مانع اصلی جنگ مجدد ایران و اسرائیل از نگاه ولی نصر | خاورمیانه برای یک درگیری طولانی آماده می شود؟
به گزارش اقتصادنیوز، از زمان حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، خاورمیانه با شدیدترین بحران خود در دهههای اخیر روبرو شده است. اقدام حماس نشان داد که این گروه همچنان تهدید جدی برای امنیت اسرائیل به شمار میرود و واکنش اسرائیل زنجیرهای از درگیریها را به راه انداخت که منطقه را لرزاند.
ولی نصر در در پورجکت سیندیکیت نوشت: جنگ اخیر غزه فاجعه انسانی عمیقی ایجاد کرده است که تأثیرات آن مدتها پس از پایان درگیریها احساس خواهد شد. این درگیری همچنین به سرعت به جنگ گستردهتری بین اسرائیل و محور مقاومت تبدیل شد و لبنان، سوریه، یمن، ایران و حتی قطر را به جبهههای جنگ تبدیل کرد.
هدف اسرائیل در منطقه چیست؟
پس از حمله اسرائیل به اهداف حماس در قطر در سپتامبر، ایالات متحده شروع به فشار برای آتشبس در غزه کرد. اما با یا بدون آتشبس، اسرائیل به پیگیری اهداف گسترده خود ادامه خواهد داد و مرزها را در کرانه باختری، جنوب لبنان و جنوب غربی سوریه به گونهای تغییر میدهد که ممکن است کشورهای منطقه را بیشتر تکهتکه کند.
اقتصادنیوز: هرگونه جنگ دوباره میان ایران و اسرائیل پای آمریکا را به این درگیری خواهد کشاند. تحلیلگران هشدار می دهند که این بار دامنه نبرد ممکن است بسیار گستردهتر از گذشته باشد؛ چرا که ایران سامانههای دفاعی خود را بازآرایی کرده است.
ولی نصر مدعی شده است: تعادل قدرت منطقهای که پیش از ۲۰۲۳ وجود داشت، به طور عمیقی تغییر کرده است. جنگ نه تنها اسرائیل را قدرتمند کرده، بلکه نقش ایالات متحده و قدرتهای عرب منطقه را هم کاهش داده است. در حالی که ایالات متحده و متحدانش سرانجام فشار برای پایان جنگ غزه را رهبری کردند، مشخص نیست که آتشبس و تبادل اسرا به توافق صلح پایداری منجر شود و در صورت عدم موفقیت، چگونه ثبات منطقهای بازگردانده خواهد شد یا نظم منطقهای جدید چه شکلی خواهد گرفت. برای آینده قابل پیشبینی، خاورمیانه باید خود را برای درگیری طولانی و آشوب مداوم آماده کند.
اسرائیل چه می خواهد؟
جنگافروزی اسرائیل هیچ هدف سیاسیای را که بتواند منطقه را متحد کند یا اتحادها را تقویت نماید، دنبال نکرده است. تعریف آن از ثبات منطقهای به برتری نظامی خودش گره خورده است. اما اشتباه است اگر فکر کنیم قابلیتهای آن پایهای پایدار برای نظم منطقهای خواهد بود. محتملتر این است که تلاش اسرائیل برای برتری با اشکال جدید و متفاوت مقاومت روبرو شود و درگیری مداوم را دامن بزند.
نقش آمریکا در خاورمیانه از زمان حمله حماس پراکنده و عمدتا واکنشی بوده است. چشمانداز آن برای منطقه با تغییرات دینامیکها همخوانی ندارد. در دوره اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ، ایالات متحده باور داشت که ثبات منطقهای میتواند بر پایه پادشاهیهای خلیج فارس با پتانسیل اقتصادی عظیمشان لنگر بیندازد. سپس دولت بایدن این چشمانداز را گسترش داد و استدلال کرد که اگر پیمانهای ابراهیم که روابط اسرائیل و چند کشور عرب را عادی کرد به عربستان سعودی و دیگران گسترش یابد، منطقه از طریق کریدورهای تجاری اتصال آسیا به اروپا یکپارچه خواهد شد و اقتصادهای عرب در مسیر سریع پیشرفت قرار میگیرند، در حالی که گروه مقابل از کشورهای منطقه در حاشیه قرار میگیرند.
