چرا پول تزریقی به تولید سر از بازار طلا و دلار درمیآورد؟ | پول را میتوان اهلی کرد؟ | مالیات پنهانی که تولیدکنندگان از جیب فقرا میگیرند!
به گزارش اقتصادنیوز، یکی از پرتکرارترین وعدههایی که سیاستمداران و دولتمردان، به مردم میدهند این است که میخواهند با تزریق پول به بخش تولید، چرخهای اقتصاد را به حرکت درآورند. آنها در سخنرانیهای خود با اطمینان کامل میگویند که این بار چاپ پول یا خلق نقدینگی جدید منجر به تورم نخواهد شد، زیرا این پول قرار نیست وارد بازارهای سفتهبازی، طلا، ارز یا مسکن شود؛ بلکه مستقیماً به دست کارخانهداران و تولیدکنندگان میرسد تا مواد اولیه بخرند، دستگاههای جدید وارد کنند و اشتغال ایجاد کنند.
اقتصادنیوز: آمارهای رسمی از رشد مثبت بهرهوری در اقتصاد ایران حکایت دارند، اما بررسی دقیقتر نشان میدهد این شاخص لزوماً به معنای افزایش واقعی کارایی تولید نیست و ممکن است بیش از آنکه حاصل فناوری و نوآوری باشد، بازتاب عوامل مقطعی اقتصاد کلان باشد.
این ادعا در نگاه اول و برای مخاطبی که با پیچیدگیهای علم اقتصاد آشنا نیست، بسیار منطقی، دلسوزانه و حتی نجاتبخش به نظر میرسد. اما در پس این وعده شیرین، یکی از بزرگترین توهمات و خطاهای شناختی اقتصاد پنهان شده است: توهمِ امکانِ هدایت و قرنطینه کردن پول در یک بخش خاص از اقتصاد.
پول در یک بخش متوقف نمیماند
اقتصاد یک سیستم بسته با اتاقهای عایق و مجزا نیست، بلکه دقیقاً شبیه به قانون ظروف مرتبطه در فیزیک عمل میکند. اگر شما چند ظرف آب با شکلها و اندازههای مختلف داشته باشید که از کف به یکدیگر متصل باشند، هرگز نمیتوانید با ریختن آب در یکی از ظرفها، سطح آب را فقط در همان ظرف بالا ببرید. به محض اینکه قطرات آب وارد ظرف اول میشوند، فشار ایجاد شده باعث میشود آب از طریق لولههای ارتباطی به تمام ظروف دیگر نفوذ کند و در نهایت، سطح آب در تمام ظروف به یک اندازه بالا میآید. اقتصاد یک کشور نیز شبکه در هم تنیدهای از انسانها، کسبوکارها، بازارها و نیازهاست و پول، نقش همان آب را در این سیستم بازی میکند. وقتی دولت از طریق بانک مرکزی پول جدیدی خلق میکند و آن را در قالب وامهای ارزانقیمت یا یارانههای تولیدی به حساب یک کارخانه میریزد، در واقع در حال ریختن آب در یکی از این ظروف مرتبط است و انتظار دارد این آب به ظروف دیگر نشت نکند؛ انتظاری که با قوانین بنیادین رفتار انسانی و مبادلات اقتصادی در تضاد است.
قانون ظروف مرتبطه میگوید: دو ظرف مجزای حاوی مایعات، تا زمانی که از هم جدا و بی ارتباط باشند، میتوانند در دو ارتفاع مختلف قرار گیرند؛ اما، به محض آنکه این دو ظرف را با لولهای بهم وصل کنیم، محتوای ظرفی که در ارتفاع بالاتر قرار دارد شروع به حرکت به سوی ظرف پائین تر کرده و سطح مایع موجود در ظرف کم ارتفاع تر را بالا میبرد، و این جریان آنقدر ادامه مییابد تا مایعات داخل هر دو ظرف همسطح شوند.
