ونزوئلا پس از مادورو؛ فروپاشی اقتصادی، فشار خارجی و بحران مشروعیت/ آینده روابط ایران و کاراکاس چه می‌شود؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۶۲۹۶۲
اقتصادنیوز: برای فهم چرایی سقوط مادورو، پیش از هر چیز باید به این پرسش پاسخ داد که او که بود، از کجا آمد و چگونه به قدرت رسید؟ مادورو نه یک ژنرال نظامی بود، نه یک تکنوکرات تحصیل‌کرده غرب؛ او محصول مستقیم خیابان، اتحادیه‌های کارگری و سیاست پوپولیستی آمریکای لاتین بود.
ونزوئلا پس از مادورو؛ فروپاشی اقتصادی، فشار خارجی و بحران مشروعیت/ آینده روابط ایران و کاراکاس چه می‌شود؟

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، سقوط دولت نیکلاس مادورو در ونزوئلا، صرفاً پایان یک دولت یا جابه‌جایی یک رئیس‌جمهور نبود؛ این اتفاق، بسته‌شدن فصلی از تاریخ سیاسی آمریکای لاتین بود که با نام «چاویسمو» شناخته می‌شد. برای فهم چرایی سقوط مادورو، پیش از هر چیز باید به این پرسش پاسخ داد که او که بود، از کجا آمد و چگونه به قدرت رسید؟ مادورو نه یک ژنرال نظامی بود، نه یک تکنوکرات تحصیل‌کرده غرب؛ او محصول مستقیم خیابان، اتحادیه‌های کارگری و سیاست پوپولیستی آمریکای لاتین بود.

نیکلاس مادورو، برخلاف بسیاری از رهبران آمریکای جنوبی، مسیر قدرت را نه از دانشگاه‌های معتبر و نه از ارتش، بلکه از رانندگی اتوبوس و فعالیت‌های اتحادیه‌ای آغاز کرد؛ مسیری که بعدها در روایت رسمی هوادارانش به نماد «رئیس‌جمهور مردم» تبدیل شد و در روایت مخالفان، به نشانه‌ای از «نبود شایستگی لازم برای اداره یک کشور بحران‌زده».

تولد و پیشینه سیاسی | از اتحادیه‌ها تا سیاست ملی

نیکلاس مادورو موروس در سال ۱۹۶۲ در کاراکاس متولد شد. دوران جوانی او با فعالیت‌های سیاسی چپ‌گرایانه و حضور در اتحادیه‌های کارگری گره خورد. مادورو در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ میلادی، همزمان با اوج‌گیری نارضایتی‌های اجتماعی در ونزوئلا، به جریان‌های چپ رادیکال نزدیک شد؛ جریان‌هایی که بعدها در قالب «جنبش بولیواری» به رهبری هوگو چاوز به قدرت رسیدند.

ظهور هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹، نقطه عطف زندگی سیاسی مادورو بود. چاوز که خود یک نظامی شورشی سابق بود، برای تثبیت انقلاب بولیواری به چهره‌هایی وفادار، مردمی و غیرنظامی نیاز داشت. مادورو دقیقاً چنین ویژگی‌هایی داشت: وفادار، ایدئولوژیک و بی‌حاشیه در رقابت‌های درون‌قدرت.

مادورو در دولت چاوز به‌سرعت پله‌های قدرت را طی کرد. او ابتدا به‌عنوان نماینده مجلس ملی و سپس در سال ۲۰۰۶ به‌عنوان وزیر امور خارجه ونزوئلا منصوب شد؛ سمتی که به او اجازه داد شبکه‌ای گسترده از روابط بین‌المللی، به‌ویژه با کشورهای ضدآمریکایی، ایجاد کند.

رسیدن به قدرت | رئیس‌جمهور «وارث»

مرگ هوگو چاوز در سال ۲۰۱۳، ونزوئلا را در برابر یک دو راهی تاریخی قرار داد. چاوز پیش از مرگ، به‌صراحت نیکلاس مادورو را به‌عنوان جانشین خود معرفی کرد؛ تصمیمی که بیش از آنکه بر پایه کاریزما یا محبوبیت مادورو باشد، بر اساس وفاداری مطلق او به پروژه چاویسمو گرفته شده بود.

مادورو در انتخابات ۲۰۱۳ با اختلافی اندک پیروز شد؛ انتخاباتی که از همان ابتدا با ادعای تقلب از سوی مخالفان همراه بود. این پیروزی شکننده، سایه‌ای دائمی بر مشروعیت سیاسی مادورو انداخت و شکاف سیاسی در ونزوئلا را عمیق‌تر کرد.

