پشت پرده حملات جدید آمریکا به ایران از نگاه جمیله کدیور/ هدف سرنگونی نظام و توقف برنامه هسته‌ای نیست بلکه.../ هرگونه اقدام برای تصرف خاک ایران، بازی را از یک درگیری محدود به یک جنگ بقا تبدیل می کند

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۹۷۲۰۲
اقتصادنیوز: جمیله کدیور با اشاره به حملات آمریکا به بخش های جنوبی ایران نوشت: دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، تهدید کرد که هفته آینده حملات را گسترش خواهد داد تا نیروگاه‌ها و پل‌ها را هدف قرار دهد، مگر اینکه تهران به میز مذاکره بازگردد.
پشت پرده حملات جدید آمریکا به ایران از نگاه جمیله کدیور/ هدف سرنگونی نظام و توقف برنامه هسته‌ای نیست بلکه.../ هرگونه اقدام برای تصرف خاک ایران، بازی را از یک درگیری محدود به یک جنگ بقا تبدیل می کند

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه اطلاعات، جمیله کدیور در یادداشتی نوشت:

تقریباً یک ماه پس از امضای تفاهم‌ ایران و آمریکا با هدف پایان دادن به جنگ، ایالات متحده به موازات موج جدیدی از حملات علیه مناطق مختلف در کشور، خصوصاً بخش‌های جنوبی ایران که منجر به شهادت حداقل ۳۸ نفر و زخمی شدن ۴۰۰ نفر شده، اعمال مجدد محاصره دریایی علیه بنادر ایران را از روز چهارشنبه ۲۴ تیر/ ۱۵ ژوئیه آغاز کرد تا فشار اقتصادی بر مردم و کشور را به حداکثر برساند.

 حملات ارتش آمریکا ابتدا متمرکز بر بنادر، پایگاه‌های موشکی و پهپادی و پدافند ساحلی ایران در جنوب (بندرعباس، قشم، چابهار، بوشهر، سیریک، اهواز و...) جهت کور کردن پدافند و رادارها و انهدام سایت‌های پدافند هوایی بود. اما در روزهای اخیر، واشنگتن دامنه حملات را به عمق خاک ایران (مانند خنداب، سمنان و زیرساخت‌های انرژی و هدف قرار دادن فرودگاه‌ها، خطوط راه‌آهن و زیرساخت‌های مواصلاتی) گسترش داده است تا ایران را وادار به تسلیم کند.

در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، تهدید کرد که هفته آینده حملات را گسترش خواهد داد تا نیروگاه‌ها و پل‌ها را هدف قرار دهد، مگر اینکه تهران به میز مذاکره بازگردد. در شب‌های گذشته نیز ارتش آمریکا تهدیدهای خود را عملی کرده و بخش‌هایی از زیرساخت‌های غیرنظامی و انرژی (نظیر ایستگاه‌های برق و تعدادی پل در جنوب کشور) را بمباران کرده است. در مرکزیت از سرگیری خصومت‌ها و حملات جدید، اختلاف بر سر تنگه هرمز قرار دارد که همچنان در قلب بحرانی است که تأثیر آن بسیار فراتر از منطقه رفته و بر امنیت انرژی جهانی و ثبات کل اقتصاد بین‌المللی تأثیر گذاشته است.

این وضعیت موجب ایجاد یک بن‌بست استراتژیک شده است. از سویی، ایران هیچ تمایلی برای تسلیم در مقابل امریکا ندارد، و از سوی دیگر، ایالات متحده نمی‌تواند به راحتی نظم منطقه‌ای جدیدی را بپذیرد که در آن ایران کنترل بی‌سابقه‌ای بر هرمز اعمال می‌کند. برای واشنگتن و تل‌آویو، پذیرش این نتیجه در جنگی که با تصور پیروزی در عرض چند روز کلید زدند، به معنای پذیرش شکست استراتژیک خواهد بود.

ایران متقابلاً تهدیدهای خود علیه آمریکا و متحدین منطقه‌ای ایالات متحده را تشدید و هشدار داده است که در صورت حمله آمریکا به تأسیساتش، تمام زیرساخت‌های منطقه را هدف قرار خواهد داد. در حالی که هشدارهایی مبنی بر رویارویی گسترده‌تر و تهدیدهای مربوط به دریانوردی در تنگه هرمز و باب المندب نیز داشته است.

علیرغم آتش‌بس و امضای تفاهم ایران و آمریکا، حملات هر از چندگاه آمریکا به ایران بخشی از یک عملیات رو به گسترش است که ابتدا شهرهای بندری در امتداد ساحل جنوبی ایران را هدف قرار داد و به تدریج دامنه حملات به مناطق دیگر گسترش یافت. ایران نیز متقابلاً حملاتی را به تأسیسات نظامی ایالات متحده در سراسر منطقه انجام داده است. در چنین شرایطی، نگرانی‌ها از بازگشت به جنگ تمام عیار افزایش یافته است.