ردیابی پول در اقتصاد
بیایید مسیر این پول جدید را به صورت قدم به قدم دنبال کنیم تا ببینیم چگونه از بخش تولید به تمام مویرگهای جامعه نشت میکند. فرض کنید دولت تصمیم میگیرد هزار میلیارد تومان پول جدید چاپ کند و آن را با بهرهای بسیار پایین به یک کارخانه بزرگ تولید لوازم خانگی بدهد. مدیران کارخانه این پول را دریافت میکنند و دقیقاً همانطور که به دولت قول دادهاند، آن را صرف امور تولیدی میکنند. آنها با بخشی از این پول، قطعات و مواد اولیه مانند فولاد، پلاستیک و قطعات الکترونیکی را از تامینکنندگان مختلف خریداری میکنند. با بخش دیگری از پول، دستمزد کارگران خود را افزایش میدهند یا کارگران جدیدی استخدام میکنند. تا اینجای کار، دولت خوشحال است که پول دقیقاً در بخش تولید صرف شده است. اما داستان اقتصاد در درب خروجی این کارخانه به پایان نمیرسد، بلکه تازه آغاز میشود.
تامینکنندهای که قطعات پلاستیکی را به کارخانه فروخته است، اکنون حساب بانکیاش پر از پولی شده که منشأ آن همان پول جدید چاپ شده توسط دولت است. این تأمینکننده با این سود جدید چه میکند؟ او ممکن است بخشی از آن را صرف خرید یک آپارتمان جدید برای فرزندش کند، یا تصمیم بگیرد یک خودروی لوکس وارداتی بخرد. کارگرانی که در کارخانه لوازم خانگی اضافه کار ایستادهاند و حقوق بیشتری دریافت کردهاند، با این پول اضافی چه میکنند؟ آنها وقتی از کارخانه خارج میشوند، به سوپرمارکت محله میروند و گوشت، مرغ، برنج و شیر بیشتری میخرند. آنها ممکن است با این پول، موبایل جدیدی بخرند یا آن را به عنوان پیشقسط خرید یک زمین در حاشیه شهر بپردازند. در این لحظه، پولی که به نام «تولید» چاپ شده بود، وارد بازار مسکن، بازار خودرو، سوپرمارکتها، بازار پوشاک و بازار ارز شده است. آن هزار میلیارد تومان دیگر در حساب کارخانه نیست؛ بلکه در دست بسازبفروشها، واردکنندگان خودرو، کشاورزان، مغازهداران و واسطهها است.
این همان نقطه کوری است که سیاستگذاران دوست دارند آن را نادیده بگیرند. آنها فراموش میکنند که تولیدکننده، پول را برای احتکار در گاوصندوق کارخانه نمیخواهد؛ او پول را میگیرد تا آن را خرج کند. و به محض اینکه پول خرج شد، از بخش تولید خارج شده و به بخش مصرف و داراییها منتقل میشود. وقتی کارگر کارخانه با حقوق جدید خود به بازار میرود تا گوشت بخرد، تقاضا برای گوشت در اقتصاد افزایش مییابد. اما آیا با وام دادن دولت به کارخانه لوازم خانگی، تعداد گوسفندان یا میزان تولید گوشت در کشور هم یکشبه افزایش یافته است؟ خیر. تنها اتفاقی که افتاده این است که حالا ریالهای بیشتری در دست مردم است که به دنبال همان مقدار ثابت از گوشت در بازار میدوند. نتیجه طبیعی این اتفاق، افزایش قیمت گوشت است. این داستان برای تمام کالاها و خدمات دیگر نیز تکرار میشود. مغازهدار که حالا میبیند تقاضا برای کالاهایش زیاد شده و موجودی انبارش به سرعت خالی میشود، قیمتها را بالا میبرد. این همان تورمی است که دولت ادعا میکرد با هدایت پول به سمت تولید، از آن جلوگیری خواهد کرد.