او از همان روز نخست ریاست‌جمهوری، خود را «ادامه راه چاوز» معرفی کرد؛ اما خیلی زود مشخص شد که مادورو نه کاریزمای چاوز را دارد و نه توانایی او در مدیریت تعادل میان ارتش، مردم و نخبگان اقتصادی را.

چند سال حکومت کرد؟ دوران پرتنش قدرت

نیکلاس مادورو از سال ۲۰۱۳ تا زمان سقوط دولتش، بیش از یک دهه قدرت را در دست داشت؛ دورانی که با بحران اقتصادی بی‌سابقه، ابرتورم، مهاجرت میلیونی مردم و تحریم‌های گسترده بین‌المللی همراه بود.

انتخابات‌های بعدی، به‌ویژه انتخابات ۲۰۱۸، مشروعیت بین‌المللی مادورو را بیش از پیش تضعیف کرد. بسیاری از کشورهای غربی و آمریکای لاتین، این انتخابات را آزاد و عادلانه ندانستند و همین مسئله، راه را برای تشدید فشارهای خارجی هموار کرد.

در داخل کشور، مادورو برای حفظ قدرت به سه ستون اصلی تکیه داشت:

۱. ارتش و نیروهای امنیتی

۲. حزب سوسیالیست متحد ونزوئلا

۳. شبکه‌های توزیع یارانه و کنترل اجتماعی

اما این ستون‌ها به‌تدریج، در برابر فشار اقتصادی و اجتماعی فرسوده شدند.

ایدئولوژی و سبک حکمرانی | سوسیالیسم در بحران

مادورو خود را ادامه‌دهنده «سوسیالیسم قرن ۲۱» می‌دانست؛ مفهومی که چاوز آن را وارد ادبیات سیاسی آمریکای لاتین کرده بود. این سوسیالیسم، ترکیبی از ملی‌سازی صنایع، توزیع یارانه، سیاست‌های پوپولیستی و دشمن‌تراشی خارجی بود.

در عمل، اما دولت مادورو با سوءمدیریت، فساد گسترده و وابستگی شدید به درآمدهای نفتی، اقتصاد ونزوئلا را به لبه پرتگاه کشاند. کاهش قیمت جهانی نفت، تحریم‌ها و نبود اصلاحات ساختاری، باعث شد کشور وارد چرخه‌ای از فروپاشی اقتصادی شود که پیامد آن، مهاجرت میلیون‌ها شهروند ونزوئلایی بود.

رابطه با آمریکا | دشمنی ساختاری، نه مقطعی

از همان آغاز قدرت، مادورو آمریکا را «دشمن امپریالیستی» ونزوئلا معرفی کرد. این دشمنی، ادامه مستقیم سیاست‌های چاوز بود؛ اما در دوره مادورو، شدت و پیامدهای آن بسیار بیشتر شد.

واشنگتن، مادورو را رهبری «غیرمشروع و اقتدارگرا» می‌دانست و به‌تدریج تحریم‌هایی گسترده علیه دولت، بانک مرکزی و صنعت نفت ونزوئلا اعمال کرد. مادورو نیز در پاسخ، آمریکا را مسئول مستقیم بحران اقتصادی کشور معرفی کرد و از «جنگ اقتصادی» سخن گفت.

این تقابل، نه‌تنها حل نشد، بلکه با روی کار آمدن دونالد ترامپ به اوج رسید؛ موضوعی که در محورهای بعدی پرونده به‌تفصیل بررسی خواهد شد.

رابطه با اسرائیل | قطع رابطه و هم‌سویی با محور ضداسرائیلی

یکی از نقاط کمتر گفته‌شده در سیاست خارجی مادورو، قطع کامل روابط دیپلماتیک با اسرائیل بود؛ تصمیمی که در امتداد سیاست‌های ضداسرائیلی هوگو چاوز و در هم‌سویی با ایران و برخی کشورهای منطقه اتخاذ شد.

مادورو بارها اسرائیل را به «جنایت علیه فلسطینیان» متهم کرد و خود را در جبهه کشورهای حامی مقاومت قرار داد. این موضع‌گیری، اگرچه برای پایگاه ایدئولوژیک داخلی او اهمیت داشت، اما ونزوئلا را بیش از پیش از غرب دور کرد.

رابطه با اروپا | از تعامل محتاطانه تا تحریم

در سال‌های نخست، اروپا تلاش کرد میان دولت مادورو و مخالفان نقش میانجی ایفا کند. اما سرکوب اعتراضات، محدودیت‌های سیاسی و انتخابات بحث‌برانگیز، باعث شد اتحادیه اروپا نیز به جمع تحریم‌کنندگان بپیوندد.

