بازار کار و سنجش شاخص عدالت آموزشی
آموزش از جمله عواملی است که تاثیر مثبت آن بر سطح درآمد افراد در مطالعات بیشماری به اثبات رسیده است، ازاین رو فراهم آوردن امکان کسب آموزش و رسیدن به سطوح تحصیلی بالاتر برای همه افراد جامعه نقش قابل توجهی در کاهش فقر و نابرابری دارد. علاوه بر این آموزش با انباشت سرمایه انسانی فرآیند رشد اقتصادی و پذیرش تکنولوژی را تسهیل میگرداند.
اما نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که عدالت آموزشی تنها در دسترسی برابر به آموزش نیست. جنبه دیگری از عدالت آموزشی در بازار کار و در انتهای فرآیند آموزش ظاهر میشود. بازار کار و فرآیند پیدا کردن شغل و تعیین دستمزد، هدایت کننده میزان تلاشی است که افراد برای کسب تحصیلات موثر انجام میدهند. اگر بازار کار علائم مناسبی را به بخش آموزش نفرستد آنگاه تخصیص منابع نیز در بخش آموزش به درستی انجام نمیگیرد. نرخ بازدهی تحصیلات در بازار کار در موفقیت و اثربخشی آموزش نقشی اساسی بازی میکند. اگر ریشه نابرابری در درآمد ناشی از تفاوت در شیوه آموزش دیدن افراد باشد، آموزش و دسترسی برابر به آن بر کاهش این نابرابری اثر مثبت و مستقیم دارد. اما آنچه اکنون در کشور ما مشاهده میشود اینگونه نیست.
اگر نگاهی به کاری که یکی از شرکتهای خصوصی به نام «ایران تلنت» در مورد دستمزد مقاطع تحصیلی انجام داده است داشته باشید، متوجه میشوید سطح دستمزدها بین PHD و فوق لیسانس چقدر کم است یا همینطور بین فوق لیسانس و لیسانس. این سطح تفاوتهای کم در واقع نشان میدهد بازدهی نسبت به تحصیلات پایین است. ولی این بازدهی پایین علامت شفافی به افراد منتقل نمیکند و افراد به خاطر اینکه شغل نیست باز تصمیم میگیرند که وارد دانشگاه شوند.
راهکارهایی برای پیشنهاد به برنامه ششم توسعه
متاسفانه بحث آموزش به دلیل دیربازده بودن آن مورد علاقه سیاست گذاران نیست. من قصد دارم دو راهکار مشخص برای پیشنهاد به برنامه توسعه ششم ارائه دهم. اول اینکه انعطاف ناپذیری موجود در سیستم آموزشی مشکلی است که بازده آموزشی همه افرادی که به این سیستم دسترسی دارند را کاهش میدهد، این تمرکزگرایی که در اکثر بخشهای اقتصادی کشور از جمله آموزش وجود دارد باعث میشود همه فعالیتها از کانال دولت و مسئولین عبور کند و از آنجاکه منابع دولت محدود است این روند با مشکلاتی مواجه میشود، حداقل انتظاری که میتوان از مسئولین داشت این است که قوانین خشک را برداشته و اجازه دهند سیستم قدری انعطاف پذیرتر باشد تا گروههای مردمی به آسانی بتوانند یاری رسان دولت در عرصه آموزش باشند.
نکته دیگر اینکه آموزش در سیستم اجتماعی به عنوان بخشی در کنار سایر بخشهای اقتصادی درحال فعالیت است، مهمترین بخشی که با آموزش ارتباط متقابل دارد بازار نیروی کار است. البته کاملا میپذیرم که آموزش و مدرسه جدا از کارکردهای اقتصادی خود کارکردهای اجتماعی بسیار مهمی دارد که همه در جای خود قابل قبول است اما به عقیده من یکی از این مهمترین کارکردها این است که افراد آموزش میخواهند برای اینکه بعدا شغل پیدا کرده و با درآمد آن زندگی خود را بگذرانند. در این حوزه سیگنالی که از بازار کار به بخش آموزش میرسد هدایت کننده است. متاسفانه بازار کار علایم نادرستی به بخش آموزش میدهد که این برای ما مشکلساز است. برای مثال دانشجویان ما اطلاعاتی در حوزه تارخ، ادبیات، ورزش و... ندارند. یکی از دلایل این است که افراد از سوی بازار کار سیگنالی مبنی بر اینکه فعالیت در این حوزهها ارزشمند است دریافت نمیکنند. در غالب کشورهای دنیا زمانیکه برای اشتغال به کاری تقاضا میکنید جدا از اینکه از سطح تحصیلات شما سوال میشود، از شما خواسته میشود که سایر تواناییهای خود را نیز بیان کنید، یعنی بازار کار بجز مدرک تحصیلی به سایر تواناییهای شما نیز بها میدهد که در ایران اینگونه نیست.
