از استفاده ابزاری از دین تا جاده صاف‌کن اقتصاد دستوری

پروژه شریعتی؛ نگاه به خویشتن با عینک مارکسیسم | وقتی دین ایدئولوژیک شد و قابیل نماد مالکیت خصوصی!

سرویس: اقتصاد سیاسی کدخبر: ۷۹۴۲۴۱
اقتصادنیوز: علی شریعتی به عنوان یکی از تاثیرگذارترین روشنفکران دهه چهل و پنجاه شمسی، نقش مهمی در شکل‌دهی به ذهنیت انقلابی جامعه ایران ایفا کرد، تا جایی که خود انقلابیون او را «معلم اتقلاب» نامیدند. همین می‌تواند دلیلی کافی برای اهمیت بازخوانی چند باره او باشد، کما اینکه هنوز جدال فکری بر سر عقاید و نظرات و کارنامه شریعتی به پایان نرسیده است.
پروژه شریعتی؛ نگاه به خویشتن با عینک مارکسیسم | وقتی دین ایدئولوژیک شد و قابیل نماد مالکیت خصوصی!

به گزارش اقتصادنیوز، فهم علی شریعتی از مدرنیته و راه‌حل‌هایی که برای گریز از سیطره غرب پیشنهاد داد، اندیشه‌ای آمیخته به مغالطه‌های بنیادین، تقلیل‌گرایی اقتصادی و استفاده ابزاری از سنت و دین است. 

موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان که علاوه بر دکتری اقتصاد، دانش آموخته رشته معرفت شناسی دانشگاه سوربون است، در آثار خود به ویژه در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» به خوبی تبیین می‌کند که چگونه آرای شریعتی با تلفیق سلیقه‌ای مفاهیم مارکسیستی، گرایش‌های ضدروشنگریِ پست‌مدرن و قرائتی ایدئولوژیک از دین، بنیان نظم اقتصادی و آزادی‌های فردی را در ایران پساانقلاب به انحراف کشاند.

استعمار، استثمار و استحمار

نگاه شریعتی به غرب، نگاهی یکپارچه منفی، خصمانه و ناشی از یک سوءتفاهم عمیق از مبانی مدرنیته بود. شریعتی مدرنیته را نه به عنوان بستر زایش آزادی‌های فردی، حاکمیت قانون و حقوق مالکیت، بلکه صرفاً به عنوان ماشین جنگیِ استعمار، سرمایه‌داری فاسد و استحاله فرهنگی (یا همان الیناسیون) می‌دید. او در مجموعه آثار شماره ۲۴، کتاب «انسان و اسلام» (ص ۲۱۱) با زبانی پرشور اما ساده‌ساز، غرب مدرن را به سه لایه «استعمار، استثمار و استحمار» تقسیم می‌کند و مدعی می‌شود که علم، تکنولوژی و دموکراسی غربی همگی ابزارهایی در دست طبقه سرمایه‌دار برای غارت توده‌ها و مسخ انسان‌ها هستند.

این نگاه شریعتی، به شدت تحت تاثیر جریان‌های چپ غربی و به ویژه اگزیستانسیالیسم رادیکال و نوشته‌های افرادی چون فرانتس فانون و ژان پل سارتر بود. شریعتی به جای آنکه ذات مدرنیته را در اندیشه‌های فیلسوفان روشنگری چون روسو، منتسکیو، ولتر، جان لاک، آدام اسمیت و کانت جستجو کند، آن را از عینک منتقدان رادیکال غرب می‌دید.

آثار کتاب ها علی شریعتی

ترمینولوژی شیعی برای مفاهیم مارکسیستی 

اولین و اساسی‌ترین نقد به شریعتی، غرق شدن کامل او در ادبیات و رتوریک مارکسیستی است. شریعتی در کتاب «بازگشت به خویشتن» (مجموعه آثار ۴، ص ۳۵) صراحتاً می‌گوید که بزرگ‌ترین خطر برای جوامع شرقی، هضم شدن در فرهنگ بورژوازی غرب است. او با وام گرفتن مفهوم «مبارزه طبقاتی» از کارل مارکس و بومی‌سازی آن در قالب مفاهیم شیعی، تاریخ را صحنه نبرد دائمی قابیل (نماد مالکیت خصوصی، حاکمیت و دین توجیه گر) و هابیل (نماد توده‌های بی‌مالکیت و مستضعف) معرفی می‌کند. 

