جنگ بقا و سرنوشت؛ چرا نبرد هرمز به این زودی پایان نمییابد؟ | آمریکا میان شکست و پذیرش جهان چندقطبی
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از شفقنا، «محمد الدرزی»، نویسنده سوری امروز (پنجشنبه) در مقالهای که تحت عنوان «جنگ سرنوشت؛ چرا نبرد هرمز به این زودی پایان نمییابد؟» در پایگاه اینترنتی شبکه خبری «المیادین» منتشر شده، آورده است:
«از زمان اعلام آتشبس در هفتم آوریل، جنگ در واقع هرگز متوقف نشده است. این نبرد صرفا از میدانهای درگیری به میز مذاکرات در اسلامآباد منتقل شده؛ مذاکراتی که اکنون به چهره دیگر جنگ تبدیل شدهاند، هرچند در سطح پایینتری از خشونت.
با وجود امیدهای فراوان نسبت به دستیابی به توافقی تاریخی که بتواند به این درگیری پایان دهد، شواهد و دادههای موجود تاکنون نشان میدهند که شانس موفقیت مذاکرات بسیار اندک است. چرا که جنگ با ایران صرفا یک منازعه مرزی یا رقابت بر سر نفوذ نیست، بلکه یک رویارویی وجودی در سطوحی چندلایه و درهمتنیده است؛ مسئلهای که تصور رسیدن به یک مصالحه سریع را دشوار میسازد.
سطوح وجودی جنگ؛ سهگانه بنبست مشترک
برای درک پیچیدگیهای این صحنه، باید لایههای مختلف این منازعه را از هم تفکیک کرد؛ لایههایی که تسلیم یا عقبنشینی را برای واشنگتن، تلآویو و تهران، به گزینهای تقریبا ناممکن تبدیل کردهاند.
سطح نخست: آمریکا میان شکست و پذیرش جهان چندقطبی
ایالات متحده امروز با وضعیتی بحرانی روبهرو است که شاید در تاریخ معاصر این کشور کمسابقه باشد. واشنگتن نمیتواند بهصورت علنی ناتوانی خود در تحقق اهداف جنگ را بپذیرد؛ زیرا چنین اعترافی، مهمترین مؤلفه قدرت آن یعنی توانایی وادارکردن دولتهای همسو به تبعیت از خود و رهبری آنها از طریق سازوکارهای سلطه و بازدارندگی را هدف قرار میدهد.
پایگاههای نظامی آمریکا که در سراسر جهان گسترده شدهاند و تریلیونها دلار برای آنها هزینه شده، در عمل ناتوانی خود را در انجام مأموریتی که برای آن طراحی شده بودند، آشکار کردهاند.
در خلیج (فارس)، بیشتر پایگاههای آمریکایی در جریان جنگ اخیر هدف تخریب گسترده قرار گرفتند؛ رخدادی که نشان داد جنگهای کلاسیک دیگر در برابر راهبردهای نامتقارنی که بر موشکهای کروز، پهپادها و شبکههای بههمپیوسته مقاومت متکی هستند، کارایی سابق را ندارند. پایگاههای ثابت دیگر دژهایی نفوذناپذیر نیستند، بلکه به اهدافی بزرگ و آسان تبدیل شدهاند.
بر این اساس، هرگونه توافق با ایران، بهمنزله اعترافی ضمنی و حتی آشکار از سوی واشنگتن خواهد بود مبنی بر اینکه جهان دیگر تکقطبی نیست و عصر هژمونی مطلق آمریکا به پایان رسیده است.
سطح دوم: شکاف داخلی در واشنگتن و آینده حزب جمهوریخواه
این جنگ صرفا یک رویارویی خارجی نیست، بلکه برای دولت کنونی آمریکا ماهیتی وجودی نیز دارد. سرنوشت حزب جمهوریخواه تا حد زیادی به نتایج این جنگ گره خورده است.
سطح سوم: سرنوشت شخص ترامپ
در سطح شخصی، رئیسجمهوری آمریکا چیزی را تجربه میکند که میتوان آن را آخرین نبرد سیاسی وی نامید. شکست در این جنگ، نهتنها میتواند به پایان حیات سیاسی ترامپ منجر شود، بلکه شاید وی را در معرض پیگردهای حقوقی و سیاسی قرار دهد که ممکن است سرانجام آن زندان باشد.
اسرائیل؛ فروپاشی پروژه امپراتوری و سرنوشت نتانیاهو
در سوی دیگر، صحنه اسرائیل نیز دستکمی از بحران ندارد. اسرائیل نیز درگیر جنگی وجودی در سه سطح است.
سطح نخست: فروپاشی کارکرد راهبردی دولت
تهدید از دسترفتن کارکردی که این دولت بر اساس آن شکل گرفته بود، اکنون بیش از هر زمان دیگری نمایان شده است. پروژه اسرائیل بزرگ از فرات تا نیل که جریان راست افراطی بر آن تکیه داشت، در برابر پایداری ایران و محور مقاومت با بنبست مواجه شده است.
سطح دوم: فروپاشی ائتلاف راست افراطی
جریان راستگرای دینی و افراطی، که در عملیات کشتار گسترده و تخریب سیستماتیک در غزه و جنوب لبنان تا دورترین حد پیش رفت، اکنون خود به مانعی جدی در برابر هرگونه خروج امن از بحران تبدیل شده است.
سطح سوم: پایان سیاسی و حقوقی نتانیاهو
سومین بُعد وجودی این بحران، به طور مستقیم به شخص بنیامین نتانیاهو مربوط میشود. وی نیز در حال پیش بردن یک جنگ شخصی است.
این جنگ برای نتانیاهو پروژهای بود برای رهایی از بحرانهای حقوقی خود و نیز بازسازی محبوبیتی که بهشدت فرسوده شده است.
ایران؛ جامعهای متحد در انتظار لحظه تعیینکننده
در مقابل، ایران نیز جنگی وجودی را بهعنوان یک نظام سیاسی تجربه میکند؛ جنگی که به چگونگی سازگاری دولت و جامعه گره خورده است.
جامعه ایران، با وجود فشارهای اقتصادی و اعتراضات سالهای گذشته، هنگامی که احساس کرد کشور با تهدیدی وجودی مواجه است، حول پرچم دفاع ملی گرد آمد.
این انسجام داخلی، که بر فرهنگ مقاومت و پایداری ریشهدار از کربلا تا رستم استوار است، به رهبری ایران نوعی مشروعیت و ظرفیت تحمل میبخشد که نه واشنگتن و نه تلآویو از آن برخوردار نیستند.»