خاصیت جایگزینپذیری پول
مسئله دیگری که این سیاست انبساطی را به یک خطر بزرگ تبدیل میکند، خاصیت «جایگزینپذیری پول» است. در علم مالی، پول یک دارایی کاملاً جایگزینپذیر است. یعنی یک اسکناس صد هزار تومانی هیچ تفاوتی با یک اسکناس صد هزار تومانی دیگر ندارد. وقتی دولت یک وام کلان و ارزانقیمت به نام تولید به یک سرمایهدار یا کارخانهدار میدهد، حتی اگر نظارتهای سفت و سختی هم اعمال کند تا این وام دقیقاً خرج خرید ماشینآلات شود، باز هم نمیتواند جلوی نشت پول را بگیرد. چرا؟ چون کارخانهدار در حالت عادی و بدون دخالت دولت، مجبور بود برای خرید آن ماشینآلات از پساندازهای قبلی خود، یا از سود انباشته سالهای گذشتهاش استفاده کند. وقتی دولت پول ارزان در اختیار او میگذارد، او از این پول دولتی برای خرید ماشینآلات استفاده میکند و در نتیجه، پساندازهای شخصی خودش که حالا آزاد شدهاند را وارد بازارهای پرسودتر و سریعتری مانند بازار طلا، ارز، یا مسکن میکند. در واقع، دولت به صورت غیرمستقیم پول را وارد بازار داراییها کرده است، زیرا با دادن پول جدید برای تولید، منابع قبلی تولیدکننده را آزاد کرده است. ساختن دیوارهای فرضی بین بخشهای مختلف اقتصاد، تنها روی کاغذ بخشنامههای دولتی ممکن است، اما در دنیای واقعی پول همیشه راه خود را به سمت بازارهایی که بالاترین بازدهی را دارند پیدا میکند.
برنده چه کسی است؟
این فرآیند نشت پول، یک پدیده بسیار مهم دیگر را نیز در اقتصاد رقم میزند که اقتصاددانان از آن با عنوان «اثر کانتیلون» یاد میکنند. ریچارد کانتیلون، اقتصاددان بریتانیایی قرن هجدهم، متوجه شد که وقتی پول جدیدی وارد اقتصاد میشود، اثر آن روی همه افراد جامعه یکسان و همزمان نیست. کسانی که اول از همه به این پول جدید دسترسی پیدا میکنند (در مثال ما، کارخانهداران بزرگ، پیمانکاران دولتی و افراد نزدیک به هسته قدرت یا بانکها) بزرگترین برندگان این بازی هستند. آنها زمانی این پول را دریافت میکنند که هنوز تورم در اقتصاد خودش را نشان نداده است و قیمتها بالا نرفتهاند. پس میتوانند با قدرت خرید بالا، مواد اولیه، دارایی و ماشینآلات بخرند. اما وقتی این پول دست به دست میچرخد و به تدریج از طریق واسطهها، کارمندان خرد، مغازهداران و در نهایت به دست بازنشستگان و دهکهای پایین جامعه میرسد، ماهها سپری شده است.
اقتصادنیوز: وقتی از آزادی اقتصادی حرف میزنیم، در واقع از حقی سخن میگوییم که به یک شهروند اجازه میدهد بدون ترس از مصادره اموالش توسط قدرتمندان، سرمایهگذاری کند، بدون عبور از هفتخوان مجوزهای دولتی کسبوکار راه بیندازد و بدون محدودیتهای سنگین تعرفهای، با دنیا داد و ستد کند.
در این مدت، افزایش تقاضای ناشی از ورود پول جدید، باعث رشد قیمت اکثر کالاها شده است. وقتی پول در نهایت به دست نفر آخر جامعه میرسد، او میبیند که قیمت شیر، نان، اجارهبها و همه چیز زیاد شده است. در واقع، دولت با چاپ پول به اسم حمایت از تولید، قدرت خرید را از جیب فقیرترین افراد جامعه که آخرین دریافتکنندگان پول هستند، برمیدارد و به جیب اولین دریافتکنندگان پول که برخورداران از امتیاز گرفتن وام و تسهیلات هستند، انتقال داده است. این یک مالیات پنهان و به شدت ویرانگر است که تحت لوای کلمات زیبایی چون «حمایت از صنعت» و «جهش تولید» پنهان شده است.