تحریم‌های اروپایی، هرچند به اندازه آمریکا گسترده نبود، اما از نظر سیاسی ضربه‌ای جدی به دولت مادورو وارد کرد و انزوای بین‌المللی او را تکمیل کرد.

رابطه با ایران | اتحاد در سایه فشار

ایران یکی از معدود کشورهایی بود که در تمام سال‌های حکومت مادورو، به‌طور رسمی از او حمایت کرد. این رابطه، ریشه در دوران چاوز داشت، اما در دوره مادورو به یک ائتلاف سیاسی و اقتصادی در برابر فشار آمریکا تبدیل شد.

همکاری‌های نفتی، صنعتی و سیاسی میان تهران و کاراکاس، بخشی از استراتژی «دور زدن تحریم‌ها» برای هر دو کشور بود. مادورو ایران را شریک استراتژیک می‌دانست و تهران نیز ونزوئلا را نمادی از مقاومت در برابر واشنگتن معرفی می‌کرد.

رئیس‌جمهوری بدون حاشیه امن

نیکلاس مادورو، بیش از آنکه یک رهبر مستقل باشد، وارث پروژه‌ای بود که بزرگ‌تر از توان مدیریتی او بود. او نه توانست اقتصاد را نجات دهد، نه مشروعیت داخلی را بازسازی کند و نه از انزوای بین‌المللی بگریزد.

سقوط دولت مادورو، نتیجه یک عامل واحد نبود؛ بلکه حاصل تلاقی بحران اقتصادی، فشار خارجی، شکاف اجتماعی و فرسایش قدرت سیاسی بود. برای درک کامل این سقوط، باید به روابط خارجی، تقابل با آمریکا و نقش ترامپ پرداخت؛ موضوعی که در محورهای بعدی این پرونده به‌طور مفصل بررسی خواهد شد.

چرا ونزوئلا و ایران به هم نزدیک شدند؟ از اتحاد ضدآمریکایی تا آغاز تقابل مستقیم با واشنگتن

دو کشور دور از هم، یک دشمن مشترک

در نگاه اول، ایران و ونزوئلا هیچ شباهت جغرافیایی، فرهنگی یا تاریخی ندارند؛ یکی در خاورمیانه و دیگری در آمریکای لاتین. اما سیاست بین‌الملل بارها نشان داده که جغرافیا الزاماً تعیین‌کننده اتحادها نیست، بلکه دشمن مشترک است که پیوند می‌سازد. رابطه تهران و کاراکاس نیز دقیقاً از همین جنس است: رابطه‌ای که نه بر پایه نزدیکی طبیعی، بلکه بر اساس تقابل با آمریکا شکل گرفت و به‌تدریج به یک اتحاد سیاسی–اقتصادی بدل شد.

برای فهم چرایی نزدیکی ایران و ونزوئلا، باید به سال‌ها قبل از نیکلاس مادورو بازگشت؛ به دوران هوگو چاوز و به لحظه‌ای که ونزوئلا تصمیم گرفت نقش «چالشگر نظم آمریکایی» را در نیم‌کره غربی ایفا کند.

ریشه‌های اولیه رابطه | دوران چاوز و احمدی‌نژاد

نزدیکی ایران و ونزوئلا به‌طور جدی از اوایل دهه ۲۰۰۰ و هم‌زمان با روی کار آمدن هوگو چاوز در ونزوئلا آغاز شد. چاوز، همانند بسیاری از رهبران چپ آمریکای لاتین، آمریکا را عامل اصلی عقب‌ماندگی، نابرابری و بی‌ثباتی منطقه می‌دانست. این نگاه، او را به‌طور طبیعی به کشورهایی نزدیک می‌کرد که در تقابل با واشنگتن قرار داشتند.

در همین مقطع، ایران نیز به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، سیاست خارجی تهاجمی‌تری علیه آمریکا دنبال می‌کرد. نتیجه این هم‌زمانی، شکل‌گیری یک هم‌گرایی سیاسی ایدئولوژیک میان تهران و کاراکاس بود.

دیدارهای مکرر مقامات دو کشور، امضای ده‌ها توافق‌نامه اقتصادی و تأکید مشترک بر «مقابله با امپریالیسم»، به‌تدریج رابطه ایران و ونزوئلا را از سطح نمادین به سطح عملیاتی ارتقا داد.

چرا این رابطه برای ونزوئلا مهم بود؟

برای ونزوئلا، نزدیکی به ایران چند مزیت اساسی داشت:

۱. پشتیبانی سیاسی بین‌المللی
در شرایطی که واشنگتن تلاش می‌کرد دولت چاوز و بعدتر مادورو را منزوی کند، حمایت ایران در مجامع بین‌المللی برای کاراکاس اهمیت داشت.