این در حالی است که یک نظرسنجی جدید افکار عمومی توسط YouGov و The Economist در آمریکا نشان می‌دهد که ۵۷ درصد از آمریکایی‌ها معتقدند تصمیم برای آغاز جنگ علیه ایران اشتباه بوده و تنها ۲۷ درصد این تصمیم را درست دانسته‌اند. با این حال، ترامپ بدون یک استراتژی روشن برای شروع و پایان جنگ، دور جدیدی از حملات را آغاز کرده که فاقد حمایت مردمی است و بار اقتصادی سنگینی را به جهان و به آمریکا تحمیل می‌کند. عقب‌نشینی اخیر ترامپ از طرح تعرفه‌۲۰ درصدی بر کشتی‌ها در هرمز، تنها آخرین فصل از مدیریت آشفته‌ سیاست‌های ترامپ را در رابطه با ایران نشان می‌دهد.

دور سوم حملات آمریکا علیه ایران موجب شده این سوال در ذهن بسیاری مطرح شود که هدف از این مجموعه عملیات چیست و ترامپ بعد از عدم تحقق اهدافش در جنگ ۴۰ روزه، چه هدفی را از جنگ دنبال می‌کند؟ سوالی که از هفته‌های اولیه جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران نیز مطرح بود و آمریکا و اسرائیل تصور می‌کردند در عرض چند روز با استراتژی قطع سر و عملیات ترور رهبری و فرماندهان نظامی و شخصیت‌های سیاسی رده اول کشور، نظام سقوط خواهد کرد و ترامپ پیروز میدان خواهد بود و نظام سیاسی مستقر را به نظامی مطلوب برای منافع ایالات متحده و اسرائیل تبدیل و قابلیت‌های نظامی ایران را به شدت تضعیف خواهند کرد. در عوض، جمهوری اسلامی قدرتمندتر از قبل، از جنگ جان سالم به در برد، نفوذ منطقه‌ای خود را گسترش داد و توانایی خود را برای تحمیل درد قابل توجه به ایالات متحده، اسرائیل و متحدین آمریکا در منطقه نشان داد و هیچ تحلیلگر بی‌طرفی آمریکا و اسرائیل را برنده جنگ ۴۰ روزه ندانست. 

علت حملات در این دور جدید، خصوصاً پس از امضای یادداشت تفاهم بین دو طرف در ۱۷ ژوئن، متفاوت از دور اول (جنگ ۱۲ روزه) و دور دوم (جنگ ۴۰ روزه) است. همانگونه که جی دی ونس، معاون ترامپ، گفت: «ما قرار نیست ۱۵۰ هزار سرباز آمریکایی را زمینی بفرستیم تا رژیم ایران ساقط شود. این تصمیم تنها به مردم ایران مرتبط است. ما دیگر نمی‌خواهیم تجربه قذافی و لیبی تکرار شود...» در این مرحله از جنگ، هدف سرنگونی نظام و توقف برنامه هسته‌ای نیست، بلکه همه چیز حول از سرگیری مذاکره و بازگشایی تنگه هرمز می‌چرخد که قبل از شروع جنگ در ۹ اسفند باز بود.

هدف آمریکا در این مرحله، فرسوده کردن توان موشکی، پهپادی و پدافندی ایران در امتداد سواحل جنوبی است تا تهران را مجبور کند ضمانت‌های امنیتی لازم برای بازگشایی کامل تنگه هرمز جهت کشتیرانی بین‌المللی را بپذیرد و به میز مذاکرات برگردد. برای رسیدن به این هدف، بعید نیست آمریکا برای بازگشایی هرمز خواب جدیدی برای جنوب ایران هم دیده باشد و از شخصیت ترامپ هیچ بعید نیست در صدد اشغال و تصرف بنادری در جنوب کشور از جمله خارک یا سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی برآید، هرچند با مقاومت جدی و چالش‌های زیادی در این مناطق مواجه خواهد بود.

هرگونه تصرف احتمالی هر جزیره ایرانی توسط ایالات متحده، یک تنش بزرگ است که قطعاً باعث عمل متقابل تهران در تنگه و مقابله با کشتی‌ها، پایگاه‌های ایالات متحده در منطقه و زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس خواهد شد.

به باور تحلیلگران نظامی، با توجه به قدرت هوایی، دریایی و آبی-خاکی، آمریکا توانایی نظامی و لجستیکی برای تصرف جزایر ایرانی را دارد، منتها سوال این است که هزینه اشغال این مناطق برای آمریکا و منطقه و جهان چقدر است؟ برای اینکه ایالات متحده هر جزیره ایرانی را تصرف کند، ابتدا باید قدرت دفاعی ایران را نابود کند، اما قدرت هوایی به تنهایی آن‌ها را به طور دائم از بین نمی‌برد و منجر به تصرف نمی‌شود و این امر مستلزم ورود زمینی سربازان آمریکایی است که هر اقدامی برای ورود، کابوسی برای سربازان دولت متجاوز خواهد بود.

