جنگ علیه ایران با «انفجار بزرگ» پایان می یابد یا با «مذاکره» و بی سروصدا؟ | ترامپ یک رویکرد دیپلماتیک آشفته دارد
به گزارش اقتصادنیوز، اغراقها و بزرگنماییها را کنار بگذارید. ضربالاجلهای آخرالزمانی و تهدیدآمیز را جدی نگیرید. روند جنگ دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا با ایران نشان میدهد که این درگیری احتمالا نه با یک انفجار بزرگ، بلکه آرام و بیسر و صدا پایان خواهد یافت.
سیانان در گزارشی نوشت: ترامپ در تلهای افتاده که بسیاری از روسای جمهور پیش از او هم در آن گرفتار شدهاند: «این تصور که یک عملیات نظامی سریع میتواند تغییرات سیاسی ماندگار ایجاد کند.»
اما جنگ و صلح هرگز اینقدر ساده و دوگانه نیستند. حالا که ترامپ به مذاکرهکنندگانش زمان بیشتری داده تا پیشرفت کنند، شرایط بهتدریج برای همان پایان مبهم و خاکستریای فراهم میشود که معمولا به جنگها خاتمه میدهد: «یعنی مذاکره.»
اهداف ترامپ دست یافتنی نیست
رهبران در زمان جنگ معمولا با قطعیت و مطلقگرایی حرف میزنند، و ترامپ هم از این قاعده مستثنی نیست. اما بلندپروازانهترین اهداف او درباره ایران احتمالا دستنیافتنی باقی خواهند ماند. او نمیتواند تضمین کند که ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند؛ فقط میتواند این روند را کندتر و دشوارتر کند. همچنین نمیتواند برنامه موشکی ایران را که پس از آسیبهای جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در سال گذشته بهسرعت بازسازی شد، بهطور دائمی تغییر دهد.
نویسنده مدعی شده است: در مقابل، ایران هم به تضمینی که میخواهد یعنی پایان همیشگی همه خصومتها، نخواهد رسید و درخواستش برای دریافت غرامت نیز بعید است، مگر شاید در قالب کاهش تحریمها.
از سوی دیگر، اسرائیل هم نخواهد توانست حزبالله را خلع سلاح کند؛ هدفی که از ابتدای درگیری مطرح شد، اما دهههاست دستنیافتنی مانده، چراکه این گروه همچنان یک نیروی سیاسی و نظامی سرسخت در لبنان است. حتی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، روز چهارشنبه گفت هدف این است که بهطور اساسی وضعیت لبنان تغییر کند، که خود نشانهای از کاهش سطح اهداف است. درگیری میان اسرائیل و حزبالله هیچگاه واقعا متوقف نشده و ممکن است حتی در سطحی پایینتر صرفنظر از جنگ ترامپ با ایران ادامه پیدا کند.
در ایران اوضاع مانند گذشته است
با عبور ضربالاجل ترامپ از این آخر هفته و ورود به هفته بعد، در حالی که بازارهای سهام در وضعیت ناآرام بسته میشوند و گزارشهایی از گزینههای عجیب و غریب نظامی آمریکا منتشر میشود، خاورمیانه همچنان با همان مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند که در آغاز جنگ وجود داشت.
حکومت ایران همچنان کنترل قدرتمندی در تهران داشته و در عراق هم کماکان نفوذ دارد، و در جامعه لبنان از طریق حزبالله حضور پررنگی دارد. اتفاقات اخیر نتوانستهاند ایران را از جایگاهش، بهعنوان حامی یا محافظی برای برخی شیعیان کنار بزنند. این جایگاه تنها از طریق تغییرات سیاسی و اقتصادی از بین میرود، نه با بمبهای سنگین و ترورهای هدفمند.
