لبنان و سوریه به پیمان ابراهیم می‌پیوندند؟

دوگانه تهدید نظامی و مذاکره در خاورمیانه | منطقه در یک بزنگاه تاریخی حساس | جرقه های جنگ جدید زده می‌شود؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۶۸۸۶۲
اقتصادنیوز: هرگونه گسترش چارچوب توافق‌نامه‌های ابراهیم به‌ویژه با حضور کشورهایی چون سوریه و لبنان، در سطحی محدود و با موانع ساختاری، سیاسی و اجتماعی جدی روبه‌روست. این چارچوب بیش از آنکه حاصل یک اجماع منطقه‌ای باشد، نتیجه هم‌پوشانی موقت منافع امنیتی و فشارهای خارجی است.
دوگانه تهدید نظامی و مذاکره در خاورمیانه | منطقه در یک بزنگاه تاریخی حساس | جرقه های جنگ جدید زده می‌شود؟

به گزارش اقتصادنیوز، خاورمیانه امروز در یکی از شکننده‌ترین و در عین حال راهبردی‌ترین مقاطع چند سال اخیر خود قرار دارد. این وضعیت بیش از هر جا در مرزهای اسرائیل با سوریه و لبنان قابل مشاهده است؛ جایی که روابط میان بازیگران، همچون آونگی ناپایدار، میان تشدید نظامی و فرصت‌هایی بی‌سابقه برای دیپلماسی در نوسان است.

خبر مرتبط
انتخاب‌های دشوار ایران و آمریکا بعد از مذاکرات مسقط | دیپلماسی شکننده زیر سایه جنگ | گشایش یا حمله بزرگ؟

اقتصادنیوز: اکنون پرسش اصلی این است که آیا گشایش دیپلماتیک در رابطه ایران و آمریکا را شاهد خواهیم بود یا تنها رویارویی عمیق‌تری به تعویق افتاده است؟

مسیر نامشخص گسترش پیمان ابراهیم

گاد یشیا در نشنال اینترست نوشت: با وجود آن‌که شرایط کنونی سوریه و لبنان به‌هیچ‌وجه نشانه‌ای از ثبات پایدار ندارد، برخی تحلیلگران معتقدند پیوند دادن این دو کشور و در سطحی گسترده‌تر منطقه، به یک چارچوب ژئوپلیتیکی در کنار اسرائیل می‌تواند از منظر برخی بازیگران بین‌المللی واجد منافع بالقوه باشد.

او در ادامه مدعی شده که پژوهش‌های انجام‌شده در مجمع خاورمیانه و شمال آفریقای دانشگاه کمبریج نشان می‌دهد که بی‌ثباتی‌های موجود، که گاه در بازه‌های زمانی بسیار کوتاه دچار نوسان می‌شوند، صرفا بیانگر شکنندگی وضعیت فعلی نیستند، بلکه از نگاه طراحان این رویکرد، امکان‌هایی محدود و مشروط را برای بازتعریف برخی چارچوب‌های منطقه‌ای، از جمله توافق‌نامه‌های ابراهیم مطرح می‌کنند؛ امکانی که تحقق آن به‌شدت وابسته به مدیریت محتاطانه تحولات میدانی و سیاسی است.

چرا توافق‌نامه‌های ابراهیم، برخلاف همه پیش‌بینی‌ها، دوام آورده‌اند؟

تحولات در حال وقوع در سوریه و لبنان، روندهایی خطی یا قابل پیش‌بینی را نشان نمی‌دهد. آنچه در عمل مشاهده می‌شود ترکیبی متغیر از گذارهای سیاسی ناتمام، ملاحظات بازدارندگی و تلاش‌های آمریکا برای بازآرایی نظم امنیتی و اقتصادی منطقه است.

نویسنده با استناد به یافته‌های پژوهشی خود اشاره می‌کند که توافق‌نامه‌های ابراهیم، فراتر از یک ابتکار دیپلماتیک مقطعی، به نوعی چارچوب عملی تبدیل شده‌اند که علی‌رغم دو سال تنش و درگیری منطقه‌ای و واکنش‌های ایدئولوژیک منفی و فضای عمومی ناموافق، همچنان به حیات خود ادامه داده است.

