پیامدهای تغییر مداوم شروط آمریکا در مذاکرات | ترامپ دقیقاً از ایران چه میخواهد؟ | عبور از این خرابکاری برای او همراه با انتخابی دشوار بین بد و بدتر است
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، مذاکرات بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا به میانجیگری پاکستان، به کُندی پیش میرود و این سرعت پایین نه به ادعای مقامهای آمریکایی به دلیل عدم دسترسی به مقامات عالی ایران که بر مبنای شواهد موجود به دلیل تغییر مداوم در خواستههایی است که رئیسجمهور آمریکا همچنان نمیداند دقیقا چیست.
سخنگوی وزارت امور خارجه گره کار را در سه موضوع مشخص میداند؛ عدم اعتماد و وجود سوءظن شدید، تغییر مدام دیدگاههای طرف آمریکایی و در نهایت رژیم اسرائیل که با هر کورسویی از صلح، در جنگ است. بین این سه دلیل اشاره شده از سوی «اسماعیل بقائی»، گره سختتر را تغییر مداوم دیدگاهها و پیشنهادها در هیات حاکمه آمریکا ایجاد کرده است؛ جایی که «دونالد ترامپ» نه میخواهد شبیه «باراک اوباما» باشد و نه میتواند شبیه «جرج بوش».
گره کار؟ نوسانات دیدگاه ترامپ
یادداشت تفاهمی که قرار است میان تهران و واشنگتن امضا شده و به جنگ خاتمه دهد و بستر مذاکراتی ایجاد کند؛ ۱۴ بند است که به تاکید ایران، موضوعات هستهای و تحریمها منهای برخی معافیتها برای فروش نفت ایران را شامل نمیشود، کلیاتی که قرار است در صورت امضا و استمرار در فرصتی ۶۰ روزه پروندههای چالشبرانگیز میان ایران و آمریکا را بررسی و حل و فصل کند. روند تبادل دیدگاهها برای رسیدن به نقطه مشترک که از اواخر فروردین ماه آغاز شد قرار بود هفته گذشته با تایید طرفین به اعلام عمومی برسد اما هیچیک از جلسات مشورتی رئیسجمهور آمریکا در روزهای گذشته درباره این یادداشت تفاهم به نتیجه مورد نظر نرسید تا طبق گمانهزنیهای رسانههای نزدیک به کاخ سفید، ترامپ با تغییراتی تازه متن توافق را راهی ایران کند.
نیویورک تایمز پس از نشست هفته گذشته ترامپ به نقل از سه مقام ناشناس گزارش داد که وی پیشنهادی اصلاحشده را با شروطی سختگیرانهتر از توافق اولیه برای ایران ارسال کرده است. آکسیوس هم در گزارشی مشکل ترامپ را نه با اصل توافق، که با ابهام در متن آن دانست و نوشت که رئیسجمهور آمریکا خواسته است که نحوه و زمانبندی انتقال اورانیوم غنیشده ایران دقیقتر مشخص و تعهدات ایران درباره تنگه هرمز صریحتر شود. یک مقام آمریکایی هم به آکسیوس گفت که ترامپ خواهان مشخصات بیشتر درباره چگونگی دریافت مواد هستهای ایران توسط آمریکا یا طرفهای واسطه است. به نوشته این رسانهها بند مربوط به موضوع آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران هم یکی دیگر از کانونهای توجه و تغییرات ترامپ بوده است. به گزارش نیویورک تایمز، وی درباره دسترسی تهران به منابع مالی ابراز نگرانی کرده است.
این تغییرات موردنظر ترامپ اما حاشیههایی است که او به دلایلی به متن اصلی وارد میکند؛ متنی که به تاکید مقامات ایران و تایید مسئولان آمریکا، موضوع هستهای در این مرحله در آن انشا نشده و پرونده آزادسازیهای داراییها، از شروط قطعی تهران برای امضای هر توافقی و به تعبیر بقائی حق ایران است. بنابراین مسئله اول ترامپ با یادداشت تفاهم از اساس در این متن نیست و بدون مسئله دوم هم اساسا توافقی در کار نخواهد بود. این چیزی بود که آمریکاییها تا هفته قبل آن را پذیرفته بودند و نشانه این پذیرش هم شمارش معکوس وزیر خارجه و معاون رئیسجمهور آمریکا برای امضای توافق بود.