۲. همکاری اقتصادی خارج از مدار غرب
ونزوئلا به‌دنبال کاهش وابستگی به شرکت‌ها و نهادهای غربی بود و ایران، با تجربه تحریم، شریک مناسبی به نظر می‌رسید.

۳. پیام نمادین به آمریکا
رابطه با ایران، برای دولت‌های چاوز و مادورو، پیامی آشکار به واشنگتن بود: ونزوئلا حاضر است با دشمنان آمریکا هم‌پیمان شود.

چرا این رابطه برای ایران اهمیت داشت؟

از سوی دیگر، ایران نیز دلایل روشنی برای سرمایه‌گذاری سیاسی روی ونزوئلا داشت:

۱. شکستن انزوای دیپلماتیک
حضور فعال در آمریکای لاتین، به ایران امکان می‌داد نشان دهد که منزوی نشده است.

۲. دسترسی به منابع انرژی و همکاری نفتی
هر دو کشور عضو اوپک بودند و همکاری در حوزه انرژی، منطقی و سودمند به نظر می‌رسید.

۳. ایجاد عمق ژئوپلیتیک در حیاط خلوت آمریکا
نزدیکی به ونزوئلا، برای تهران یک امتیاز نمادین و راهبردی محسوب می‌شد.

انتقال قدرت از چاوز به مادورو | تداوم اتحاد

با مرگ هوگو چاوز در سال ۲۰۱۳، این پرسش مطرح شد که آیا نیکلاس مادورو مسیر نزدیکی با ایران را ادامه خواهد داد یا نه. پاسخ خیلی زود روشن شد: مادورو نه‌تنها این رابطه را حفظ کرد، بلکه در برخی حوزه‌ها آن را عملی‌تر و امنیتی‌تر کرد.

مادورو که خود سال‌ها وزیر خارجه بود، به‌خوبی اهمیت روابط غیرغربی را درک می‌کرد. او در شرایطی به قدرت رسید که اقتصاد ونزوئلا به‌شدت آسیب‌پذیر شده بود و فشارهای خارجی در حال افزایش بود. در چنین فضایی، ایران به یکی از معدود شرکای قابل اتکا برای کاراکاس تبدیل شد.

آغاز تنش جدی با آمریکا | از اختلاف سیاسی تا دشمنی راهبردی

اما همین نزدیکی، یکی از عوامل اصلی تشدید تنش میان ونزوئلا و آمریکا شد. واشنگتن از همان ابتدا، رابطه تهران–کاراکاس را با سوءظن دنبال می‌کرد. برای آمریکا، حضور فعال ایران در آمریکای لاتین نه‌تنها یک مسئله دیپلماتیک، بلکه یک چالش امنیتی بالقوه محسوب می‌شد.

تنش‌ها در چند مرحله تشدید شد:

مرحله اول: اختلاف ایدئولوژیک

در این مرحله، آمریکا دولت‌های چاوز و مادورو را رژیم‌هایی ضددموکراتیک و پوپولیست می‌دانست، اما هنوز سیاست مهار کامل را در پیش نگرفته بود.

مرحله دوم: تحریم‌های هدفمند

با افزایش همکاری ونزوئلا با ایران و روسیه، واشنگتن تحریم‌هایی علیه مقامات و نهادهای دولتی ونزوئلا اعمال کرد.

مرحله سوم: امنیتی شدن پرونده

در این مقطع، آمریکا به‌صراحت از «تهدیدات امنیتی ناشی از روابط ونزوئلا با ایران» سخن گفت و موضوع از سطح سیاسی به سطح راهبردی ارتقا یافت.

نفت؛ قلب اختلاف با واشنگتن

یکی از عوامل کلیدی در اختلاف ونزوئلا و آمریکا، نفت بود. ونزوئلا یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد و برای دهه‌ها، تأمین‌کننده مهم انرژی آمریکا بود. سیاست‌های ملی‌سازی چاوز و مادورو، این رابطه را به‌شدت تضعیف کرد.

نزدیکی ونزوئلا به ایران در حوزه انرژی، برای واشنگتن خط قرمز محسوب می‌شد. آمریکا نگران بود که این همکاری‌ها، هم تحریم‌های ایران را بی‌اثر کند و هم نفوذ واشنگتن بر بازار انرژی منطقه را کاهش دهد.

روایت مادورو | «جنگ اقتصادی آمریکا»

مادورو همواره تأکید می‌کرد که بحران اقتصادی ونزوئلا نتیجه سوءمدیریت نیست، بلکه حاصل «جنگ اقتصادی» آمریکا است. در این روایت، ایران نه یک شریک عادی، بلکه هم‌رزمی در برابر فشار غرب بود.