متاسفانه در سالهای اخیر مشاهده میشود که نرخ بازده تحصیلات نسبت به هزینهای که برای آن صورت میگیرد بسیار پایین است. این موضوع که به تحصیلات به عنوان منبعی که بتواند درآمد آنها را افزایش دهد نگاه نمیشود باعث شده که کیفیت تحصیلات کاهش یابد. از این رو به عنوان یک پیشنهاد فکر میکنم صرفا گسترس نظام آموزشی و سرمایه گذاری زیاد در آن نمیتواند مشکلات موجود در این حوزه را حل نماید بلکه باید در بخشهایی که مصرف کننده آموزش هستند سیاستهای کاراتری اعمال کنیم تا بتوانند علایم مناسبی به بخش آموزش بدهند، البته در کنار سیاستهای موثری که در بخش آموزش به کار گرفته میشود. آنوقت میتوان امیدوار بود که یک نظام آموزشی کارا حاصل شود. کارا به این مفهوم که بتواند خود را با تغییرات تکنولوژیک و دنیای واقعی هماهنگ نماید.
بعد دیگری از بیعدالتی آموزشی
یکی از ابعاد عدالت آموزشی این است که همه بتوانند در صورت تمایل به آموزش یکسان دسترسی داشته باشند، اما جنبه دیگر عدالت میان افراد آموزش دیده است. افرادی که در دانشگاههای برتر ایران تحصیل میکنند با ورود به بازار کار مشاهده میکند که به نسبت فردی با تحصیل در دانشگاههای سطح پایین تر از وضعیت و مزایای شغلی یکسانی برخوردار است، که این نمونهای از بیعدالتی میان آموزش دیدهها است. این اتفاق تنها به علت تمرکزگرایی است.
وقتی همه مسائل تحت کنترل دولت باشد عملا باعث میشود بسیاری از مکانیسمها مانند تعیین قیمت از بین برود. وقتی در سازمانهای دولتی که بخش قابل توجهی از نیروی کار را در خود جای داده است، فارغ از توانایی و قابلیت افراد و فقط با توجه به مدرک تحصیلی، دستمزد تعیین میشود منجر به بیعدالتی میان افراد ماهر و غیرماهر میشود. در این سیستم افراد انگیزهای برای کسب تحصیلات باکیفیت ندارند.
کیفیت آموزش دادن به افراد مهم است. ما در آینده نزدیک با طیف گستردهای از نیروی انسانی بی کیفیت مواجه خواهیم شد. نیروهایی که بیکیفیت هستند و به پشتوانه تحصیلاتشان توقع شغلهای آنچنانی دارند و این یک مشکل بسیار اساسی برای ما بوجود خواهد آورد. در واقع هم نیروی انسانی نداریم و هم نیروی انسانی داریم. مدرک بدست دارند اما بیکار هستند. این موضوع همین الان هم وجود دارد. درصورتیکه اگر با بسیاری از صنعتگران صحبت کنیم، نیازمند نیروی انسانی هستند، اما نیروی انسانی باکیفیت میخواهند و پیدا نمیکنند. برخلاف اینکه ما بیکاران زیادی داریم و برای هر آگهی استخدامی شاید هزاران نفر متقاضی باشند، اما واقعا انتخاب کردن بین آنها دشوار است. به این دلیل که کیفیتها بسیار پایین است. اما دولتها معمولا سعی میکنند حل این مشکل را بر دوش دولت بعدی بیندازند.
منبع: خبرنامه دبیرخانه دائمی کنفرانس توسعه و عدالت آموزشی