او در کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» (مجموعه آثار ۹، ص ۸۸) مالکیت خصوصی را ریشه تمام مفاسد بشری و سرچشمه استثمار می‌خواند. موسی غنی‌نژاد در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» به تفصیل بحث می‌کند که این ضدیت کور با مالکیت خصوصی، ناشی از عدم درک این واقعیت است که مالکیت خصوصی چگونه ضامن آزادی فردی در برابر استبداد دولت شده است. 

وقتی حق مالکیت از فرد گرفته شود و به اسم «توده‌ها»، «خیر جمعی» یا «جامعه بی‌طبقه توحیدی» به حکومت (دولت) واگذار شود، عملاً بزرگ‌ترین انحصار و یک قدرت مطلقه خلق می‌شود. شریعتی متوجه نبود که اقتصاد دستوری و نفی بازار آزاد که او و همفکرانش تحت نام اقتصاد توحیدی ترویج می‌کردند، مستقیماً به دولت سالاری و فقر عمومی منجر می‌شود.

او در مجموعه آثار ۱۶، کتاب «اسلام‌شناسی» (ص ۳۴۲) تا جایی پیش می‌رود که سرمایه‌داری را لجن‌زاری می‌نامد که انسان را مسخ کرده و او را به یک شیء مصرف‌کننده تبدیل ساخته است. این ادبیات، کپی‌برداری ناشیانه‌ای از نظریه «شیء‌وارگی» مارکس بود که شریعتی آن را با لعابی از معنویت شرقی تزیین کرده بود. 

علی شریعتی

دموکراسی کله‌ها

دومین جنبه تاریک فکری شریعتی که در دهه‌های اخیر بیشتر عیان شده، قرابت عجیب او با جریان‌های پست‌مدرن و ضدروشنگری است. مدرنیته بر پایه عقلانیت، علم‌گرایی و پذیرش دستاوردهای تمدن بشری استوار است، اما شریعتی با رویکردی نسبی‌گرایانه، ایده «جهان‌شمولی» دستاوردهای مدرنیته را رد می‌کرد. او در کتاب «خودسازی انقلابی» (مجموعه آثار ۲، ص ۱۲۰) علم جدید و عقلانیت مدرن را مایه دوری انسان از حقیقت و ابزار سلطه امپریالیسم توصیف می‌کند.

او به جای دفاع از حاکمیت قانون و نهادهای دموکراتیک، از نوعی «هدایت انقلابی» سخن می‌گوید که در آن یک ایدئولوگ یا روشنفکر متعهد، وظیفه دارد توده‌های غافل را به سمت صلاح و رستگاری هدایت کند. شریعتی در کتاب «امت و امامت» (مجموعه آثار ۲۶، ص ۶۰) دموکراسی غربی و رای اکثریت را مسخره می‌کند و می‌گوید:

«دموکراسی غربی حکومت "رأس‌ها" است، نه "رأی‌ها"؛ یعنی شمارش کله‌ها بدون توجه به آنچه در درون کله‌ها می‌گذرد. دموکراسی رأس‌ها در جامعه‌ای که مردمش آگاهی طبقاتی و ایدئولوژیک ندارند، به معنی سپردن سرنوشت جامعه به دست سرمایه‌داران و استعمارگران است که با تبلیغات و پول، آراء توده‌ها را می‌خرند».

این دیدگاه، ضدیت آشکار با اصل آزادی انتخاب فردی و برابری حقوقی انسان‌ها است. غنی‌نژاد در تحلیل‌های خود روشن می‌کند که این نگاه شریعتی چگونه راه را برای نفی صندوق رأی واقعی و همچنین استقرار اقتصاد و سیاست دستوری هموار کرد؛ چرا که در این دیدگاه، فردیت انسان‌ها و خواسته‌های عینی و مادی آن‌ها در برابر آرمان‌های انتزاعی روشنفکر انقلابی، فاقد ارزش تلقی می‌شود. 

