کدخبر: ۳۶۷۶۶۳ لینک کوتاه
لینک کوتاه کپی شد

ناگفته‌هایی از حضور حاج قاسم در عراق

اقتصادنیوز : سفیر پیشین ایران در عراق به ناگفته‌هایی از حضور «حاج قاسم» در عراق، پس از حمله داعش و اصابت گلوله به خودروی فرمانده نیروی قدس پرداخت و گفت: «حاج قاسم» یک هفته قبل از شهادتش، من و یک نفر دیگر را از ترور نجات داد.

 به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایسنا، حسن دانایی‌فر با حضور در برنامه تلویزیونی دستخط همچنین با بیان این که «حاج قاسم» معمار مقاومت است و در روزهای آخر حیاتش، فقط سه ساعت استراحت می‌کرد به ماجرای عیادت «حاج قاسم» از جلال طالبانی و واکنش وی پرداخت.

سفیر پیشین ایران در عراق خاطرات ویژه ای از  حاج قاسم سلیمانی دارد که از فرماندهی در دوره ای که با داعش در عراق مبارزه می کرد و خیلی حرف های شنیدنی دیگر؛ وی در این برنامه در خصوص وضعیت عراق بعد از شهادت «حاج قاسم» پرداخت؛ بخشی از گفت و گوی سفیر پیشین ایران در عراق را در ادامه می خوانید:

•••

•وضعیت احزاب مختلف عراق را در حال حاضر چطور می‌بینید؟ بعد از شهادت «حاج قاسم» اینطور عنوان می‌شد زمانی که ایشان بودند می گفتند امریکایی ها با تلاش هایی که ایران کرد، سه هیچ در زمینه سیاسی بازنده شدند. الان وضعیت چطور است؟ چون آقای کاظمی هم ارتباط نزدیکی با امریکایی ها دارد.

من آن موضوع «سه هیچ» را به عنوان کارشناسان این پرونده قبول نداشتیم.

•چطور؟

بدلیل اینکه موضوعات عراقی موضوعات داخلی مربوط به عراقی ها است. ضرورتی ندارد، شما موضوعی را که داخلی عراق، احزاب عراقی ها و خود عراقی ها با گرایش ها و رویکردهای خاص خودشان دارند و تصمیم گرفتند و انتخابی کردند، ما آن چیزی را بیان کنیم که خیلی ها در آن زمان دوست داشتند ما بیان کنیم. خیلی ها می گویند ایران دخالت می کند؛ ما در عراق دخالت نمی‌کنیم، ما نفوذ معنوی داریم، نفوذ فرهنگی داریم. آن چیزی که رقم می‌زند، خود احزاب و مردم عراق هستند. حتی در نبرد با داعش که یکی از نقاطی است که نزدیک‌ترین، صمیمی‌ترین و بهترین و عاطفی‌ترین رابطه را ایجاد کرد، نقش اصلی خود جوانان عراق ایفا کردند. جمهوری اسلامی ایران در کنار اینها حمایت کرد.

•حاج قاسم ساعت یک بامداد روز چهارشنبه رسید. ما ساعت ۱۲ با هم تماس داشتیم و گفت نظر شما چیست؟ من به عراق بیایم؟ گفتم حتماً بیایید.

•آن زمان فقط موصل سقوط کرده بود؟

ولی داعش داشت پائین می‌آمد. مانند بهمن داشت پایین می‌آمد؛ صلاح الدین، تکریت و شهرها یکی پس از دیگری سقوط می کرد.

•جایی از شما خوانده بودم که گفته بودید ۶ ماه قبل از این به نوری مالکی گفته بودم این اتفاق در موصل رخ می‌دهد.

دقیقاً؛ وقتی حاج قاسم وارد این داستان شد، همان روز بعدازظهر یک ستونی به سمت منطقه خالف در شمال بغداد، به سمت تاجی راه انداخت. چند نفر از مسئولین عراقی هم همراه او بودند. این پیامی داشت که به سمت دشمن رفت و اجازه نداد، دشمن به سمت بغداد بیاید.

•در حالی که آنها در حال پیشروی بودند.

بله. وقتی ساختار و نظام دفاعی فروریخت، اتفاق عجیبی رخ داد. حاج قاسم را باید خدا نگه می‌داشت، آن روز در کمین افتادند.

