ترامپ درک دقیقی از تاب‌آوری جامعه ایران ندارد

واعظی: سیاست دولت روحانی رفع تحریم‌ها بود اما یکباره ترامپ آمد | تحولات سال 96 باعث شد تا ترامپ تصور کند شرایط برای خروج از برجام فراهم است | تنگه هرمز سرنوشت جنگ را تغییر داد

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۸۵۹۳۵
اقتصادنیوز: رئیس دفتر رئیس‌جمهور دوازدهم با بیان اینکه تنگه هرمز سرنوشت جنگ را تغییر داد، درباره اظهارات متناقض رئیس‌جمهور آمریکا گفت: ترامپ در فضای دیگری سیر می‌کند و تصمیماتش پختگی لازم را ندارد و از هرچیزی برای خودش دستاورد می‌تراشد "حتی باز کردن تنگه‌ای که قبل جنگ باز بود! "
واعظی: سیاست دولت روحانی رفع تحریم‌ها بود اما یکباره ترامپ آمد |  تحولات سال 96 باعث شد تا ترامپ تصور کند شرایط برای خروج از برجام فراهم است | تنگه هرمز سرنوشت جنگ را تغییر داد

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، رئیس‌جمهور آمریکا که در پی خطاهای محاسباتی اش در جنگ اخیر به پایین‌ترین سطح از محبوبیتش رسیده است این روزها در پی دستاوردسازی خیالی در زمینه‌های ژئوپولیتیکی، نظامی، هسته‌ای و دپیلماسی و ... است تا ناکامی در جنگ را به گونه‌ای ترمیم کند. این دومین مواجهه ایران با دونالد ترامپ در قامت رئیس‌جمهور آمریکا است. وی اولین بار مقارن با دولت دوازدهم به کاخ سفید راه یافت و چالش‌های متعددی را ایجاد کرد که اوج آن «خروج از برجام» بود.

در راستای تحلیل علل پیروزی ایران در جنگ اخیر، معنای این پیروزی و راهکارهای حفظ آن، تجارب اولین رویایی مسئولان ایرانی با تاکتیک‌های خلاف عرف حاکم کاخ سفید برای دوران کنونی، نحوه مواجهه آتی با همسایگان و ضرورت بازنگری در برخی سیاست‌های داخلی، در استودیو ایرنا با محمود واعظی رئیس دفتر رئیس‌جمهور دولت دوازدهم گفتگو کرده‌ایم، آنچه در ادامه می‌آید مشروح این گفتگو است:

****

**آقای دکتر، دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ همزمان با مسئولیت شما در دولت دوازدهم به‌عنوان رئیس دفتر رئیس‌جمهور بود. با توجه به شرایط آن زمان، دولت چگونه تلاش می‌کرد رفتارهای ترامپ را مهار کند؟

 در دولت یازدهم، تلاش مجموعه دولت، به‌ویژه شخص رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه، بر این بود که مشکلاتی که کشور با آن مواجه بود—به‌ویژه در حوزه اقتصاد—ساماندهی شود. بخشی از این ساماندهی به «اصلاحات داخلی» بازمی‌گشت؛ از جمله تغییر آیین‌نامه‌ها و سیاست‌های اقتصادی، انتخاب مدیران توانمند، افزایش مشارکت مردم در اقتصاد و تقویت نقش بخش خصوصی. در همین راستا، از سال‌های ابتدایی ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ مجموعه‌ای از سیاست‌ها طراحی و در دولت تصویب شد و برخی نیز برای تبدیل شدن به قانون به مجلس ارائه شد. همچنین اختیاراتی به استان‌ها و مسئولان ذی‌ربط تفویض و تلاش شد جایگاه بخش خصوصی به‌طور جدی تقویت شود.

سیاست اصلی دولت یازدهم رفع تحریم‌ها بود اما به یکباره ترامپ آمد

اما در کنار این اقدامات، کشور با مسئله مهم دیگری نیز مواجه بود و آن فشار تحریم‌ها بود. تحریم‌هایی که از دولت قبل به دولت یازدهم به ارث رسیده بود، بسیار گسترده و سنگین بود؛ به‌گونه‌ای که تورم به‌شدت افزایش یافت و رشد اقتصادی به حدود منفی ۶ درصد رسید. در چنین شرایطی، سیاست اصلی دولت وقت، رفع تحریم‌ها برای بازگشت رفاه به زندگی مردم، کاهش تورم و پاسخ به نیازهای اقتصادی جامعه بود. بر همین اساس، مذاکرات با گروه ۵+۱ به‌طور جدی دنبال شد و در نهایت به امضای برجام انجامید که گشایشی مهم برای کشور ایجاد کرد.

