هفت دلیل برای تغییرات جدی در صدا و سیما/ هشدار علنی رئیس جمهور به رسانه ملی

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۹۷۲۰۴
اقتصادنیوز: روزنامه جمهوری اسلامی در باب ضرورت تغییر جدی در صدا و سیما با برشمردن هفت دلیل برای این تغییر نوشت: اصلاح صداوسیما ضرورتی راهبردی برای تقویت حکمرانی، افزایش تاب‌آوری ملی و حفظ انسجام اجتماعی است. تحقق این هدف، پیش از هر چیز، مستلزم تغییر در رویکرد مدیریتی و فلسفه اداره این سازمان است.
هفت دلیل برای تغییرات جدی در صدا و سیما/ هشدار علنی رئیس جمهور به رسانه ملی

به گزارش اقتصادنیوز، قادر باستانی تبریزی در یادداشتی در روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

انتقاد اخیر رئیس‌جمهور پزشکیان از عملکرد صداوسیما، چندمین هشدار علنی رئیس‌جمهور به این سازمان در کمتر از یک سال گذشته است که این بار بر نقش رسانه ملی در دامن زدن به شکاف و تفرقه میان مسئولان متمرکز بود. واقعیت آن است که عملکرد صداوسیما، پس از استقرار تیم مدیریتی فعلی، با تشدید رویکردهای تک‌صدایی، کاهش تنوع دیدگاه‌ها و فاصله گرفتن از استانداردهای رسانه عمومی، بر دامنه انتقادها افزوده است.

 مسئله اصلی صداوسیما، فاصله گرفتن از کارکردهای بنیادین یک رسانه عمومی است که شکاف در جامعه را عمیق‌تر کرده، سرمایه اجتماعی را فرسوده و توان حکمرانی در حفظ انسجام ملی را کاهش داده است. از این‌رو، اصلاح رویکرد و ساختار صداوسیما، به هفت دلیل ضرورت دارد.

نخستین دلیل برای ضرورت تغییر، فاصله گرفتن صداوسیما از فلسفه وجودی یک «رسانه ملی» است. رسانه ملی، رسانه‌ای است که همه گروه‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نسلی بتوانند خود را در آن بازنمایی‌شده ببینند. کارکرد اصلی آن ایجاد احساس تعلق، تقویت سرمایه اجتماعی و ساختن یک حوزه عمومی مشترک است.

 هنگامی که بخش قابل توجهی از جامعه احساس کنند در قاب رسانه رسمی جایی ندارند، صداوسیما به رسانه‌ای برای بازنمایی یک قرائت محدود از جامعه تبدیل می‌شود. این وضعیت، دامنه نفوذ رسانه را کاهش می‌دهد و توان آن را برای ایجاد انسجام ملی تضعیف می‌کند.

دومین دلیل ، افول مرجعیت خبری صداوسیماست. این مرجعیت، محصول انحصار فرکانس، بودجه عمومی یا الزامات قانونی نیست، بلکه نتیجه انباشت تدریجی اعتماد، صداقت، شفافیت، سرعت، دقت و حرفه‌ای‌گری است.

مخاطب امروز، برخلاف گذشته، در یک بازار رقابتی روایت‌ها زندگی می‌کند و در چنین فضایی، هرگاه رسانه رسمی در روایت واقعیت با تأخیر، گزینش‌گری یا تک‌صدایی مواجه شود، افکارعمومی به‌طور طبیعی به سوی منابع جایگزین حرکت می‌کند. افزایش نفوذ رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور و نتایج ناگوارآن، نتیجه خلأیی است که رسانه ملی در پاسخ‌گویی به نیازهای خبری و تحلیلی جامعه ایجاد کرده است.

سومین دلیل، نحوه ایفای نقش صداوسیما در شرایط بحران و جنگ است. رسانه یکی از ارکان مدیریت بحران، حفظ امنیت روانی جامعه و تقویت تاب‌آوری اجتماعی به شمار می‌رود. در چنین شرایطی، رسانه ملی باید مرجع قابل اعتماد مردم، پناهگاه روانی جامعه، روایتگر منافع ملی و تقویت‌کننده انسجام اجتماعی باشد. ارزیابی موفقیت یا ناکامی آن نیز چندان پیچیده نیست و با چند پرسش بنیادین قابل سنجش است.

 آیا خروجی رسانه، اعتماد عمومی را افزایش داده است؟ آیا روایت آن احساس همبستگی و همدلی ملی را تقویت کرده است؟ آیا به کاهش اضطراب، ابهام و نااطمینانی اجتماعی کمک کرده است؟ و آیا توانسته میان افکار عمومی و راهبردهای کلان کشور پیوندی مبتنی بر اعتماد ایجاد کند؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی یا مثبت بودن محل تردید باشد، باید پذیرفت که رسانه در انجام یکی از اساسی‌ترین مأموریت‌های خود موفق نبوده است.