•در کمین نیروهای داعش؟

بله؛ در کمین افتادند. درگیری شد و ماشینی که حاج قاسم بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت. کلاش بود، گلوله های دور نبود. چون یک بهم‌ریختگی و آشفته بازاری بود. البته همان زمان به من گفت شما اربیل بروید، اما فضای روحی و روانی بهم ریخته بود. در همان ساعات، دائم یک جلسه ای در نخست وزیری تشکیل شد و من در آن جلسه بودم. مدام اخبار می‌آمد و به کسی که در جلسه بود می داد.

هر لحظه من می دیدم ایشان بیشتر فرو می‌پاشید. من به آن آقا گفتم این اخبار چیست؟ گفت این اخباری است که رابط CIA می‌آورد. می‌خواهم به این نکته برسم که بعد از سقوط موصل، فتوای تاریخی آیت‌الله سیستانی صادر شد. این فتوا ناگهان از نظر روحی همه چیز را برگرداند.

لذا من اعتقاد دارم که خود جوانان عراقی، احزاب عراقی اعم از شیعه و سنی تعیین‌کننده هستند. اینکه ما این تعابیر را بکار ببریم را موافق نیستم، ممکن است کسی احساسی شده باشد و چنین تعابیری را بکار ببرد ولی این تعابیر هزینه دارد. کسی از مردم عراق حاج قاسم را جدای از عراق نمی‌دانستند.

آمریکا با عراق موافقتنامه امنیتی داشت. موافقتنامه امنیتی برای چه زمانی است؟ برای همین مواقعی است که حمله ناگهانی صورت بگیرد، ارتش فروبپاشد. باید آمریکا کمک کند ولی امریکا در این زمان برای کمک نیامد.

•در حالی که درخواست هم کرده بودند.

بله. بالعکس، ۷ یا ۸ روز بعد از این ماجرا آقای جان کری آمد جلسه ای با آقای نوری مالکی برگزار کرد. شروط تعجیلی و سختی که قابل تحقق نیست را مطرح کرد. یکی از شرط های اساسی این بود که شما باید کنار بروید. مثلاً کار فقط باید دست نیروهای مسلح منظم باشد. بحث هایی که گه‌گاهی هنوز ادامه می‌دهند و به طور جدی مطرح می کنند.

اینها داعش را درست کردند. یکی از ویژگی آقای ترامپ صراحت اوست، در مناظره ها دیدید به صراحت (خطاب به رقیب) بیان کرد که داعش را شما درست کردید. ما به عینه هم می دیدیم که امریکایی ها در برخورد با داعش تعلل می کردند.

•در ماه های آخر حیات سردار سلیمانی، به یکسری درگیری های داخلی عراق و اتفاقاتی که رخ داد اشاره کردید، خیلی لحظات سختی را آقای سلیمانی گذراندند. در این زمان هم با هم ارتباط داشتید که نظرات ایشان را بدانید؟

من به دلایلی، با وجود اینکه مسئولیت اقتصادی را به عهده داشتم و دارم، اما ۴۰ روز قبل از شهادت سردار سلیمانی، ایشان به من اعلام کرد به بغداد بیایید و کمک کنید. برخی ارتباطاتی را با بخش هایی از جامعه عراق و رهبران عراق دارم که مربوط به بیش از ۳۵ سال قبل است و یک رابطه تاریخی، عمیق، عاطفی است به خصوص در بخش کردی.

حتی یک هفته قبل از شهادت سردار سلیمانی، بنده و یکی دیگر از همکاران از یک عملیاتی که امریکایی ها بدنبال ترور حقیر و یکی از دوستان بود، با دخالت ایشان و برنامه‌ریزی‌هایی که انجام داد عملاً نجات پیدا کردیم. من این گلایه را داشتم، وقتی شهید شد، گفتم اجازه ندادید ما برویم ولی خودتان رفتید. فکر می‌کنم حداکثر استراحت ایشان در روزهای آخر سه تا سه ساعت و نیم در روز بود.

