«چرا کشورها شکست میخورند» چاپ پنجمی شد/نهادهای فراگیر و نهادهای بهرهکش در کامیابی جوامع
عنوان: چرا کشورها شکست میخورند؟
نویسندگان: دارون عجم اوغلو دارون، جیمز ای رابینسون
مترجمان: پویا جبل عاملی، محمدرضا فرهادی پور
به گزارش اقتصادنیوز، کتاب «چرا کشورها شکست می خورند» طبق معیارهای متعارف دانشگاهی، اثری اقتصادی نیست؛ و باز طبق همین معیارها اثری سیاسی، جامعه شناختی، حقوقی و تاریخی هم نیست و در عین حال کتابی است بس دقیق و جامع درباره همه این رشته های علمی. همین ویژگی اخیر است که تحسین عالمان اقتصاد و سیاست و فرهنگ و جامعه و تاریخ را بر انگیخته است. ستایندگان کتاب به تصریح یا تلویح، آن را از نمونههای درخشان مطالعات بین رشتهای تشخیص داده و گفتهاند که مولفان، دانشنامهای کمنظیر در علوم اجتماعی آفریدهاند که به پرسشهای بنیادی درباب علل فقر و غنای کشورها پاسخ هایی قانع کننده داده است.
«چرا کشورها شکست میخورند» اساسا راجع به وضع اقتصادی انواع جوامع از جماعات و آبادیهای اولیه تا کشورهای امروزی است؛ اما ارجاعات پرشمار مولفان به تجربههای جهانی، به کتاب خصلتی تاریخی هم داده است، و حتی میتوان گفت این کتاب راجع به تاریخ تحولات اقتصادی جوامع و با تاکید بر مبحث توسعه است. از این حیث، با وجود اینکه مشرب اقتصادی مولفان (نهادگرایی) در سراسر کتاب با قوت تمام جاری است، کتاب بیش از آنکه ذیل یکی از نحلههای اقتصادی قرار گیرد، از لون تاریخ است.
بنیان این کتاب بر هشت اصطلاح کلیدی استوار است و انواع و اقسام مثالها و استدلالهای کتاب در خدمت تشریح همین هشت اصطلاح است. اصطلاحات اول دوم که مکمل یکدیگرند، inclusive institutions و abstractive institutions هستند که در این کتاب به «نهادهای فراگیر» و «نهادهای بهره کش» ترجمه شدهاند. منظور از نهادهای فراگیر، اعم از نهادهای سیاسی و اقتصادی، نهادهایی است که امکان فعالیت آزاد را برای همه شهروندان فراهم میکنند. نهادهای بهرهکش در نقطه مقابل قرار دارند و راه ورود عموم را به قدرت سیاسی و فعالیت اقتصادی میبندند و این مزایا را در اختیار نخبگان خاص قرار میدهند.
جانمایه تحلیل کتاب این است که هرجامعهای که نهادهای فراگیر در آن حاکم شدهاند، آن جامعه راه رشد اقتصادی و سعادت را پیموده است؛ و برعکس جوامعی که نهادهای بهرهکش بر آن مسلط شدهاند به راه خودکامگی و تهیدستی افتادهاند.
اصطلاحات سوم و چهارم که باز هم مکمل هم هستند، virtuous circles و vicious circles هستند که به «چرخههای فضیلت» و «چرخههای رذیلت» ترجمه شدهاند. وقتی در جامعهای نهادهای فراگیر پا میگیرند، این نهادها راه را بر کژیها میبندند و حتی اگر در مقاطعی نخبگان در صدد احیای نهادهای بهرهکش بر آیند، قدرتِ نهادهای فراگیر راه را بر آنها میبندد؛ و بر عکس، جامعهای که نهادهای بهرهکش بر آن مستولی شوند، تلاش ها برای ایجاد نهادهای فراگیر مدام به سنگ موانع میخورد.
