قفل شدن مذاکرات روی نقطه ۴۵۰ | هر آتشبسی بین ایران و آمریکا موقت است اگر...
بهگزارش اقتصادنیوز، ماههاست که جهان روی عدد 450 تمرکز کرده است. این عدد که به ذخیره اورانیوم غنیشده ایران اشاره دارد، این روزها به مرکز مذاکرات بینالمللی، تهدیدهای نظامی و بنبست دیپلماتیک میان تهران، واشنگتن و اسرائیل تبدیل شده است.
بحران عمیقتر از مسائل هستهای است
پیمان صالحی در میدلایست مانیتور نوشت: در این میان، مقامات آمریکایی اصرار دارند که ایران یا باید این مواد را تحویل دهد، و یا از مرزهای خود خارج کند؛ خواستهای که تهران بهشدت با آن مخالفت کرده است. نتیجه این روند یک تعادل خطرناک است؛ وضعیتی که هیچیک از طرفین حاضر به عقبنشینی نیست و و هر آتشبسی موقتی به نظر میرسد.
با اینوجود، بحران عمیقتری که جنگ اخیر آشکار کرد، مسئله هستهای نبود؛ بلک این واقعیت بود که نمیتوان ایران را تا همیشه خارج از دایره قدرت جهانی نگه داشت.
جنگ با ایران چیزی را نشان داد که بسیاری از دولتها سالها حاضر به پذیرش آن نبودند: اینکه ایران دیگر فقط یک بازیگر منطقهایِ قابل مهار نیست که بیرون از معماری قدرت جهانی عمل کند.
این درگیری نشان داد که چه کسی خوشش بیاید یا نه، ایران بسیار مهمتر از آن شده که بتوان آن را برای همیشه از سازوکارهای شکلدهنده نظم بینالمللی کنار گذاشت.
اقتصادنیوز: جنگ با ایران، بازتوزیع خسارتها در نظامی بینالمللی است که هر روز پیچیدهتر میشود؛ یعنی پایان عصر پیروزی کامل و آغاز عصرتعادل شکننده.
تناقضات نظام بینالملل
دقیقا به همین دلیل است که آتشبس فعلی شکننده باقی مانده است. در داخل ایران، بحث دیگر فقط بر سر ایدئولوژی یا حتی تحریمها نیست. بلکه موضوع اصلی بهتدریج به بازدارندگی، بقا و مشروعیت تبدیل شده است.
حملات اسرائیل و آمریکا، فرماندهان ارشد، زیرساختها، تأسیسات هستهای و اهداف نظامی ایران را هدف قرار داد، اما ایران نه فروپاشید و نه تسلیم شد. در عوض، توانست درگیری را ادامه دهد، فشارها را جذب کند، به منطقه پاسخ دهد و از طریق ایجاد بیثباتی در اطراف تنگه هرمز، هزینههای بالایی را به اقتصاد جهانی تحمیل کند.
حتی اختلالهای موقت در هرمز هم برای ایجاد نگرانی جهانی درباره مسیرهای کشتیرانی، قیمت انرژی، زنجیرههای تأمین و هزینههای بیمه، کافی بود.
این مسئله بسیار مهم است، چون تناقضات عمیقتری را در نظام بینالملل آشکار میکند.
نظم جهانی در حال تغییر است
نظم جهانیِ پس از ۱۹۴۵ ، بر اساس توزیع قدرتی بعد از جنگ جهانی دوم توزیع شد. اعضای دائم شورای امنیت نه بهخاطر نمایندگی برابر از جهان، بلکه چون قدرتهای پیروز جنگ بودند، به این جایگاه رسیدند.
حال با گذشت نزدیک به هشتاد سال، این ساختار تقریبا ثابت مانده، در حالی که توازن واقعی قدرت جهانی تغییر کرده است.
آلمان و ژاپن بدون عضویت دائم، به قدرتهای اقتصادی تبدیل شدند. هند به یکی از بزرگترین قدرتهای جهان بدل شد، بدون آنکه کرسی دائمی داشته باشد. برزیل برای آمریکای لاتین به کشوری کلیدی تبدیل شد، اما همچنان بیرون ساختار اصلی تصمیمگیری باقی مانده است. آفریقا، با بیش از یک میلیارد نفر جمعیت، هنوز هیچ نمایندگی دائمی ندارد.
حال میتوان گفت که اکنون جنگ ایران وجود همین تناقض در خاورمیانه را آشکار کرده باشد.
سیاستهای قدیمی جواب نمیدهد!
برای دههها، فرض غالب واشنگتن و بخشهایی از اروپا این بود که ایران را میتوان از طریق تحریم، انزوای دیپلماتیک، عملیات مخفی یا فشار نظامی محدود، در نهایت وادار به تسلیم راهبردی کرد. اما جنگ نتیجهای بسیار ناراحتکنندهتر برای این کشورها به همراه داشت.
ایران در حالی که از نظر اقتصادی آسیب دید و تحت فشار نظامی قرار گرفت، همزمان به بازیگری مرکزیتر در گفتوگوی جهانی درباره امنیت، نظم و بازدارندگی تبدیل شد.
بنابرای، مشکل فقط برنامه هستهای ایران نیست؛ بلکه این است که ساختار فعلی جهان هیچ سازوکار واقعی برای ادغام قدرتی چون ایران که نفوذ منطقهای برگشتناپذیر دارد، ندارد.
معنای اورانیوم برای تهران برخلاف تصور بسیاری است
به همین دلیل، مسئله اورانیوم در داخل ایران بیش از گذشته به عنوان یک عامل بازدارنده دیده میشود.