•فکر می‌کنید اگر ایشان بودند اوضاع بهتر از این پیش می‌رفت؟

ببینید، حاج قاسم معمار مقاومت است و این مقاومت را ایجاد کرده است. از مدیترانه تا ...، از شمال اقیانوس هند الی قفقاز، این مقاومت را ایجاد کرده است. این واقعیت است و همه اقرار کرده اند. دشمنان حاج قاسم این را بیان کرده اند. یک زمانی یکی از نخست وزیران وقت عراق گفت با اوباما جلسه داشتم او گفت این دشمن ماست ولی برای او احترام قائل هستم.

•کدام نخست وزیر این را بیان کرد؟

نمی‌خواهم بیان کنم. آقای نخست وزیر گفته بود آقای رئیس جمهور اوباما، فرق نیروهای شما با نیروهای ایرانی در این است که ژنرال های شما ۳۰۰-۲۰۰ کیلومتر با فاصله از جبهه می‌خواهند بجنگند، ولی ژنرال ایرانی، ارشدترین ژنرال در خط مقدم می‌جنگند؛ منظورش حاج قاسم بود.

در یادداشتی که حدود ۹-۸ ماه قبل از شهادتش، ۱۱ استراتژیست بزرگ دنیا را مطرح کرده بودند، حاج قاسم را چهارمین نفر در نظر گرفته بودند.

•چطور سال ۶۴ در بین عراقی ها رفتید و با آنها مانوس شدید؟

در سال ۶۶ یک ماموریتی شد که یک ضرورتی ایجاب شد که بتوانیم نبرد را به داخل عراق بکشانیم و نیروهای عراق که متمرکز در برخی جبهه ها شده‌اند که جلوی حرکت نیروهای ما را می‌گیرند، اینها پراکنده شوند. فرماندهان وقت از ما خواستند که برویم و در زمانی که مسئولیت کار عراق را در قرارگاه رمضان داشت، به قرارگاه منتقل شدم و از آنجا مستقیماً به داخل عراق رفتم.

آنجا با آقای طالبانی یک مجموعه را تشکیل دادیم. یکی از ویژگی های اصلی آقای طالبانی، وفا بود؛ یعنی اگر قولی به ما می‌داد عملی می‌کرد. اگر بنا بود انجام ندهد می گفت انجام نمی‌دهم. اینطور نبود که در پیش آمریکایی ها گلایه های آمریکایی ها را علیه ما گوش کند و بعد یکی دو مورد بدان اضافه کند، پیش ما هم اگر گلایه ای از آمریکایی ها مطرح می کردیم که گلایه های زیادی از آمریکایی ها داشتیم، این نبود که نزد ما علیه آمریکایی ها حرفی بزنند.

بارها آمریکایی ها به خصوص آقای بوش، به آقای مام جلال می‌گفتند به «یور فِرند» شما که منظورشان «حاج قاسم» بود، که بگوئید اینقدر ما را اذیت نکند، این طور نکند و آن طور نکند؛ یعنی این رابطه به این اندازه راحت بود. چیزی را در این زمینه کتمان نمی کرد. البته ما هم اگر ایشان چیزی می‌خواست کوتاهی نمی‌کردیم.

•رابطه ایشان با حاج قاسم چطور بود؟

بسیار خوب بود.

•خاطره ای دارید؟

ایشان بعد از این که سکته کرد به آلمان رفت و به سلیمانیه برگشت. پیش ایشان رفتیم، خیلی ها نزد ایشان می آمدند، هیچ واکنشی نشان نمی داد، تا حاج قاسم وارد شد شروع به ذوق کرد. سکته کرده بود و بچه های ایشان به حاج قاسم گفتند عمو اگر می‌توانید هفته ای یکبار بیایید. به حاج قاسم عمو می‌گفتند. قطعاً اگر الان آقای طالبانی بود در اجرای تعهدات و در قول هایی که داده می شد، در حرکتی که این دوستی و ارتباط را قوی‌تر کند، موثرتر بود.

•با آقای بارزانی هم ارتباط خوبی داشتند.

آقای بارزانی احترام بسیار خاصی برای حاج قاسم قائل بود. از نظر عاطفی این ارتباطی که با آقای طالبانی و حاج قاسم داشت، را نداشتند اما احترام بسیار خوبی برای حاج قاسم قائل بود. 