اضافه بر این، تصرف احتمالی یک جزیره با حفظ و نگهداری آن و به دست آوردن منافع استراتژیک از آن بسیار متفاوت است. شاید بتوان جزایر کوچکی را تصرف کرد، اما قرار داشتن آن‌ها در معرض آتش پهپادها، موشک‌ها، توپخانه و قایق‌های تندرو کوچک ایران، آن‌ها را به اهدافی در دسترس تبدیل می‌کند و مستقر کردن سربازان آمریکایی در این نقاط، آن‌ها را به سیبل‌های ثابت و در دسترسی تبدیل می‌کند که تلفات انسانی روزانه و سنگینی را بر دولت متجاوز وارد خواهد کرد. بازگشت تابوت سربازان آمریکایی از خلیج فارس، مشروعیت سیاسی ترامپ را در داخل در هم خواهد شکست و خاطره تلخ شکست آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان را زنده خواهد کرد. چنین تجاوزی از سوی آمریکا به نیروی انسانی رزمی و لجستیک و ... قابل توجهی نیاز دارد که باید زیر آتش مستقیم موشک‌ها، پهپادها، مین‌ها و توپخانه ایران فعالیت کنند و با توجه به اینکه هزینه اعزام سربازان آمریکایی و واکنش منفی داخلی، به ویژه در پایگاه سیاسی اجتماعی ترامپ در MAGA بسیار زیاد خواهد بود و نگرانی از عاقبتی شبیه جنگ عراق و افغانستان و ویتنام بالا است، احتمال انجام این اقدام، اندک به نظر می‌رسد.

مضاف بر اینکه تصرف جزیره یا جزایری از ایران کمکی به باز شدن تنگه هرمز نخواهد کرد، بلکه به تعطیلی مطلق آن می‌انجامد. همچنین، هرگونه اقدام برای تصرف خاک ایران، بازی را از یک درگیری محدود به یک جنگ بقا و میهنی با حضور سراسری مردم برای مقابله با اشغالگر تبدیل خواهد کرد.

علاوه بر این، پایگاه‌های ایالات متحده در منطقه و فراتر از منطقه را تحت حمله مداوم ایران قرار می‌دهد، پایانه‌های نفتی و پالایشگاه‌های کشورهای همسایه (متحدان آمریکا) هدف قرار خواهند گرفت که نتیجه آن شوک نفتی بی‌سابقه و بحران اقتصادی جهانی خواهد بود و در عین حال، ایالات متحده را به عنوان یک قدرت اشغالگر در جهان تثبیت می‌کند.

بالا رفتن قیمت انرژی در پی دور جدید حمله آمریکا به ایران و بالتبع، بالا رفتن مجدد قیمت بنزین و دیگر کالاها در آمریکا نیز موضوعی است که در ماه‌های پیش رو تا انتخابات ماه نوامبر آمریکا باید مطمح نظر ترامپ و هیئت حاکمه آمریکا باشد و هر اقدام غیر معقول آمریکا شرایط را بغرنج‌تر خواهد کرد. در سیاست داخلی آمریکا، هیچ عاملی به اندازه قیمت بنزین در پمپ‌بنزین‌ها روی رأی مردم عادی تأثیر فوری ندارد.

به این ترتیب، در حالی که آمریکا ظرفیت انجام اشغالگری را دارد، اما این موضوع به دلیل اثرات بی‌ثبات‌کننده بر قیمت انرژی، منطقه و روابط واشنگتن با متحدینش در خلیج‌فارس که خواهان بازگشایی تنگه هرمز هستند اما از تبدیل شدن به هدف حملات ایران هراس دارند، و بر متحدان در سراسر جهان عرب، از نظر سیاسی دور از ذهن است؛ هرچند تجربه نشان داده باید انتظار هر اقدامی را از طرف آمریکای ترامپ داشت. به علاوه، این امر از نظر سیاسی نیز برای ترامپ و متحدان جمهوری‌خواه او که برای انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آماده می‌شوند، مخرب خواهد بود.

با توجه به ملاحظات فوق، واشنگتن در موقعیت دشواری قرار دارد: در حالی که نمی‌خواهد واقعیت جدید در تنگه هرمز را بپذیرد، تصور می‌کند می‌تواند با زور و قلدری خواسته خود را اجرا کند و شرایط تنگه را به قبل از ۹ اسفند برگرداند.

ترامپ بر اساس دکترین «فشار حداکثری» تصور می‌کند با موج سوم حملات سنگین هوایی و بازگرداندن محاصره دریایی، می‌تواند اراده خود را بر ایران تحمیل کند و اوضاع تنگه هرمز را تحت کنترل خویش درآورد. واقعیت میدانی مبین آن است که توازن قوا در خلیج‌فارس تغییر کرده و ایران آمادگی بالایی برای پذیرش هزینه‌ها و تحمیل درد متقابل به طرف مقابل و متحدانش دارد و تسلیم فشار ترامپ نمی‌شود. ترامپ باید بفهمد دوران تحمیل اراده یک‌جانبه در خلیج‌فارس به پایان رسیده و هرگونه پافشاری بر قلدری نظامی، تنها به غرق شدن بیشتر واشنگتن در یک جنگ فرسایشی بی‌پایان منجر خواهد شد.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O