اسرائیل وابستگی اقتصادی و یکپارچگی منطقهای را تضمینکننده امنیت خود نمیبیند و زیاد به پتانسیل توافق سیاسی مذاکرهشده با دیگر بازیگران منطقهای امید نبسته است. هدف آن بهرهبرداری از برتری نظامی برای حذف همه تهدیدهاست.
این موضع به طور قابل درک بقیه منطقه را نگران میکند که اسرائیل به پیگیری اهداف حداکثری ادامه دهد. از جمله این اهداف ممکن است «حل» یکجانبه مسئله چندین دهه فلسطینی با الحاق کرانه باختری و غزه و اجبار تعداد زیادی از فلسطینیهای ساکن این مناطق به تبعید باشد. اما چنین استراتژی واقعا نگرانیهای امنیتی بلندمدت اسرائیل را حل نخواهد کرد.
در میان دیگر مسائل، اخراج فلسطینیها و الحاق غزه و کرانه باختری خطر پیمانهای صلح اسرائیل با کشورهای مختلف عرب را به همراه دارد و ناپایداری سیاسی بیشتری به مصر و اردن وارد میکند که هر دو برای استراتژی امنیتی اسرائیل در دهههای گذشته حیاتی بودهاند. امواج شوک از غزه و کرانه باختری به بیرون منتشر میشود و منطقه را به ناشناختهها فرو میبرد.
به جای آرامش نسبی فعلی در بخش اعظم جهان عرب، ناآرامی اجتماعی مداوم، بحران سیاسی و خشونت افراطی حاکم خواهد شد. برتری نظامی اسرائیل راهحلی برای این مشکلات ارائه نمیدهد. برعکس، استفاده از قدرت آتشین آن تنها خشم عمومی را دامن میزند.
اثر تحولات سوریه و لبنان بر خاورمیانه
تحولات در لبنان و سوریه پنجرهای به ناپایداری است که کل منطقه را تسخیر کرده است. از زمان شکست حزبالله و سقوط رژیم اسد، لبنان و سوریه به ترتیب به مناطق خودمختار اقلیتمحور تکهتکه شدهاند که برخی از آنها توسط اسرائیل (و ترکیه در مورد سوریه) اشغال شده است.
در سوریه، علویها، دروزها و کردها همه در برابر تحکیم قدرت دولت جدید مقاومت میکنند. با خاطرات تازه از وحشیگری داعش، این جوامع اقلیت میترسند که شورشیان سابق که اکنون در دمشق حاکم هستند، همچنان جهادیهای سنی خشن باشند و پس از تحکیم قدرت به شیوههای قدیمی بازگردند.
این ترس حتی در سیاست عراق هم طنینانداز است، جایی که گروههای شیعه که پیشتر با داعش جنگیدند، اکنون نسبت به صعود سنیها در سوریه در حالت آمادهباش بالا هستند.
شامات با دور جدیدی از سیاست فرقهای روبرو است. نه تنها گسترش جنگ غزه درب را به این تکهتکه شدن باز کرده، بلکه اسرائیل مزایایی در دامن زدن بیشتر به آن میبیند و محاسبه میکند که جوامع فرقهای و قومی در حال جنگ تهدید کمی ایجاد کنند. اما این شرطبندی پرخطر است. آشوب در شامات ممکن است برای اسرائیل آسایش کوتاهمدت فراهم کند، اما میتواند ثبات را در بقیه منطقه تهدید کند، با پیامدهایی برای ترکیه، اروپا و در نهایت خود اسرائیل.
