از قاچاق کالا تا عقاید ممنوعه؛ مرزهای مداخله در اقتصاد و دین | چرا مداخله دولت در بازار و باورهای مردم به یک نتیجه میرسند؟
به گزارش اقتصادنیوز، مکس شونسبرگ، مورخ و استاد دانشگاه کمبریج، در مقالهای با عنوان «میتلند، اسمیت و لسهفر» نوشت:
فردریک ویلیام میتلند (۱۸۵۰–۱۹۰۶) بیش از هر چیز به عنوان مورخ حقوقی، به ویژه مورخ انگلستانِ دوره قرون وسطی شناخته میشود. شاگرد او، سر ویلیام هولدزورث، گفت که «در عصری از مورخان بزرگ، من میتلند را بزرگترین آنها میدانم»، در حالی که لرد اکتون به صراحت او را «توانمندترین مورخ انگلستان» نامید. میتلند درباره محوریت تاریخ برای تأملات سیاسی بسیار خوشبین و سرسخت بود؛ او در یک جمله معروف اظهار داشت که علوم سیاسی یا تاریخ است یا یاوهگویی و مهمل. آثار او الهامبخشِ اندیشهورزیهای مایکل اوکشات درباره روششناسی تاریخی، و منبعی کلیدی برای نوشتههای فردریش فون هایک در باب قانون و آزادی شد.
نفوذ فکری میتلند به عنوان یک مورخ دستکم تا حدودی از تفکر چندوجهی او نشأت میگرفت. او علاوه بر مشارکتهایش در تاریخ آکادمیک، به عنوان بنیانگذار «پلورالیسم سیاسی» (کثرتگرایی سیاسی) شناخته میشود؛ مکتبی از اندیشه سیاسی که از ارزش جامعه مدنی و گروههای واسط (مانند کلیسا) میان فرد و دولت حمایت میکند. این اصطلاح در سال ۱۹۱۵ توسط هارولد لاسکی ساخته شد. میتلند در پلورالیسم خود مستقیماً از مورخ قرون وسطای آلمانی، اتو فون گیرکه، الهام گرفته بود، اما این نظریه بنیادی، پیشگامان فرانسویزبانی چون مونتسکیو و الکسی دو توکویل نیز دارد.

کتاب «طرحی تاریخی از آزادی و برابری» نوشته فردریک ویلیام میتلند
ظهور اقتصاد سیاسی مدرن
میتلند از پژوهشگران اولیه و علاقهمندِ تاریخِ اندیشهها بود و تحت تأثیر استاد خود، فیلسوف فایدهگرا، هنری سیجویک، قرار گرفت. این موضوع در کتاب «طرحی تاریخی از آزادی و برابری» به چشم میخورد، که میتلند آن را به عنوان رسالهای برای اخذ درجه علمی در کالج ترینیتیِ کمبریج، در سال ۱۸۷۵ و در سن بیست و پنج سالگی نوشت. اگرچه این اثر با کارهای تاریخی دوران پختگی او متفاوت است، اما مقدمهای جالب توجه بر آثار او و نمونهای از قدرت تعمیمدهی او به دست میدهد.
«طرحی تاریخی از آزادی و برابری»، پژوهش و نقدِ جامعی بر فلسفه سیاسی بریتانیا از توماس هابز تا ساموئل کولریج است. یکی از مشاهدات جالب او درباره فلسفه سیاسی قرن هفدهم این بود که این فلسفه بیش از حد درگیر پرسشهای مربوط به مشروعیت حاکمان و اشکال حکومت بوده و به پرسش بنیادیترِ حدود و وظایف شایسته و درست حکومت به اندازه کافی نپرداخته است.
یکی از مهمترین جنبههای این کتاب، بخش مربوط به اقتصاد سیاسی است. این بخش پس از بحثی درباره مدارای مذهبی میآید که در آن میتلند با استدلال جان استوارت میل همسو است؛ استدلالی مبنی بر اینکه عدم رواداری غالباً در سمت و سوی باطل قرار داشته است.

کالج داونینگ، جایی که میتلند استاد حقوق بود
میتلند ضمن اذعان به اینکه یونانیان و ایتالیاییها به موضوع پول و تجارت پرداخته بودند، معتقد بود که اقتصاد سیاسی مدرن با مناقشه ضرب سکه در دهه ۱۶۹۰ آغاز شد؛ زمانی که اثر پیشگامانه جان لاک با عنوان برخی ملاحظات درباره پیامدهای کاهش بهره و افزایش ارزش پول (۱۶۹۱) منتشر شد و بر بیفایده بودن دخالت دولت در نرخ بهره استدلال کرد. میتلند همچنین جستارهای اقتصادی هیوم را برجسته میکند و مینویسد: «هر آنچه هیوم به آن پرداخت، روشنش ساخت».