ریشههای روانی-سیاسی تغییر مواضع واشنگتن در قبال ایران
«بندهای سختگیرانهتر ترامپ» یا هر نام دیگری که قرار است بر این تغییر مواضع مداوم رئیسجمهور آمریکا گذشته شود؛ بنبست تازهای در مسیر پرچالش مذاکرات به وجود آورده و بنابراین این پرسش مطرح میشود که ترامپ چرا نمیتواند برای هفتهای بر سر موضع اعلامی خود بماند؟ یا به دیگر سخن، از توافق با ایرانی که در جنگ نتوانسته شکستش دهد؛ دقیقا چه میخواهد که نمیتواند به آن برسد؟ بخشی از پاسخ به این پرسشها را میتوان در گزارش اخیر نیویورکتایمز یافت؛ به نوشته این روزنامه از آنجا که ترامپ عملیات نظامی علیه ایران را با استناد به «تهدید قریبالوقوع هستهای» آغاز کرد؛ حالا جناحهای محافظهکار آمریکا از این رویکرد مرحلهای انتقاد میکنند و میپرسند: اگر قرار بود موضوعات اصلی بعداً حل شود، پس چرا وارد جنگ شدیم؟ و یا تفاوت این توافق با دوران اوباما چیست؟ این پرسشها ترامپ را در موقعیت بسیار دشواری قرار داده است؛ شباهت سیاستهایش در قبال ایران با «باراک اوباما» رئیسجمهور پیشین آمریکا کابوس اوست و چون با این توهم سر میکند که اوباما مقدار بسیار زیادی پول در اختیار ایران قرار داد، بنابراین تلاش میکند هرگز خود را در چنین شرایطی قرار ندهد.
از این روست که به تصریح نیویورکتایمز، ترامپ ترجیح میدهد به جای کاهش مستقیم تحریمها، نوعی جبران غیرمستقیم از طریق کشورهای ثالث مانند دولتهای حاشیه خلیج فارس صورت گیرد. تلاش برای قرار گرفتن در بیشترین فاصله ممکن از اوباما، در حالی است که ترامپ برای قرار نگرفتن در چنین شرایطی پلن B نداشت، نه پیش از جنگ و نه پس از آن و این فقدان استراتژی دیر یا زود به پاشنه آشیل او تبدیل خواهد شد.
رئیسجمهور آمریکا گرچه در پاسخ به این پرسش که آیا نگران انتخابات و جایگاه حزب جمهوریخواه است یا نه؟ این نگرانی را انکار میکند و یا در پاسخ به پرسشی درباره شکست مذاکرات با آمریکا آن را بیاهمیت میداند اما واقعیت آن است که در حال حاضر از سوی همین جمهوریخواهان فشار محسوسی را برای تغییر در متن تفاهم با ایران احساس و به همین علت سعی میکند متن را طوری تنظیم کند که در واشنگتن متهم به نرمش در برابر ایران نشود.
این تلاش اما در حزب رقیب چندان مورد استقبال نیست و بیاهمیتی رئیسجمهور آمریکا نسبت به آینده جنگی که میلیونها دلار خسارت روی دست اقتصاد آمریکا قرار داده؛ از سوی حزب دموکرات با کنایه پاسخ داده میشود و «برنی سندرز» سناتور دموکرات مینویسد: «امروز وقتی از ترامپ پرسیده شد که چه حسی نسبت به فروپاشی مذاکرات با ایران دارد، گفت: «اصلاً برایم اهمیت ندارد.» آدم فکر میکند رئیسجمهور ایالات متحده باید به فکر کشته شدن سربازان و پرداخت هزینههای گزاف بنزین توسط میلیونها نفر، آن هم به دلیل جنگ غیرقانونی و خلاف قانون اساسی خودش باشد».
جان بولتون مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا و از موافقان سابق و مخالفان کنونی ترامپ معتقد است «وقتی کسی سه بار بگوید «برایم مهم نیست»، شاید یعنی واقعاً برایش مهم است. اگر ترامپ نگران نبود، با نتانیاهو تماس نمیگرفت تا در لبنان آتشبس برقرار کند. فکر میکنم ترامپ واقعا در تلهای گرفتار شده که خود ساخته است. وقتی حملات به ایران آغاز شد، اهدافش را بهروشنی تعریف نکرده بود.»