احتمال درگیری مجدد ایران و اسرائیل؟
اسرائیل مدتهاست ایران را اصلیترین تهدید امنیتی خود میبیند. بنابراین اسرائیلیها تصمیم گرفتند که پس از حمله به حزبالله، به ایران حمله کنند. در این جنگ کوتاه، ایران توانست با باران موشکهای کروز آسیب قابل توجهی در داخل اسرائیل ایجاد کند، قبل از اینکه ایالات متحده وارد شود و آتشبس شکنندهای را فرابخواند.
اسرائیل همچنان مشتاق تحقق اهداف جنگیاش است و ایران الزامی برای بازسازی بازدارندگی دارد. این زمینه زیادی برای درگیری مجدد در سال پیش رو باقی میگذارد. تنش های نظامی مداوم بین اسرائیل و ایران خطر تضعیف ثبات منطقهای را که اقتصادهای خلیجفارس برای شکوفایی نیاز دارند، به همراه دارد.
همه اینها در پسزمینه بنبست پرتنش بر سر برنامه هستهای ایران رخ میدهد. در سپتامبر، قدرتهای اروپایی تحریمهایی علیه ایران را که با تصویب توافق هستهای ایران در ۲۰۱۵ معلق شده بودند، دوباره اعمال کردند. این تحول زمینهای را که ایالات متحده و ایران در گذشته بنبست هستهای را مدیریت میکردند، به شدت تغییر میدهد. بدون مسیر دیپلماتیک برای عقبگرد، احتمال جنگ مجدد بین ایران و اسرائیل، یا حتی بین ایران و ایالات متحده در خلیج، بالاتر خواهد بود.
بازآراییها
خاورمیانه وارد دورهای از عدم قطعیت بزرگ میشود. اسرائیل توانایی اعمال برتری نظامی خود برای دستیابی به اهداف استراتژیک خودش را نشان داده، اما تمایلی به استفاده از این لحظه برای درگیر کردن بازیگران منطقهای در شکلدهی به نظم سیاسی جدید ندارد و نمیتواند استراتژی فعلیاش را برای همیشه پایدار نگه دارد.
ایالات متحده عموما به اسرائیل اجازه داده جنگهایش را آنگونه که میبیند پیش ببرد. اما حمله به اهداف حماس در قطر شکهایی در تعهدات آمریکا برای دفاع از متحدان منطقهایاش ایجاد کرد، حداقل اگر در تیررس اسرائیل قرار گیرند.
تضمین امنیتی دولت ترامپ به قطر احتمالا کمکی به کاهش این ترسها نکرده، با توجه به تحقیری که ترامپ نسبت به تضمینهای امنیتی دادهشده به دیگر متحدانش نشان میدهد.
این درک متحدان عرب آمریکا را وادار به پوشش ریسک میکند. برای مثال، عربستان سعودی با ایجاد شراکت امنیتی با پاکستان به این امر پاسخ داده، که ممکن است توسط دیگر بازیگران منطقهای (از ایران تا ترکیه) که به دنبال گزینههای استراتژیک هستند، تکرار شود.
متحدان عرب آمریکا امیدوارند دولت ایالات متحده از خطرات ذاتی در نظم منطقهای دیکتهشده توسط اسرائیل آگاه باشد. آنها تلاش خواهند کرد ترامپ را متقاعد کنند که از چشمانداز خودشان برای نظم منطقهای حمایت کند که بر پایه معاملات دیپلماتیک و اقتصادی فراگیر است.
فشار ترامپ برای آتشبس در غزه پیروزی مهمی است، اما همچنان فاصله زیادی با تعهد معتبر آمریکایی برای بازگرداندن نظم به منطقه دارد. فعلا منطقه در حال جستجو برای راههایی برای تعادل در برابر اسرائیل با ایجاد اتحادها در سراسر خطوط سیاسی و ایدئولوژیک، و همچنین نگاه به چین و روسیه برای حمایت است.
درگیری که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، خاورمیانه را به طور عمیقی تغییر داده و همچنان در حال تغییر است. اما ممکن است سالها طول بکشد تا نتیجه نهایی و هزینههای کامل مشخص شود.
ارسال نظر