اما نخستین اثر مدون در حوزه اقتصاد سیاسی، اثری بود که به شدت از هیوم الهام گرفته بود: ثروت ملل آدام اسمیت (۱۷۷۶). به گفته میتلند، اثر بزرگ اسمیت «نخستین دفاعیه قدرتمند برای آزادی تجاری» بود.
برخی از ملاحظات میتلند تا حدودی کلیگویی است: درباره اقتصاد سیاسی فرانسه پیش از اسمیت چه میتوان گفت؟ با این حال، او در موقعیت مناسبی قرار داشت تا سهم و دستاورد اسمیت را در فضای بریتانیا تحلیل کند. همانطور که او تأکید میکرد، اسمیت ثروت ملل را به عنوان بخشی از هدف خود برای نگارش گفتاری «درباره اصول کلی قانون و حکومت» و برای نشان دادن این موضوع که چه قوانینی باید درباره «پلیس، درآمد و تسلیحات» وضع شوند، به نگارش درآورده بود. میتلند به روشنی درک میکرد که جاهطلبی و هدف اسمیت با بلندپروازی قرن نوزدهمی برای تبدیل اقتصاد سیاسی به یک علم مستقل و بیطرف متفاوت بود. میتلند نوشت: از این حیث، «اقتصاد سیاسی اسمیت آشکارا با اقتصاد سیاسی ریکاردو و پیروانش متفاوت است». نکته اساسیتر میتلند این بود که اسمیت در واقع درباره هماهنگی ادعاشده میان منافع اقتصادی بیش از حد خوشبین نبوده است.
میتلند پذیرفت که جدا کردن «آنچه هست» از «آنچه باید باشد» غالباً ارزشمند است، اما او بر این باور بود که از این تفکیک نادر به طور پیوسته پیروی شده است. به محض اینکه اقتصاددانان سیاسی درباره بهترین راه انجام تجارت اظهار نظر کردند، ناگزیر از قلمرو حقایق خارج شدند. همانطور که او نوشت: «ما باید تصمیم بگیریم که ثروت تا چه حد مطلوب است، ما باید ثروت را با سایر اهداف مطلوب مقایسه کنیم.» این بدان معنا بود که ارسطو زمانی که توزیع ثروت را به عنوان بخشی از مواجهه خود با فضیلت و عدالت در کتاب اخلاق خود مورد بحث قرار داد، در مسیر درستی قرار داشت. «اگر بگوییم ثروت باید به این یا آن روش توزیع شود، یک نظریه اخلاقی متمایز را مطرح میکنیم، نظریهای که موظفیم در میدانِ اخلاق از آن دفاع کنیم.» به عبارت دیگر، میتلند با هیوم موافق بود که منطقاً امکانپذیر نیست که یک نتیجهگیری اخلاقی را از یک مقدمه واقعگرایانه (مبتنی بر واقعیت) استخراج کرد.

مکس شونسبرگ، دانشیار علوم انسانی در «مدرسه همیلتون برای آموزش کلاسیک و مدنی» در دانشگاه فلوریدا است. او نویسنده کتابی است که قرار است با عنوان «روح قانون اساسی بریتانیا: اصلاحات پارلمانی از جنگ داخلی تا قانون اصلاحات بزرگ» (۲۰۲۶) منتشر شود.
لسهفر
میتلند در استدلال به نفع آزادی تجاری معتقد بود که اسمیت نه تنها روششناسی درست، بلکه بهترین استدلالها را نیز در اختیار داشته است. این نظر میتلند به سوی فردریک باستیا و مکتب لیبرال فرانسوی نشانه رفته بود که معتقد بودند منافع اقتصادی جامعه اساساً هماهنگ است. میتلند تشخیص داد که این دیدگاه را میتوان تا استعاره دست نامرئی اسمیت و این ایده ردگیری کرد که عاملان اقتصادی هنگام پیگیری منافع خصوصی خود، به طور تصادفی منافع جامعه را ارتقا میدهند. میتلند در یک مطلب حاشیهای، این بخش از نظریه اخلاقی اسمیت را به «مکتب خوشبینِ مخالفان هابز» نسبت داد که تناقض میان خودپسندی و جامعهپذیری را رد میکردند، و از نقد لرد کلارندون بر هابز به عنوان یک نمونه یاد کرد.
اما نکته اساسیتر میتلند این بود که اسمیت در واقع درباره هماهنگی ادعاشده میان منافع اقتصادی بیش از حد خوشبین نبوده است. در واقع، اسمیت متقاعد شده بود که تاجران و تولیدکنندگان اغلب علیه بقیه عموم مردم، یعنی مصرفکنندگان، تبانی میکنند تا قیمتها را افزایش دهند.
میتلند از قول اسمیت آورد که «سرمایهداران» را به عنوان «طبقه یا گروهی از مردان که منفعتشان هرگز دقیقاً همانند منفعت عموم مردم نیست، و کسانی که عموماً منفعتشان در فریب دادن و حتی سرکوب عموم مردم است» توصیف میکرد.