با این حال، تداوم این چارچوب نه حاصل اجماع منطقه‌ای یا پذیرش اجتماعی، بلکه بیش از هر چیز مبتنی بر هم‌پوشانی محدود منافع ملی برخی دولت‌ها و ملاحظات امنیتی کوتاه‌مدت ارزیابی می‌شود.

جولانی

امنیت چارچوب توافق مورد تردید است

اگر قرار باشد عاملی به‌عنوان شرط اصلی تداوم یا گسترش توافق‌نامه‌های ابراهیم معرفی شود، آن عامل بدون تردید مؤلفه امنیتی است. تحولات پس از جنگ نشان داده‌اند که معماری دفاعی تحت رهبری آمریکا و فرماندهی سنتکام به یکی از ستون‌های اصلی این چارچوب تبدیل شده است؛ هرچند همین مسئله، تردیدهایی جدی درباره میزان استقلال و بومی‌بودن این سازوکار در منطقه ایجاد کرده است.

سرتیپ افی دفرین، سخنگوی ارتش اسرائیل و رئیس پیشین بخش روابط خارجی این نهاد، در گفت‌وگو با پژوهشگران این گزارش به هماهنگی‌های امنیتی میان اسرائیل و برخی طرف‌های عربی اشاره می‌کند و آن را نشانه‌ای از تغییر موازنه‌ها پس از دو سال جنگ می‌داند. با این حال، چنین هماهنگی‌هایی بیش از آنکه بازتاب یک اجماع منطقه‌ای باشد، محصول شرایط جنگی، تهدیدهای مشترک ادراک‌شده و نقش مستقیم آمریکا در مدیریت بحران‌ها تلقی می‌شود.

در این چارچوب، پرسش اصلی در پایتخت‌هایی چون واشنگتن، تل‌آویو، آنکارا، دمشق و بیروت این است که آیا این ساختار امنیت‌محور قابلیت گسترش دارد، یا آنکه در برابر تغییر موازنه‌ها، به‌سرعت دچار فرسایش خواهد شد. شواهد اخیر نشان می‌دهد که مسیر پیش‌رو به همان اندازه که می‌تواند به سمت مهار تنش حرکت کند، مستعد بازگشت به چرخه بی‌ثباتی نیز هست.

سوریه؛ دوگانه درگیری نظامی و تلاش‌های دیپلماتیک

وضعیت سوریه نمونه روشنی از این نوسانات است. از یک سو ادامه داشتن درگیری‌های نظامی و حملات اسرائیل به اهدافی در جنوب سوریه در چارچوب دکترین ایجاد منطقه حائل، و از سوی دیگر، نشانه‌هایی از تماس‌های غیرمستقیم و تلاش برای مدیریت تنش دیده می‌شود.

فضای داخلی سوریه به علت تکثر بازیگران مسلح، از هیئت تحریرالشام گرفته تا گروه‌های دروزی، نیروهای کُرد و وفاداران علوی، به‌شدت شکننده است. تشکیل دولت موقت به رهبری احمد الشرع نیز همزمان با کاهش نفوذ روسیه و ایران و افزایش نقش ترکیه، نه به انسجام سیاسی انجامیده و نه به تثبیت حاکمیت مرکزی؛ بلکه تنها شکاف‌ها را عمیق‌تر کرده است.

در چنین بستری، هرگونه گفت‌وگوی دیپلماتیک با اسرائیل بیش از آنکه نشانه یک چرخش راهبردی باشد، تلاشی موقت برای مدیریت بحران و جلوگیری از درگیری مستقیم تلقی می‌شود. گزارش‌ها درباره دیدارهای غیرعلنی با میانجی‌گری آمریکا، که تا یک سال پیش غیرقابل تصور به نظر می‌رسید، بیشتر بازتاب خستگی بازیگران از جنگ و فشارهای اقتصادی است تا نشانه شکل‌گیری یک سازوکار پایدار منطقه‌ای. از این منظر، سوریه همچنان می‌تواند یا به میدان کاهش تنش حداقلی تبدیل شود و یا یکی از کانون‌های بعدی تشدید بحران باشد.