جهت گیری طبقاتی اسلام علی شریعتی

استفاده ابزاری از دین

شاید مخرّب‌ترین بخش از پروژه فکری شریعتی، قرائت ایدئولوژیک و ابزاری او از دین باشد. شریعتی ایمان مذهبی را که پدیده‌ای فردی، اخلاقی و معنوی بود، به یک مرام‌نامه حزبی و ابزار مبارزه سیاسی برای کسب یا تغییر قدرت تبدیل کرد. او در کتاب «مذهب علیه مذهب» (مجموعه آثار ۲۲، ص ۴۵) صراحتاً اعلام می‌کند که ارزش هر عقیده‌ای، حتی دین، به میزان کارایی آن در صحنه عمل و مبارزه اجتماعی و طبقاتی بستگی دارد.

او دین سنتی را «مذهب توجیه» می‌نامد و در عوض، از مذهبی دفاع می‌کند که موتور محرک انقلاب و تخریب وضع موجود باشد. تبدیل دین به ایدئولوژی، فاجعه‌بارترین عملی است که می‌توان در حق یک جامعه و البته در حق دین انجام داد. دین وقتی به ایدئولوژی دولتی یا انقلابی تبدیل می‌شود، دیگر پناهگاهی برای معنابخشی به زندگی یا آرامش روحی افراد نیست، بلکه به نیروی مبارزه سیاسی تبدیل می‌شود که هیچ‌گونه تکثر، مخالفت و دگراندیشی را برنمی‌تابد. 

شریعتی در کتاب «جهت‌گیری طبقاتی اسلام» (مجموعه آثار ۱۰، ص ۱۱۵) تلاش می‌کند تا آیات قرآن و احادیث را به گونه‌ای تفسیر کند که گویی اسلام از همان ابتدا یک حزب سوسیالیستی ضدسرمایه‌داری بوده است. او توجه نداشت که تقلیل دادن احکام اخلاقی و فقهی به شعارهای چپ‌گرایانه و پوپولیستی، از دین پوسته خشنی می‌سازد که کارکردش صرفاً طرد دیگران و توجیه انحصارات اقتصادی است.

امت و امامت شریعتی علی مکتب وحدت عدالت

شریعتی و اقتصاد دستوری

موسی غنی‌نژاد در کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» نشان می‌دهد که چگونه این ذهنیت شریعتی که در لایه‌های مختلف روشنفکران و دولتمردان پساانقلابی نفوذ کرد، به توجیه مصادره‌های گسترده اموال، دولتی‌سازی صنایع و شرکت‌ها، تضعیف شدید بخش خصوصی و در نهایت ایجاد یک دولت بزرگ، انحصارگر و توزیع‌کننده‌ی رانت‌ منجر شد. دولتی که به نام حمایت از مستضعفان و مبارزه با امپریالیسم، کنترل تمام شریان‌های اقتصادی کشور را به دست گرفت و فضایی برای رقابت آزاد و خلاقیت فردی باقی نگذاشت.

تناقض بزرگ شریعتی در این بود که او از یک سو به شدت به فرنگی‌مآبی و غرب‌زدگی می‌تاخت و در کتاب «علی، مکتب، وحدت و عدالت» (مجموعه آثار ۲۶، ص ۲۱۰) جوانان را به بازگشت به اصالت فرهنگی خود فرامی‌خواند، اما از سوی دیگر، تمام ابزارهای مفهومی که برای این بازگشت استفاده می‌کرد، ساخته و پرداخته فیلسوفان چپ‌گرای فرانسوی بود. او متوجه نبود که «خویشتن» مورد نظر او، یک خویشتنِ تاریخی و واقعی نیست، بلکه یک برساخته ایدئولوژیک است که در آزمایشگاه فکری پاریس تولید شده بود.

نقد اصولی به فهم شریعتی از مدرنیته در واقع نقد یک خطای متدولوژیک بزرگ است؛ خطای دیدن معلول‌ها به جای علت‌ها. شریعتی هر پدیده‌ای که به زعم او بد بود را به گردن سرمایه‌داری، بازار و بورژوازی می‌انداخت، او با شعارهای پرشور و احساسی خود، نسلی را تربیت کرد که گمان می‌کردند راه رسیدن به جامعه‌ای اخلاقی و توحیدی، از مسیر ستیز دائمی با جهان می‌گذرد. 

اقتصاد و دولت در ایران غنی نژاد دنیای اقتصاد

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O