 در شرایط جنگ و بحران، هرگونه بازتولید اختلافات، برجسته‌سازی شکاف‌های سیاسی، یا القای تعارض میان ارکان رسمی کشور ــ حتی اگر با نیت خیر یا انگیزه دفاع از یک دیدگاه صورت گیرد ــ از منظر حکمرانی، هزینه‌ای سنگین بر انسجام ملی تحمیل می‌کند.

چهارمین دلیل، غلبه منطق تبلیغات بر منطق ارتباطات حرفه‌ای است. ارتباطات حرفه‌ای با واقعیت آغاز می‌شود و بر پایه دقت، شفافیت، توازن و اعتماد عمومی شکل می‌گیرد، درحالی که تبلیغات، ذاتاً با هدف جهت‌دهی به نگرش و رفتار مخاطب طراحی می‌شود. هرگاه منطق تبلیغ بر منطق ارتباطات حرفه‌ای غلبه کند، رسانه به‌تدریج مهم‌ترین سرمایه خود را از دست می‌دهد.

از همین رو، بازسازی مرجعیت صداوسیما بدون بازگشت به اصول حرفه‌ای کار رسانه، از جمله شفافیت، صداقت، استقلال حرفه‌ای و احترام به شعور و حق انتخاب مخاطب، ممکن نخواهد بود.

در این میان، امیدآفرینی نیز نباید با آرزوفروشی و روایت‌های غیرواقع‌بینانه اشتباه گرفته شود. امید پایدار زمانی شکل می‌گیرد که رسانه، در کنار بیان صادقانه دشواری‌ها، ظرفیت‌ها، راه‌حل‌ها و افق‌های پیش‌رو را نیز به‌صورت واقع‌بینانه ترسیم کند، نه آنکه با تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، فاصله میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم را افزایش دهد.

پنجمین دلیل، فقر تنوع گفتمانی و ضعف در نوآوری رسانه‌ای است. یکی از شاخص‌های پویایی هر رسانه عمومی، توانایی آن در بازتولید مستمر ایده‌های نو، قالب‌های خلاقانه و بهره‌گیری از طیف متنوعی از صداها و دیدگاه‌هاست. تکرار مداوم چهره‌های ثابت، تحلیل‌های مشابه، میزگردهای قابل پیش‌بینی و قالب‌های یکنواخت، مانع جذب مخاطبان جدید شده و بخشی از مخاطبان سنتی را نیز دچار خستگی و دلزدگی رسانه‌ای کرده است.

رسانه‌ای که از حضور کارشناسان مستقل، دانشگاهیان، نخبگان، نسل جدید و دیدگاه‌های متنوع محروم بماند، به‌تدریج توان فهم تحولات جامعه و برقراری ارتباط مؤثر با افکار عمومی را از دست خواهد داد.

ششمین دلیل ، تضعیف کارکرد همگراساز صداوسیما در نظام حکمرانی است. رسانه ملی مهم‌ترین نهاد ایجاد هم‌افزایی ارتباطی میان ارکان حاکمیت و جامعه به شمار می‌رود. کارکرد طبیعی صدا و سیما آن است که سیاست‌های کلان کشور را با زبانی روشن، اقناع‌کننده و مبتنی بر منافع ملی برای افکار عمومی تبیین کند و در عین حال، بازتاب‌دهنده دغدغه‌ها و مطالبات جامعه نیز باشد.

 وقتی رسانه ملی خود به یکی از کانون‌های منازعه سیاسی تبدیل شود یا در بازنمایی مواضع رسمی کشور، دچار ناهمگونی، گزینش‌گری یا دوگانگی شود، این کارکرد تضعیف خواهد شد.

هفتمین و مهم‌ترین دلیل، ضرورت بازسازی سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی به‌عنوان زیربنای حکمرانی است. از این منظر، اصلاح صداوسیما ضرورتی راهبردی برای تقویت حکمرانی، افزایش تاب‌آوری ملی و حفظ انسجام اجتماعی است. تحقق این هدف، پیش از هر چیز، مستلزم تغییر در رویکرد مدیریتی و فلسفه اداره این سازمان است.

 این رسانه اگر می‌خواهد «ملی» باشد، باید از نگاه جناحی فاصله بگیرد، سیاست حذف را با سیاست گفت‌وگو جایگزین کند، از تک‌صدایی به چندصدایی مسئولانه و قانون‌مند گذر کند، به تنوع واقعی جامعه ایران میدان دهد و منطق تبلیغات را به نفع ارتباطات حرفه‌ای و اقناع مبتنی بر اعتماد کنار بگذارد. در چنین صورتی است که صداوسیما می‌تواند بار دیگر به رسانه مرجع، سرمایه‌آفرین و همبستگی‌ساز تبدیل شود.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O