پیامدهای تغییر مداوم شروط آمریکا در مذاکرات
هر تغییری در متن یادداشت تفاهم از سوی واشنگتن، قطعا در دیدگاه تهران هم تغییر ایجاد خواهد کرد و این چرخه با همین شرایط تداوم خواهد یافت اما از چنین تداومی چه کسی سود میبرد؟ شواهد تنها برنده این روند را «بنیامین نتانیاهو» نشان میدهند که از تداوم نزاع راضی است و از هیچ اقدامی برای آن دریغ نمیکند. جز نخستوزیر اسرائیل اما از غرب اروپا تا شرق آسیا و جنوب آمریکا، هیچ بازیگر دولتی از شرایط کنونی رضایت ندارد و با هرگونه آغاز مجدد جنگ مخالف است. هر دولتی هم دلایل خود را برای این عدم رضایت و مخالفت دارد که از تهدید منافع تا تهدید و بلاتکلیفی اقتصاد جهان گسترده است.
«فیلیپ خوری» معاون اجرایی شرکت ادنوک (شرکت نفت ابوظبی)، معتقد است «اگر تقاضا افزایش یابد و بحران عرضه ناشی از جنگ با ایران ادامه پیدا کند، ماه آگوست میتواند نقطه عطفی برای جهش شدید قیمت نفت باشد و حتی پس از بازگشایی تنگه هرمز، ممکن است تا یک سال طول بکشد تا زنجیرههای تأمین انرژی بازیابی شوند».
این روند در همه حوزههای تجاری از نفت و انرژی تا غذا و فناوری قابل مشاهده و البته نگران کننده است. رویکرد ترامپ که در ایران اصطلاح «دبه کردن» را در توصیف آن به کار میبرند، عملا رسیدن به هر توافقی را ناممکن کرده و نه فقط اعتماد ایران که نگاه بسیاری از کشورها و حتی متحدان آمریکا را هم نسبت به هرگونه وعده، تفاهم و توافق داده و انجام شده با واشنگتن، تحت تاثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی روند گفتوگو با ترامپ نه یک مسیر خطی و نتیجهمحور که چرخهای باطل خواهد بود که ایستادن در ابتدا و انتهای آن تفاوتی نکرده و مبدا و مقصد آن مشخص نیست. این سردرگمی به نوشته پولیتیکو در میان متحدان ترامپ هم احساس شده و آنها از فرسودگی در درون کاخ سفید خبر میدهند که ناشی از تمرکز تقریباً همهجانبه بر پایان دادن به جنگ با ایران است. دولت کاملاً توسط این درگیری بلعیده شده؛ به جز این که در باتلاق متحرک ایران گیر افتاده، هیچ راه دیگری وجود ندارد.
ناگریزی ترامپ میان دیپلماسی و جنگ
اصرار رئیسجمهور آمریکا بر تکرار یک گزاره که «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد» و تلاش برای گنجاندن این اصل که ایران هم همیشه بر آن تاکید داشته در بخشی از یادداشت تفاهم، تاکید بر اینکه پولی به ایران داده نخواهد شد و توافق برای او اهمیتی ندارد؛ بیش از آنکه اعمال قدرت تفسیر شود؛ سردرگمیهایی است که از شخصیت رئیسجمهور آمریکا و واقعیتهای تلخ موجود سرچشمه میگیرد.
«کنث راث» تحلیلگر بینالملل در گاردین و در توصیف این شرایط ترامپ مینویسد: ««ترامپ توانایی چشمگیری در انکار واقعیتها و وارونه جلوه دادن آنها دارد اما حتی او نیز به سختی میتواند این فاجعه را به عنوان یک پیروزی به فروش برساند. تهران هم شاید راه آبرومندانهای برای خروج از این وضعیت در اختیار او قرار ندهد. با این حال باید از او بخواهیم توافق را بپذیرد، حتی اگر این کار نشان دهد که استاد معامله در واقع استاد خرابکاری بوده است.»
عبور از این خرابکاری برای ترامپ همراه با انتخابی دشوار بین بد و بدتر است و او یا باید به سیاست اوباما بازگشته و راه دیپلماسی و توافق برد-برد با ایران را انتخاب کند یا با طرح بوش در عراق، حملات خود به ایران را دوباره آغاز کند. در هر دو این سناریو آنچه برای ترامپ دردناک خواهد بود، این است که او سالها منتقد سرسخت هر دو رویکرد روسای جمهور پیش از خود بوده است. انتخاب هریک از این دو رویکرد گرچه راه ناگزیر ترامپ است اما هریک تبعات خاص خود را در پی دارند و اینجاست که باید عقل جمعی در آمریکا به او یادآور شوند که جنگیدن مجدد با ایران شکست کنونی او در این پرونده را به پیروزی تبدیل نمیکند.