عدم تقارن زمانی بین سرعت چرخش پول و سرعت تولید کالا
علاوه بر این، باید به یک استدلال فریبنده دیگر که مدافعان تزریق پول مطرح میکنند نیز پاسخ داد. آنها میگویند: «درست است که ما پول چاپ میکنیم، اما این پول باعث افزایش تولید کالاها میشود. وقتی کالای بیشتری در بازار وجود داشته باشد، عرضه زیاد شده و قیمتها کاهش مییابد، بنابراین تورم خنثی میشود.» این استدلال، یک خطای زمانبندی و فیزیکی بزرگ در خود دارد. چاپ کردن پول و وارد کردن آن به سیستم بانکی، تنها چند ثانیه زمان میبرد و با فشار دادن چند دکمه روی کیبورد در بانک مرکزی انجام میشود. این پول به سرعتِ نور وارد حساب اشخاص شده و بلافاصله به تقاضا برای خرید تبدیل میشود. اما آیا ساختن یک کارخانه، وارد کردن ماشینآلات، استخراج معادن، تولید کالای نهایی و رساندن آن به قفسه فروشگاهها هم چند ثانیه زمان میبرد؟ مسلماً خیر. فرآیند تولید یک فرآیند زمانبر، فیزیکی و پر از اصطکاک است. از لحظهای که پول به تولیدکننده داده میشود تا زمانی که محصول نهایی او به بازار برسد، ماهها و گاهی سالها طول میکشد. در طول تمام این ماهها، پولی که وارد اقتصاد شده در حال چرخش و ایجاد تقاضا برای کالاها و خدماتِ موجود است، در حالی که هنوز هیچ کالای جدیدی به عرضه اقتصاد اضافه نشده است. این عدم تقارن زمانی بین سرعت چرخش پول و سرعت تولید کالا، باعث میشود که موج تورم بسیار سریعتر از هرگونه افزایش احتمالی در تولید، اقتصاد را در هم بکوبد.
تخصیص غیربهینه منابع
تزریق پول ارزان به بخشهایی که دولت تعیین میکند، باعث ایجاد ناکارآمدی و تخصیص بد منابع نیز میشود. در یک اقتصاد سالم، نرخ بهره نمایانگر میزان واقعی پساندازهای مردم است. وقتی مردم کمتر مصرف کنند و بیشتر پسانداز کنند، پول در بانکها زیاد میشود، نرخ بهره پایین میآید و تولیدکنندگان میتوانند با وام گرفتن این پساندازهای واقعی، کسبوکار خود را گسترش دهند. در این حالت، اقتصاد در تعادل است چون کاهش مصرف فعلی مردم، جا را برای سرمایهگذاری کارخانهدار باز کرده است و منابع فیزیکی (مثل سیمان، برق، نیروی کار) به اندازه کافی در دسترس هستند. اما وقتی دولت بدون وجود پسانداز واقعی مردم، صرفاً با چاپ پول نرخ بهره را دستکاری کرده و وام ارزان میدهد، توهمی از ثروت ایجاد میکند. کارخانهدار با این وام شروع به ساخت سوله و توسعه کارخانه میکند. اما چون جامعه واقعاً مصرف خود را کاهش نداده است، منابع فیزیکی به اندازه کافی وجود ندارد. ناگهان کارخانهدار متوجه میشود که سیمان گیر نمیآید، شبکه برق توان تامین انرژی دستگاههایش را ندارد و کارگر ماهر پیدا نمیشود. تقاضای کاذب ایجاد شده توسط پولهای چاپ شده، باعث میشود کسبوکارهای مختلف بر سر منابع محدود واقعی با هم رقابت کنند. این رقابت منجر به افزایش شدید هزینههای تولید و رشد قیمت مواد اولیه میشود. در نهایت، بسیاری از پروژههای تولیدی که با اتکا به این پولهای بادآورده آغاز شده بودند، در نیمه راه به دلیل افزایش بیش از حد هزینهها متوقف میشوند. حاصل این سیاست، سولههای نیمهکاره، کارخانههای ورشکسته، بدهیهای کلان بانکی و البته، یک تورم افسارگسیخته است که بر دوش مردم سنگینی میکند.