در لبنان، تغییراتی در معادلات رخ داده و دولت لبنان اکنون دستکم در سطح ادبیات سیاسی، با هدف اسرائیل برای خلع سلاح حزبالله همصدا شده است. اما ابزار لازم برای این کار را ندارد، و نیروهای مورد حمایت ایران همچنان همان انحصار قدرتی را در اختیار دارند که دولت میخواهد از آنها بگیرد. اعلام یک سیاست بسیار آسانتر از اجرای آن است.
رویکرد آشفته دیپلماتیک ترامپ
رویکرد دیپلماتیک ترامپ آشفته است و بر ساختن واقعیتی تکیه دارد که ممکن است با شرایط واقعی همخوانی داشته باشد یا نداشته باشد.
رسانههای دولتی ایران ظاهرا یک پیشنهاد ۱۵بندی منتسب به آمریکا را رد کردهاند، پیشنهادی که کاخ سفید بعدا اعلام کرد کاملا دقیق نبوده است. از آنجا که ما بهطور علنی نمیدانیم خطوط قرمز واقعی آمریکا چیست یا ایران در خفا حاضر به چه امتیازاتی است، ترامپ میتواند ایدههایی را از هوا بگیرد و یک پیروزی دیپلماتیک مطابق میل خود بسازد.
اگر سطح خشونت به هر شکلی کاهش یابد، بازارهای انرژی آرام شوند و تنگه هرمز تا حدی باز بماند، ترامپ میتواند ادعای پیروزی کند.
با وجود پاسخ بسیار شدید ایران در منطقه از جمله حمله به کشورهایی مثل عمان که چند روز قبل میانجیگری میکردند، پایان درگیری در این مقطع بهوضوح به نفع ایران است، بهویژه اگر بتواند نوعی بازدارندگی را حفظ کند.
ایالات متحده هم بهتدریج با کمبود گزینههای نظامی موثر روبهرو میشود. ارتش آمریکا حدود ۱۰ هزار هدف را بمباران کرده، اما احتمالا هزار هدف اول ارزش بیشتری از هزارمین هدف داشتهاند. پنتاگون تعداد نسبتا کمی از نیروهای تفنگدار دریایی و دیگر نیروها را به منطقه اعزام کرده، به اندازهای که برای عملیاتهای کوچک کافی است، اما نه برای یک تهاجم زمینی جدی یا حتی تصرف جزیره خارک یا ذخایر اورانیوم غنیشده ایران. هر دو گزینه بسیار خطرناک و پرهزینه هستند، بهویژه حالا که از قبل درباره آنها صحبت شده است.
آمریکا به دنبال جنگ بزرگ نیست
ترامپ ترجیح میدهد از این جنگ در زمان گذشته صحبت کند و آن را «جنگ بزرگ» ننامد. او دوست دارد آن را یک «عملیات» بنامد. مدتهاست به دنبال راهی برای خروج از این وضعیت است، در حالی که تلاش میکند تصویر قدرت و شکستناپذیری خود را حفظ کند. اما واقعیت او شبیه تهران است: هیچکدام نمیتوانند اول عقبنشینی کنند، و در عین حال نمیتوانند آسیبهای این ماه جنگ را پنهان کنند.
هر دو طرف به پایان این وضعیت نیاز دارند، و نقش تعیینکننده اطلاعات در جنگ که بهشدت کنترل میشود و به اندازه زمین و زیرساختها محل نبرد است به آنها کمک میکند واقعیتی بسازند که بتوانند در آن به توافق برسند.
ترامپ چندان نگران محدودیتهایی که واقعیت بر گفتههایش تحمیل میکند نیست، و بعید است این موضوع در اولین جنگ او تغییر کند جایی که شاید حقیقت هرگز آنقدر اهمیت نداشته که اولین قربانی جنگ باشد.
دیپلماسی لازم نیست به پیروزی مطلق یا تسلیم بیقید و شرط منجر شود؛ فقط کافی است آنقدر از شدت بحران بکاهد که چرخه حریصانه اخبار به سراغ موضوعی دیگر برود.