•در ماجرای استقلال کردستان موضع حاج قاسم چه بود؟

آقای بارزانی از این که جمهوری اسلامی ایران به صراحت حرف خودش را صادقانه بیان کرد و مخالفت کرد و صادقانه گفت.. این نکته مثبتی است و نکات خوبی در ذهن مخاطب است، ولی رفتار آمریکایی ها و غربی ها اینها را به خصوص آقای بارزانی را بسیار ناراحت کرد!

یک تیم ۵ نفره ای آقای کوشنر وزیر خارجه اسبق فرانسه تشکیل داد، جالب است که ما سه هفته در یک هتل بودیم. آنها را به سمت رفراندوم و انتخابات سوق می دادند به خصوص آقای کوشنر که هر دو کوشنر هم یهودی بودند. پیتر ... سفیر اسبق آمریکا در یوگوسلاوی بود. خلیل زاد هم سفیر آمریکا در عراق بود.فرد دیگری هم بود که فراموش کرده ام. حتی برخی مواقع در رستوران غذاخوری با فاصله های کمی خود به خود صبحانه، نهار یا شامی با هم بودیم، منتهی آنها اصرار بر این داشتند، اما ما برادرانه و صادقانه از طرف حاج قاسم به اینها (کردها) می گفتیم – البته من آن زمان سفیر نبودم و بعد از سفارتم بود که برگشته بودم- الان مصلحت‌تان نیست این کار صورت بگیرد. ایشان جواب داد که این واقعیت است که نیاز بدان داریم استقلال داشته باشیم.

گفتم خیلی خب، اما الان؟! آنها (آمریکایی‌ها) به اینها می‌گفتند الان موقعیت مناسبی است. ایران مشکلات داخلی دارد، ایران درگیر مسائل داخلی خودش است و وضع اقتصادی بهم ریخته دارد، هیچگاه بغداد به این اندازه ضعیف نبوده است و استدلال ها هم درست بود و در نتیجه می گفتند بهترین زمان است. معلوم نیست این موقعیت تکرار شود. لذا آنها به گونه ای شد که پلاکاردهای بزرگی در اربیل علیه آمریکا و خیانت امریکا آویزان کردند.

من اعتقاد دارم داخل عراق و عراقی ها باعث شدند این کار انجام نگیرد. خود آقای بارزانی هم تحت عنوان خیانت طالبانی‌ها از این یاد می کند.

•آمریکایی ها از طریق نماینده وقت سازمان ملل به سفارت آمدند. تحلیل ایشان این بود که شرایط بهم ریخته است و تقاضا داریم که ایران و آمریکا با هم کار کنند، هماهنگی کنند. موضوعی که حضرت آقا بیان کردند آمریکایی ها به سفیر ما اینچنین می گویند و در عمل و حرف های آشکار حرف های دیگری علیه ما بیان می‌کنند. من فی‌البداهه به اینها گفتم که مطلب را به تهران منتقل می کنم ولی دلیلی ندارد حتماً ما اتاق مشترک انجام دهیم و داشته باشیم. ما خیلی تجربه خوب و موفقی از همکاری با شما در پرونده افغانستان نداریم، ولی من این را به تهران منتقل می‌کنم. به تهران هم منتقل کردیم، ارتش عراق هم سریع خودش را بازسازی کرد.

•حاج قاسم از آن زمان آمد مستقر شد و ماند؟

ایشان دیگر مدام آنجا بود. تانک های اینها، تانک های روسی بود و ما هم این تانک ها را داشتیم و در تعمیرات و بازسازی، آموزش، تامین قطعات و غیره آن چیزی که مطالبه می‌کردند ما هم تامین می‌کردیم.

من می‌خواهم به صراحت بیان کنم که از ما خریداری می‌کردند. بالعکس آمریکایی ها به اینها فشار می‌آوردند که شما خلاف تحریم ها اقدام می کنید، حتی کمک که نمی‌کردند حتی در اینجا این کار انجام می شد می گفتند خلاف تحریم ها کار می کنید. آنچه باید اتفاق می افتاد رخ داد و الحمدالله شر داعش از عراق جدا شد البته هنوز در حال حاضر نگرانی های ساماندهی مجدد داعش را توسط آمریکایی ها داریم. البته امریکایی ها چاره ای جز خروج از منطقه نخواهند داشت.

این مطلب برایم مفید است
8 نفر این پست را پسندیده اند