تجربه تاریخی کشورهای مختلف، از جمهوری وایمار آلمان گرفته تا زیمبابوه، ونزوئلا، آرژانتین و سایر کشورهایی که دههها با تورمهای مزمن دست و پنجه نرم کردهاند، همگی تاییدکننده همین واقعیت تلخ است. هیچ دولتی تا به حال نتوانسته است با خلق پول از هیچ، ثروت واقعی ایجاد کند. ثروت واقعی تنها از طریق افزایش بهرهوری، کار سخت، نوآوری تکنولوژیک و انباشت پساندازهای واقعی شکل میگیرد. پول کاغذی یا دیجیتالی که توسط دولتها چاپ میشود، چیزی جز یک ابزار مبادله و یک بلیط برای دریافت سهمی از تولیدات موجود جامعه نیست. وقتی شما بدون اینکه کیک اقتصاد را بزرگتر کنید، تعداد بلیطهای دریافت سهم از این کیک را با سرعت چاپ میکنید، تنها اتفاقی که میافتد این است که ارزش هر بلیط کمتر میشود. تلاش برای محدود کردن این بلیطهای جدید به یک میز خاص در مهمانی (مثلاً بخش تولید)، خندهدار است؛ زیرا مهمانان به سرعت بلیطها را با هم مبادله میکنند و تاثیر آن در کل سالن احساس خواهد شد.
اصرار بر سیاست شکستخورده
دلیل اصرار دولتها بر ادامه این سیاستهای شکستخورده، معمولاً ریشه در اقتصاد سیاسی و افق دید کوتاهمدت سیاستمداران دارد. سیاستمداری که چند سال دیگر انتخابات در پیش دارد، نمیتواند منتظر اصلاحات ساختاری، بهبود فضای کسبوکار، رفع موانع گمرکی و جذب سرمایهگذاری خارجی بماند، زیرا این فرآیندها زمانبر و دردناک هستند. او به یک راهحل جادویی و سریع نیاز دارد تا بتواند در اخبار شامگاهی اعلام کند که فلان مبلغ کلان را برای راهاندازی چرخ تولید اختصاص داده است. او با این کار روبانها را قیچی میکند، تیتر روزنامهها را مال خود میکند و پایگاه رأی خود را در میان گروههای خاص محکم میکند. اما هزینه این نمایش تبلیغاتی را میلیونها شهروند عادی با کوچکتر شدن سفرههایشان، از دست رفتن ارزش پساندازهایشان و ناتوانی در خرید مسکن در سالهای آینده پرداخت خواهند کرد. آنها به صورت پنهانی مالیات تورم را میپردازند تا دولت بتواند ادعای حمایت از تولید را داشته باشد.
باید بپذیریم که اقتصاد یک موجود زنده و ارگانیک است و هرگز به دستورات و بخشنامههای دولتی برای حرکت در یک مسیر ایزوله تن نمیدهد. پول مانند خون در رگهای این بدن در جریان است. شما نمیتوانید خون جدیدی به بدن تزریق کنید و از آن بخواهید که فقط در دست راست جریان داشته باشد و به قلب و مغز و پای چپ نرود. گردش آزادانه پول در سراسر سیستم، ذات اجتنابناپذیر مبادلات بشری است. بنابراین، هر زمان که شنیدید دولتی ادعا میکند در حال اجرای سیاست انبساطی و تزریق پول، «فقط و فقط» برای بخش تولید است و این کار تورمزا نخواهد بود، بدانید که با یک توهم خطرناک یا یک دروغ سیاسی روبهرو هستید. پولی که امروز وارد کارخانه میشود، فردا در جیب فروشنده مواد اولیه است، پسفردا در بازار مسکن خرج میشود و هفته بعد به صورت افزایش قیمت برنج و گوشت به صورت مردم عادی سیلی میزند.
راه نجات تولید، چاپ پول نیست؛ بلکه ایجاد امنیت سرمایهگذاری، ثبات اقتصاد کلان، کنترل شدید کسری بودجه دولت، احترام به مالکیت خصوصی و برداشتن موانع از پیش پای کارآفرینان واقعی است. تنها در چنین محیط سالمی است که تولید شکل میگیرد و نیازی به دوپینگ مخربِ چاپ پول نخواهد داشت. هر مسیر دیگری، تنها سرابی است که ما را عمیقتر در باتلاق تورم و فقر فرو میبرد.
ممنون از این مطلب مفید که با زبان ساده توضیح داده