این روایت، اگرچه برای بخشی از جامعه ونزوئلا قانع‌کننده بود، اما نتوانست جلوی نارضایتی گسترده ناشی از تورم، کمبود کالا و سقوط سطح زندگی را بگیرد.

آغاز شکاف برگشت‌ناپذیر با واشنگتن

نزدیکی ونزوئلا و ایران، در نهایت به نقطه‌ای رسید که بازگشت‌پذیر نبود. آمریکا به این جمع‌بندی رسید که مادورو نه‌تنها قابل مذاکره نیست، بلکه بخشی از «محور ضدآمریکایی» در سطح جهانی است.

از اینجا به بعد، هدف واشنگتن تغییر کرد: از فشار برای اصلاح رفتار، به تلاش برای تغییر حکومت.

این تغییر راهبرد، زمینه‌ساز ورود مستقیم‌تر دولت آمریکا به پرونده ونزوئلا شد؛ مسیری که در دوره دونالد ترامپ به اوج خود رسید و در محور بعدی به‌تفصیل بررسی خواهد شد.

اتحاد ناگزیر، تقابل حتمی

روابط ایران و ونزوئلا نه بر اساس اشتراکات فرهنگی، بلکه بر پایه محاسبه سیاسی و دشمن مشترک شکل گرفت. این اتحاد، برای هر دو کشور مزایایی داشت، اما هزینه‌های سنگینی نیز به همراه آورد؛ به‌ویژه در تقابل با آمریکا.

برای مادورو، این رابطه به‌تدریج از یک ابزار سیاست خارجی به یک عامل فشار تبدیل شد؛ عاملی که واشنگتن آن را تهدیدی مستقیم برای منافع خود تلقی کرد. از این نقطه به بعد، تقابل ونزوئلا و آمریکا وارد مرحله‌ای شد که دیگر صرفاً دیپلماتیک نبود؛ مرحله‌ای که نام دونالد ترامپ بر آن سایه انداخت.

آغاز دعوای اصلی با ترامپ؛ وقتی منافع واشنگتن و کاراکاس به نقطه انفجار رسید

ترامپ آمد، قواعد بازی عوض شد

روابط پرتنش آمریکا و ونزوئلا پیش از دونالد ترامپ هم سابقه‌ای طولانی داشت، اما با ورود ترامپ به کاخ سفید، ماهیت این تقابل تغییر کرد. اگر دولت‌های پیشین آمریکا تلاش می‌کردند مادورو را مهار کنند، ترامپ به‌دنبال حذف او بود. از نگاه رئیس‌جمهور جدید آمریکا، ونزوئلا نه یک دولت مسئله‌دار، بلکه یک «نمونه خطرناک» بود؛ نمونه‌ای که می‌توانست الهام‌بخش دیگر دولت‌های ضدآمریکایی شود.

ترامپ با ذهنیت تاجر–سیاستمدار وارد پرونده ونزوئلا شد:
یا دولت مادورو تغییر می‌کند، یا کنار می‌رود.

چرا ترامپ ونزوئلا را جدی گرفت؟

در نگاه اول، ونزوئلا شاید در مقایسه با چین، روسیه یا حتی ایران، اولویت اول سیاست خارجی آمریکا نبود؛ اما برای ترامپ، این کشور چند ویژگی خاص داشت:

۱. نفت؛ منبعی حیاتی در همسایگی آمریکا
ونزوئلا بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان را دارد؛ آن هم در حیاط خلوت واشنگتن.

۲. نماد شکست سیاست‌های چپ‌گرایانه
ترامپ و تیمش ونزوئلا را نمونه‌ای از «شکست سوسیالیسم» معرفی می‌کردند؛ روایتی که در سیاست داخلی آمریکا نیز مصرف داشت.

۳. حضور ایران، روسیه و چین
نزدیکی کاراکاس به این سه بازیگر، برای ترامپ غیرقابل تحمل بود.

تغییر راهبرد آمریکا | از فشار محدود به «فشار حداکثری»

ترامپ همان الگویی را که در قبال ایران به کار برد، درباره ونزوئلا نیز اجرا کرد:
فشار حداکثری.

این سیاست شامل چند محور اصلی بود:

  • تحریم کامل صنعت نفت ونزوئلا
  • مسدودسازی دارایی‌های دولت مادورو
  • حمایت آشکار از اپوزیسیون
  • تلاش برای مشروعیت‌زدایی بین‌المللی از دولت مستقر

ترامپ برخلاف اسلافش، دیگر به زبان دیپلماتیک پایبند نبود. ادبیات کاخ سفید درباره مادورو، بی‌پرده، تهدیدآمیز و گاه تحقیرآمیز بود.