برخلاف تصور بسیاری از افراد خارجی، بخش بزرگی از ساختار سیاسی ایران اورانیوم غنیشده را مسیر ساخت بمب نمیبیند؛ بلکه آن را بخشی از معماری بازدارندگی در جهانی میداند که تهدید خارجی دائمی است.
از این زاویه، تحویل دادن اورانیوم بدون دریافت تضمینهای امنیتی ساختاری، اقدامی غیرمنطقی به نظر میرسد.
رهبران ایران فقط به تحریمها نگاه نمیکنند؛ آنها ترورها، حملات سایبری، حملات نظامی و بحثهای مکرر درباره تغییر حکومت را هم میبینند. در چنین شرایطی، بازدارندگی به مسئلهای وجودی تبدیل میشود. اکنون نیز به همین دلیل است که مذاکرات فعلی قفل شدهاند.
واشنگتن همچنان مسئله اورانیوم را یک مشکل فنیِ منع گسترش سلاح هستهای میبیند. تهران اما آن را با حاکمیت، بقا و تضمینهای امنیتی بلندمدت گره زده است. براین اساس، بحث اصلی دیگر سانتریفیوژها نیست؛ بلکه آینده توازن قدرت در خاورمیانه است.
قدرتهای نوظهور بیرون از اتاق تصمیمگیری
در طول تاریخ مدرن، نظامهایی که نتوانستند قدرتهای نوظهور را در خود ادغام کنند، نهایتا با بحران، بیثباتی یا جنگ مواجه شدند.جان لاک معتقد بود که صلح فقط از طریق یک قرارداد سیاسی پذیرفتهشده شکل میگیرد، نه از راه تقابل دائمی. بنیانگذاران آمریکا هم ساختار سیاسی جدید را برای جلوگیری از نابودی نظم سیاسی در اثر نزاع بیپایان، بر همین مبنا طراحی کردند.
پس از جنگ جهانی دوم نیز قدرتهای پیروز، نظم بینالمللی جدیدی را ساختند تا از تکرار جنگهای بزرگ جلوگیری کنند. اما امروزه، این ساختار دیگر با توزیع واقعی قدرت در قرن بیستویکم هماهنگ نیست.
حذف بیشتر، ابزارهای نامتقارن بیشتر را ایجاد میکند
هرچه ایران بیشتر از ساختار رسمی قدرت جهانی کنار گذاشته شود، ابزارهای نامتقارن آن ارزش بیشتری پیدا میکنند. این ابزارها شامل تنگه هرمز، توان نظامی نامتقارن، ظرفیت تشدید تنش منطقهای و امکان اختلال در جریان انرژی جهانی است.
نویسنده مدعی شد: به همین دلیل است که وضعیت فعلی خطرناک شده است. تا وقتی ایران بیرون از ساختار رسمی قدرت باقی بماند، ابزار بازدارندگی آن بیرون از همان ساختار توسعه پیدا میکند.
کشورهای عربی به تدریج واقعیت را پذیرفتند
تحولات اخیر منطقه هم اهمیت بالایی دارند. طرح مورد حمایت عربستان برای ایجاد یک چارچوب منطقهای برای عدم تجاوز، حتی اگر در نهایت موفق نشود، نشان میدهد که شاید بخشی از جهان عرب در حال حرکت به سمت منطق جدیدی باشد.
بسیاری از کشورهای خلیج فارس برای سالها بر انزوای ایران تمرکز داشتند، اما حالا بحثها بیشتر حول محور همزیستی، کاهش تنش و ایجاد موازنه منطقهای است.
این تغییرات مهم است، چون نشان میدهد که حتی برخی رقبای سنتی ایران هم به این نتیجه رسیدهاند که تقابل دائمی دیگر قابل دوام نیست.
استقبال چین و روسیه از جایگاه جدید ایران
در همین حال، چین و روسیه احتمالا از هرگونه افزایش مشروعیت بینالمللی ایران استقبال میکنند. ساختار فعلی شورای امنیت عملا سه قدرت غربی آمریکا، بریتانیا و فرانسه را در موقعیت دائمی قرار داده است، در حالی که چین و روسیه در همان ساختار، منزویتر باقی ماندهاند.
مسئله دیگر اورانیومهای غنی شده ایران نیست. سؤال اصلی این است که آیا نظام بینالملل میتواند همچنان قدرتهای نوظهور را از طریق مهار، تحریم و فشار مدیریت کند و در عین حال انتظار ثبات بلندمدت داشته باشد؟
جنگ اخیر محدودیتهای این رویکرد را به خوبی آشکار کرد.
جهان وارد دوران جدیدی شدهاست
جهان وارد دوران ژئوپلیتیکی جدیدی شده است. از نزدیکی بیشتر چین و روسیه گرفته تا ظهور ساختارهای منطقهای جدید و افزایش نقش قدرتهایی مانند ایران، نظم جهانی آرامآرام از فرضیات جهان تکقطبی پس از جنگ سرد فاصله میگیرد.
حال سوال این است که آیا این گذار از مسیر اصلاح، سازگاری و ادغام سیاسی رخ خواهد داد، یا از مسیر بحرانهای مداوم، تشدید نظامی و آشفتگی اقتصادی.
شاید برای نخستین بار در سالهای اخیر، جنگ ایران سیاستگذاران جهان را مجبور کرده تا با این سؤال روبهرو شوند؛ «آیا نظمِ پس از ۱۹۴۵ میتواند بدون تطبیق با توزیع واقعی قدرت در قرن بیستویکم، همچنان دوام بیاورد؟»