اقتصاد کلاسیک سده نوزدهمِ مالتوس و ریکاردو به برجسته کردن واگرایی و اختلاف میان منافع «طبقات» ادامه داد. برای نمونه، ریکاردو ناهماهنگی و ناهمخوانی آشکار میان منافع صاحبان املاک و زمینداران با منافع کارگران را نشان داد. برای میتلند، انکار قانون ریکاردو توسط باستیا، مانند انکار حقیقت اقلیدس (یعنی قوانین هندسه) بود.

فردریک ویلیام میتلند (۱۸۵۰–۱۹۰۶) حقوقدان و مورخ انگلیسی بود که در مدرسه ایتون و سپس کالج ترینیتیِ دانشگاه کمبریج تحصیل کرد. میتلند در سال ۱۸۸۴ انتشار آثار خود در زمینه تاریخ حقوق را آغاز کرد و چهار سال بعد به کرسی «داونینگ» در رشته حقوق انگلستان برگزیده شد. او در سال ۱۸۸۶ «انجمن سلدن» را تأسیس کرد و به عنوان ویراستار ارشد آن فعالیت نمود.
استدلال هنوز معتبر اسمیت برای تجارت آزاد، شکاکانهتر و سنجیدهتر از نظریه منافع هماهنگ باستیا بود. در تفسیر میتلند، نکته اصلی اسمیت این بود که مداخله دولت نتوانسته است به نتایج دلخواه دست یابد، بخشی به دلیل رانتجویی، اما همچنین به دلیل فقدان اجتنابناپذیر اطلاعات کافی نزد دولت (دیدگاهی که ما بیشتر آن را به هایک نسبت میدهیم). بنابراین خدمت واقعی اسمیت این بود که نشان دهد دستکاری و مداخله دولت در تجارت بیفایده و یا حتی زیانبار بوده است. پیروان او در سده نوزدهم این بینش را به مداخله دولت به طور کلی گسترش دادند. به گفته میتلند، این موضع به جای هماهنگی منافع، بر پایه دانش محدود رهبران سیاسی استوار شده بود.
میتلند نسبت به اصل آنچه که آن را لسهفر (تجارت آزاد) مینامید موافق بود، تا زمانی که بر هیچ تصوری از منافع هماهنگ استوار نباشد. او از این طریق، بحث خود درباره سیاست اقتصادی را با سیاست مذهبی پیوند داد. او نوشت: «به نظر میرسد دین و تجارت مفاهیمی بسیار دور از یکدیگر هستند، اما در چشم یک سیاستمدار و دولتمرد، آنها نقاط مشترکی دارند.»
نخست، قوانین تنظیمکننده تجارت و دین غالباً بیفایده بودند، زیرا قاچاق کالا و همچنین بیان نظرات ممنوعه بیش از حد آسان است. دوم، مداخله در سمت نادرست میتواند بدترین آثار را با ایجاد قحطی و گرسنگی یا جلوگیری از انتشار حقیقت به بار آورد. سوم، بسیار محتمل است که مداخله دولت به دلیل فقدان دانش، نادرست از آب درآید. میتلند چنین نتیجهگیری کرد: «قاعدهمندترین و متقاعدکنندهترین دفاعیهها از لسهفر، و متقاعدکنندهترین دفاعیهها از مدارای مذهبی، مواردی هستند که به صورت پیشینی (a priori) بر «خطای احتمالی» بزرگِ هرگونه نظری درباره مسائل مربوط به دین و مسائل مربوط به اقتصاد سیاسی تأکید میورزند، و مواردی که به صورت پسینی (a posteriori) تاریخ شکستهای از روی حسن نیتِ مردان دانا و خوب را روایت میکنند.»
بسیاری از این استدلالها بعداً به مفاهیم کلیدی برای نقد هایک بر برنامهریزی مرکزی تبدیل شدند. هایک روشن کرد که افراد اهداف گوناگون و غالباً رقابتی دارند، به این معنی که منافع متناقض و متضاد میشوند. برای هایک، منافع گوناگون میتوانستند به بهترین وجه از طریق سیستم قیمتها هماهنگ شوند، که به وسیله آن بازیگران مختلف ارتباط برقرار کرده و به مصالحه میرسند. سیستم قیمتها، و نه مداخله دولت، مکانیسم مناسبی برای هماهنگ کردن منافع رقابتی است، زیرا این امر که مقامات دولتی اطلاعات کافی برای سازماندهی موثر بخشهای مختلف اقتصاد داشته باشند، غیرممکن است. تأکید بر هماهنگی منافع متضاد به جای هماهنگی طبیعی، اثباتاً راهی غنیتر و مفیدتر برای درک ثروت ملل است. بنابراین، خوانش میتلند از اسمیت به ما کمک میکند که خوانش واقعبینانهتری از سنت لیبرالیسم کلاسیک داشته باشیم.