اصطلاح پنجم، critical juncture یا «بزنگاه تاریخی» است که دلالت بر مقاطع خاص در تاریخ جهان دارد. این اصطلاح که ترجمه واژگانی آن « بزنگاه حیاتی» یا «مقطع سرنوشت ساز» است، در این کتاب در وصف ادواری از تاریخ به کار رفته که جوامع مختلف، اعم از جماعات کوچک و یا کشورها، فرصت انتخاب داشتهاند و راه آینده آنها از درون همین انتخابها بیرون آمده است. انتخاب لفظ تاریخی به جای حیاتی یا سرنوشت ساز، که ترجمههای دقیقتری هستند، به این علت بوده که نشان دهد، تاریخ ملتها تابعی از انتخاب آنها در چنین مقاطعی بوده است.
اصطلاح ششم که سیالترین و پیچیدهترین واژه این کتاب است و به کرات به کار رفته، contingency و وجه وصفی آن یعنی contingent است. معانی رایج این واژه مطابق تعاریف لغتنامهها، «احتمال، امکان، تصادف، پیشامد، حادثه، سانحه» یا نظایر اینهاست. اما در این کتاب به جز موارد نادر که چنین معنیهای دارد، در معنایی دیگر به کار میرود که خاص این کتاب است. هر گاه این واژه در باب امور پسینی یا وقایعِ حادث شده به کار رفته دلالت بر معنیِ ظاهری یا امر تصادفی دارد. البته اینجا هم وقوع تصادفی، امری محتوم و مقدر نیست و میتوانسته است رخ ندهد. اما هر گاه این واژه در باب امور پیشینی، امور حادث نشدۀ محتمل و یا پیشبینی احتمالات به کار رفته به معنای امر ممکن الوقوع و یا محتمل الطرفین است.
به همین علت در ترجمه این کتاب بسته به مکانت جمله، یکی از شقوقِ تصادف، ممکن الوقوع و یا محتمل الطرفین به کار رفته است. با این تذکار که در بیشتر موارد، مولفان معنای اخیر یعنی محتمل الطرفین را مدنظر داشتهاند و طبعا فراوانی این واژه در ترجمه فارسی، بیش از دیگر واژه هاست.
اصطلاح هفتم، absolutism است. این لفظ در مواردی که به بنیانهای حکومتهای مورد بحث اشاره دارد به حکومت مطلقه و آنگاه که به خصال افراد مربوط میشود، خودکامگی ترجمه شده است. بر همین سیاق، واژه absolutist نیز وقتی در وصف رژیمهای سیاسی به کار رفته مطلقه و وقتی که در وصف افراد به کار رفته، خودکامه ترجمه شده است.
اصطلاح کلیدیِ هشتم، creative destruction یا «تخریب خلاق» است. منظور از تخریب خلاق این است که وقتی افراد خلاقیتها را به نوآوریهای تکنولوژیک تبدیل میکنند، موجب هراسِ خودکامگان و دارندگانِ انحصارات اقتصادی و صنعتی میشوند. کار نوآوران، بر هم زدنِ بنیانهای پیشین و پیش بردن جریان دانش و تکنولوژی است که جامعه از آن نفع میبرد؛ اما خودکامگان از بیم جا ماندن از رقابت و از کف دادن منافع انحصاری خود به «تخریب خلاق» مخالفت میکنند. مولفان از این مفهوم برای توضیح دادنِ تفاوت رشد اقتصادی در چارچوب نهادهای فراگیر و نهادهای بهرهکش استفاده میکنند و چنین استدلال میکنند که رژیمها و نهادهای بهرهکش به حدی از رشد اقتصادی رضایت میدهند که تامین کننده منافع آنها باشد، و به محض اینکه احساس میکنند از درون رشد اقتصادی و نوآوری و تخریب خلاق، نیروهای تازهای در عرصه اقتصاد و سیاست پدید میآیند، راه این رشد را میبندند. اما نهادها و رژیمهای فراگیر اراده و یا توانایی سد کردن راه تخریب خلاق را ندارند و جامعهای که در چارچوب این نوع نهادها فعالیت میکند، به رشد پایدار دست پیدا میکند.