نقطه شروع تقابل مستقیم | انتخابات و مشروعیت

یکی از اولین جرقه‌های دعوای علنی، انتخابات ریاست‌جمهوری ونزوئلا بود که آمریکا آن را «غیرآزاد و غیرمنصفانه» خواند. ترامپ نتیجه انتخابات را به رسمیت نشناخت و مادورو را «دیکتاتور» نامید.

در این نقطه، اختلاف دیگر صرفاً سیاسی نبود؛ بحث بر سر مشروعیت حاکمیت بود. آمریکا تلاش کرد این روایت را در سطح بین‌المللی جا بیندازد که مادورو رئیس‌جمهور قانونی نیست.

منافع ترامپ در ونزوئلا چه بود؟

برای درک شدت برخورد ترامپ، باید منافع او را دقیق دید:

۱. بازگرداندن نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین

ترامپ معتقد بود دولت‌های قبلی اجازه داده‌اند چین، روسیه و ایران در منطقه نفوذ کنند.

۲. کنترل بازار انرژی

تحریم نفت ونزوئلا هم رقبای آمریکا را تحت فشار می‌گذاشت و هم به تولیدکنندگان نزدیک به واشنگتن کمک می‌کرد.

۳. مصرف داخلی

ونزوئلا، ابزار مناسبی برای نمایش «اقتدار ترامپ» در سیاست خارجی بود.

منافع مادورو در ایستادگی مقابل ترامپ

اما مادورو نیز منطق خود را داشت. عقب‌نشینی از مواضع ضدآمریکایی، به‌معنای فروپاشی پایگاه سیاسی‌اش بود. برای او:

سازش با ترامپ = اعتراف به شکست

ایستادگی = حفظ هویت سیاسی

مادورو تلاش کرد خود را رهبر مقاومتی معرفی کند که نه‌تنها مقابل آمریکا، بلکه مقابل «نظم ناعادلانه جهانی» ایستاده است.

حمایت آشکار آمریکا از اپوزیسیون | عبور از خط قرمز

یکی از مهم‌ترین نقاط عطف، حمایت رسمی آمریکا از رهبران اپوزیسیون ونزوئلا بود. واشنگتن عملاً وارد زمین سیاست داخلی این کشور شد و پیام روشنی فرستاد:
دولت جایگزین مدنظر آمریکا آماده است.

این اقدام، برای مادورو به‌معنای اعلان جنگ سیاسی بود. او این حرکت را «کودتای نرم با هدایت آمریکا» توصیف کرد.

تحریم‌ها؛ سلاح اصلی ترامپ

تحریم‌ها ستون فقرات استراتژی ترامپ بودند. صادرات نفت ونزوئلا به‌شدت کاهش یافت، دسترسی دولت به ارز محدود شد و اقتصاد کشور وارد مرحله‌ای بحرانی‌تر شد.

اما تحریم‌ها یک اثر دوگانه داشتند:

از یک‌سو دولت مادورو را تضعیف کردند

از سوی دیگر، روایت «محاصره خارجی» را تقویت کردند

ترامپ انتظار داشت تحریم‌ها سریعاً به فروپاشی دولت منجر شوند؛ انتظاری که در کوتاه‌مدت محقق نشد.

واکنش مادورو | نزدیک‌تر شدن به ایران و روسیه

هرچه فشار آمریکا بیشتر شد، مادورو بیش‌ازپیش به متحدان غیرغربی نزدیک شد. ایران، روسیه و چین به ستون‌های بقای دولت او تبدیل شدند.

این نزدیکی، ترامپ را به این جمع‌بندی رساند که مادورو دیگر یک مسئله منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از رقابت جهانی قدرت‌ها است.

لفاظی تا مرز اقدام نظامی

در مقاطعی، مقامات دولت ترامپ حتی گزینه نظامی را نیز مطرح کردند. هرچند این گزینه هرگز عملی نشد، اما مطرح شدن آن فضای سیاسی ونزوئلا را به‌شدت امنیتی کرد.

برای مادورو، این تهدیدها بهانه‌ای برای:

۱. سرکوب شدیدتر

۲. بسیج نیروهای نظامی

۳. تشدید کنترل داخلی شد.

بن‌بست کامل | جایی برای مذاکره باقی نماند

در نهایت، روابط واشنگتن و کاراکاس به بن‌بست مطلق رسید. هیچ کانال مؤثری برای مذاکره باقی نمانده بود. ترامپ به‌دنبال تغییر حکومت بود و مادورو به‌دنبال بقا.