لبنان؛ تلاش دولت برای جلوگیری از جنگی بزرگ

صحنه سیاسی لبنان نیز به‌همان اندازه متناقض است. ترورهای هدفمند اسرائیل علیه فرماندهان حزب‌الله از جمله ترور رئیس ستاد این گروه در نوامبر ۲۰۲۵، نشان‌دهنده تداوم راهبرد فشار حداکثری نظامی است؛ راهبردی که هدف آن تضعیف توان بازدارندگی حزب‌الله و جلوگیری از بازسازی آن پس از جنگ ۲۰۲۴ عنوان می‌شود.

حزب‌الله با وجود تضعیف نظامی، مالی و سیاسی، همچنان بر حفظ سلاح تأکید دارد و این موضع، لبنان را در وضعیت تعلیق دائمی میان جنگ و صلح نگه داشته است. این شرایط، احتمال بازگشت سریع به درگیری را همچنان بالا نگه می‌دارد.

در سوی دیگر، تماس‌های محدود میان مقامات لبنانی و اسرائیلی با میانجی‌گری آمریکا از جمله نشست نقوره، بیشتر بازتاب تلاش دولت لبنان برای کاستن از فشارها و جلوگیری از کشیده شدن کشور به یک جنگ فراگیر دیگر است، نه نشانه‌ای از عادی‌سازی یا نزدیکی سیاسی به اسرائیل. این تماس‌ها در سایه تداوم نقش حزب‌الله به‌عنوان یک بازیگر مسلح مستقل و تأثیرگذار معنا پیدا می‌کند.

اسراییل لبنان

مدیریت تنش‌ها به آمریکا بستگی دارد؟

ترورهای نظامی و گفت‌وگوهای دیپلماتیک که اقداماتی کاملا متناقض به نظر می‌رسند، در عمل بخشی از یک واقعیت پیچیده منطقه‌ای هستند. گزارش مورد بحث نشان می‌دهد که تشدید تنش و تلاش برای مهار آن، الزاما یکدیگر را نفی نمی‌کنند، بلکه در فضایی فشرده و ناپایدار به‌طور هم‌زمان جریان دارند.

با این حال، این هم‌زیستی بیش از آنکه نشانه حرکت به‌سوی یک نظم منطقه‌ای جدید باشد، بیانگر فقدان جایگزین‌های پایدار و اتکای بیش از حد به مدیریت بحران‌های کوتاه‌مدت است؛ مدیریتی که تا حد زیادی به نقش آمریکا وابسته مانده است.

پیمان ابراهیم ناشی از یک اجماع منطقه‌ای نیست بلکه...

بنابراین، هرگونه گسترش چارچوب توافق‌نامه‌های ابراهیم به‌ویژه با حضور کشورهایی چون سوریه و لبنان، در سطحی محدود و با موانع ساختاری، سیاسی و اجتماعی جدی روبه‌روست. این چارچوب بیش از آنکه حاصل یک اجماع منطقه‌ای باشد، نتیجه هم‌پوشانی موقت منافع امنیتی و فشارهای خارجی است.

لحظه کنونی از نظر تاریخی حساس است، اما این حساسیت لزوما به معنای گشایش پایدار نیست. شرایطی چون تضعیف محور ایران، بحران عمیق اقتصادی در سوریه، وضعیت لبنان و تداوم جنگ‌های نیابتی، هم‌زمان می‌توانند زمینه گفت‌وگو یا جرقه یک درگیری تازه را فراهم کنند.

این‌که تحولات به کدام سمت حرکت خواهند کرد، خیلی به دلیل جذابیت چارچوب‌های دیپلماتیک نیست، بلکه بیشتر به تصمیمات قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و نیز تحولات میدانی بستگی دارد. دراین میان، پنجره فرصت هرچند محدود و شکننده، همچنان وجود دارد. این فرصت همچنین به‌شدت وابسته به متغیرهایی است که می‌توانند در زمانی کوتاه تغییر مسیر دهند.

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O