این تقابل، ونزوئلا را وارد مرحله‌ای کرد که دیگر صرفاً بحران سیاسی نبود؛ بلکه بحران موجودیت حکومت بود.

ترامپ، نقطه بی‌بازگشت مادورو

اگر پیش از ترامپ، مادورو هنوز امکان مانور داشت، با روی کار آمدن او، مسیرها بسته شد. سیاست فشار حداکثری، ونزوئلا را به لبه پرتگاه رساند؛ پرتگاهی که در نهایت به سقوط دولت مادورو منتهی شد.

اما این سقوط، ناگهانی نبود؛ نتیجه زنجیره‌ای از فشارها، اشتباهات، مقاومت‌ها و بن‌بست‌ها بود. در محور بعدی، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که چگونه این فشارها به نقطه اوج رسید و دولت مادورو دقیقاً چگونه فروپاشید.

اوج‌گیری بحران و سقوط دولت مادورو؛ چگونه یک حکومت فروپاشید؟

سقوطی که یک‌شبه اتفاق نیفتاد

سقوط دولت نیکلاس مادورو نه یک حادثه ناگهانی، بلکه نتیجه فرسایش تدریجی قدرت بود؛ فرسایشی که سال‌ها پیش آغاز شد و در نهایت، در نقطه‌ای به فروپاشی انجامید. برخلاف روایت‌های ساده‌انگارانه، دولت مادورو نه فقط قربانی فشار خارجی بود و نه صرفاً محصول ناکارآمدی داخلی؛ بلکه ترکیبی از هر دو، آن را به بن‌بست رساند.

در سال‌های پایانی حکومت مادورو، ونزوئلا عملاً به کشوری در وضعیت اضطراری دائمی تبدیل شده بود؛ اقتصاد در حال فروپاشی، جامعه خسته و سیاست در حالت انسداد.

اقتصاد؛ پاشنه آشیل حکومت

اقتصاد، نخستین و مهم‌ترین جبهه‌ای بود که دولت مادورو در آن زمین‌گیر شد. تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، کمبود کالاهای اساسی و فروپاشی نظام توزیع، زندگی روزمره مردم را فلج کرد.

در حالی که دولت، تحریم‌های آمریکا را عامل اصلی معرفی می‌کرد، منتقدان داخلی انگشت اتهام را به‌سوی سوءمدیریت، فساد ساختاری و سیاست‌های ناکارآمد اقتصادی می‌گرفتند. نتیجه اما یکی بود: فرسایش اعتماد عمومی.

اعتراضات؛ خیابان علیه کاخ ریاست‌جمهوری

با عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی، اعتراضات خیابانی گسترش یافت. آنچه در ابتدا تجمع‌های پراکنده بود، به موجی سراسری تبدیل شد. این اعتراضات چند ویژگی مهم داشت:

۱. فراتر رفتن از طبقات خاص

۲. حضور گسترده جوانان

۳. شعارهایی که مستقیماً مشروعیت مادورو را هدف می‌گرفت

دولت با ترکیبی از سرکوب، بازداشت و کنترل رسانه‌ای واکنش نشان داد؛ واکنشی که شاید در کوتاه‌مدت خیابان را آرام کرد، اما در بلندمدت شکاف دولت–ملت را عمیق‌تر ساخت.

ارتش؛ ستون لرزان قدرت

یکی از عوامل کلیدی بقای مادورو در سال‌های فشار، حمایت ارتش بود. اما این حمایت به‌تدریج ترک برداشت. کاهش منابع مالی، اختلافات درون‌ساختاری و فشارهای خارجی، انسجام نیروهای مسلح را تضعیف کرد.

هرچند ارتش هرگز به‌طور رسمی علیه مادورو اعلام موضع نکرد، اما نشانه‌های بی‌میلی و انفعال، پیام روشنی داشت: ستون قدرت دیگر یکپارچه نیست.

فشار خارجی؛ حلقه محاصره تنگ‌تر می‌شود

در این مرحله، فشارهای آمریکا و متحدانش به اوج رسید. تحریم‌ها گسترده‌تر شد، کانال‌های مالی بسته‌تر شدند و تلاش برای انزوای کامل دولت مادورو شدت گرفت.

در سطح دیپلماتیک، دولت مادورو به‌تدریج مشروعیت خود را از دست داد. بسیاری از کشورها دیگر حاضر نبودند او را به‌عنوان رئیس‌جمهور قانونی به رسمیت بشناسند.

لحظه سقوط | وقتی همه چیز به هم رسید

سقوط دولت مادورو نه با یک کودتای کلاسیک، بلکه با ترکیب فشار داخلی و خارجی رخ داد. اعتراضات گسترده، شکاف در نخبگان قدرت، فروپاشی اقتصادی و انزوای بین‌المللی، هم‌زمان به نقطه بحرانی رسیدند.

در نهایت، دولت دیگر ابزار کافی برای کنترل اوضاع نداشت؛ نه منابع اقتصادی، نه مشروعیت سیاسی و نه حمایت کامل ساختار قدرت.

سقوط مادورو، محصول یک عامل واحد نبود. این سقوط نتیجه انباشت بحران‌ها بود؛ بحرانی که سال‌ها نادیده گرفته شد و سرانجام به فروپاشی انجامید.

واکنش جهان به سقوط دولت مادورو؛ از شادی محتاطانه تا نگرانی راهبردی

آمریکا | پیروزی یک استراتژی؟

واشنگتن سقوط دولت مادورو را نشانه موفقیت سیاست فشار حداکثری دانست. مقامات آمریکایی با لحنی محتاط اما رضایت‌مند اعلام کردند که «مردم ونزوئلا شایسته آینده‌ای بهتر هستند».

در عین حال، آمریکا تلاش کرد از نمایش آشکار پیروزی پرهیز کند تا متهم به دخالت مستقیم نشود.

اروپا | حمایت مشروط و نگرانی از بی‌ثباتی

اتحادیه اروپا با استقبال محتاطانه از تحولات، بر لزوم انتقال مسالمت‌آمیز قدرت تأکید کرد. کشورهای اروپایی بیش از هر چیز نگران موج جدید مهاجرت و بی‌ثباتی منطقه‌ای بودند.

روسیه و چین | سکوت معنادار

روسیه و چین که از حامیان اصلی مادورو بودند، واکنشی سرد و حساب‌شده نشان دادند. این دو کشور بیش از آنکه سقوط مادورو را شکست خود بدانند، آن را نشانه پیچیدگی رقابت با آمریکا تلقی کردند.

ایران | حمایت سیاسی و هشدار درباره مداخله خارجی

ایران با لحنی انتقادی، تحولات ونزوئلا را نتیجه فشار و مداخله خارجی دانست. مقامات ایرانی بر اصل عدم مداخله و احترام به حاکمیت کشورها تأکید کردند و نسبت به پیامدهای منطقه‌ای این تحول هشدار دادند.

برای تهران، سقوط مادورو تنها یک اتفاق منطقه‌ای نبود؛ بلکه نشانه‌ای از تشدید فشار آمریکا بر متحدانش تلقی شد.

واکنش جهانی به سقوط مادورو، نشان داد که این رخداد صرفاً یک تغییر دولت نبود، بلکه یک رویداد ژئوپلیتیک با پیامدهای فرامنطقه‌ای است.

آینده ونزوئلا چه می‌شود؟ آمریکا چه می‌خواهد و سناریوهای پیش‌رو چیست؟

اهداف آمریکا | بازگشت نفوذ از دست‌رفته

آمریکا به‌دنبال سه هدف اصلی است:

۱. بازگرداندن نفوذ سیاسی در ونزوئلا

۲. تضمین دسترسی به منابع انرژی

۳. جلوگیری از نفوذ ایران، روسیه و چین

اما واشنگتن می‌داند که بازسازی ونزوئلا نه ساده است و نه سریع.

سناریوهای پیش‌روی ونزوئلا

سناریوی اول: دولت انتقالی و بازگشت تدریجی ثبات

سناریویی که آمریکا و اروپا ترجیح می‌دهند، اما تحقق آن نیازمند اجماع داخلی است.

سناریوی دوم: بی‌ثباتی طولانی‌مدت

در صورت شکست انتقال قدرت، ونزوئلا ممکن است وارد دوره‌ای از آشوب مزمن شود.

سناریوی سوم: بازتولید اقتدارگرایی

احتمال ظهور دولتی جدید با چهره‌ای متفاوت اما ماهیتی مشابه نیز وجود دارد.

جایگاه ایران در آینده ونزوئلا

برای ایران، سقوط مادورو به‌معنای پایان بازی نیست، اما فضای مانور را محدودتر می‌کند. تهران ناچار خواهد بود سیاست خود را بازتعریف کند و به‌دنبال حفظ حداقلی از نفوذ باشد.

سقوط دولت نیکلاس مادورو، تنها پایان یک دولت نبود؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت در آمریکای لاتین و مرحله‌ای تازه در رقابت آمریکا با متحدانش است. ونزوئلا اکنون در نقطه‌ای ایستاده که آینده‌اش هنوز نوشته نشده؛ اما آنچه روشن است این است که پیامدهای این سقوط، فراتر از مرزهای این کشور خواهد رفت.

 

 

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
کارگزاری مفید