بررسی آمارها نشان می‌دهد که در سال ۱۳۹۴ و تا دو سه سال پس از آن هرچند با مشکلاتی مواجه بودیم، اما تورم کاهش یافت و به سطح تک‌رقمی رسید، رشد اقتصادی مثبت شد و فضای تعاملات اقتصادی بین‌المللی بهبود پیدا کرد. حتی در مقاطعی شاهد حضور شرکت‌های بزرگ اروپایی و سایر کشورها در ایران بودیم که برای همکاری با بخش خصوصی اعلام آمادگی می‌کردند و فضا به شدت در حال مثبت شدن بود با این حال، با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا، شرایط تغییر کرد. از همان زمان رقابت‌های انتخاباتی و نیز پس از ورود او به کاخ سفید، مشخص شد که رویکردش با رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا متفاوت است؛ نه‌تنها با اوباما حتی با رؤسای‌جمهور جمهوری‌خواه نیز تفاوت داشت.

از همان ابتدا در تصمیم‌گیری‌های ترامپ پختگی لازم دیده نمی‌شد. مشکلی که صرفا مربوط به ایران نبود بلکه در قبال کشورهای اروپایی و حتی همسایگان آمریکا نیز دیده می‌شد. او در ارتباط با همه کشورها، تصمیم‌های لحظه‌ای، شخصی و احساسی می‌گرفت. در چنین شرایطی، دولت وقت ایران که چهار - پنج سال تلاش زیادی برای ساماندهی اقتصاد و معیشت مردم انجام داده بود، با رئیس‌جمهوری مواجه شد که به‌دنبال بازگرداندن شرایط به گذشته و از بین بردن توافق‌ها بود؛ در واقع هدف اصلی ترامپ، از بین بردن کامل برجام بود.

تحولات ۱۳۹۶ باعث شد تا ترامپ تصور کند شرایط برای خروج از برجام فراهم است

با توجه به برخی تحولات داخلی ایران در سال ۱۳۹۶، این تصور در ترامپ شکل گرفت که فرصت خوبی برای خروج از برجام فراهم است؛ به این امید که در پی خروج او ما نیز خارج می‌شویم و برجام به هم می‌خورد. در نهایت نیز او از برجام خارج شد؛ اقدامی هم آن زمان و هم بعدها بیشتر مشخص شد که تحت تأثیر فشارهای تندروهای آمریکا و تلاش‌های گسترده لابی‌های صهیونیستی آمریکا و نتانیاهو صورت گرفت.

ترامپ آن زمان نیز مانند اکنون به‌شدت تحت تأثیر رژیم صهیونیستی و لابی‌های مرتبط با آن قرار داشت و هماهنگی نزدیکی میان او، برخی اعضای کابینه‌اش و مقامات اسرائیلی وجود داشت. تلاش کردیم در دوران ریاست جمهوری ترامپ آسیب کمتری به کشور وارد شود. در آن مقطع، تدبیری اندیشیده شد تا ما در برجام باقی بمانیم و با سایر اعضا، از افزایش فشارهایی که ترامپ و یارانش برای کشور طراحی کرده بودند، پیشگیری کنیم.

در همین راستا، از طریق یارگیری که در جهان کرده بودیم و هماهنگی که با کشورهای مختلف داشتیم، توانستیم در سازمان‌های بین‌المللی مانع از عملی شدن اهداف ترامپ مانند محکومیت ایران در نزد سازمان‌های بین‌المللی و افزایش فشارها بر کشور شویم. با مراجعه به آمارها، خواهید دید که دو بار در شورای امنیت سازمان ملل به نفع ایران رای دادند و این یک توفیق بزرگ در آن دوران بود. اتفاقات دیگری نیز در سایر سازمان‌های بین‌المللی با توجه به روابطی که با اروپایی‌ها، چینی‌ها و روس‌ها داشتیم، افتاد. بر این اساس، رویکردی مبتنی بر مدیریت شرایط اتخاذ شد تا از ورود کشور به یک درگیری گسترده جلوگیری شود و در عین حال، اجازه داده نشود سیاست‌های آمریکا در ایران یا منطقه به‌طور کامل اجرا شود.

در دولت دوازدهم تلاش کردیم با تحلیل شخصیت ترامپ، تنش‌ها را کاهش دهیم

بنابراین، با روش کج دار و مریزی که داشتیم تلاش کردیم از آسیب‌هایی که ترامپ ممکن است به کشور وارد کند، بکاهیم. البته این روش به معنای مدارا با سیاست‌های ترامپ نبود بلکه بر اساس تحلیل دقیق شخصیت او و نحوه مدیریتش مبتنی بود. گزارش‌هایی که جامعه‌شناسان و روان‌شناسان فعال در داخل آمریکا درباره شخصیت ترامپ تهیه کرده بودند را مطالعه می‌کردیم تا رویکردی اتخاذ شود که از تشدید تنش‌ها جلوگیری کرده و مانع از تبدیل اختلافات به جنگ شویم. در عین حال، اگر به عملکرد آن دوره توجه کنید، مشاهده می‌شود که هیچ امتیاز خاصی به دولت ترامپ ندادیم و از هر فرصتی برای جلوگیری از اجرای سیاست‌های او—چه در قبال ایران و چه در سطح منطقه—استفاده کردیم.

** آیا در دولت دوازدهم برای تحلیل شخصیت ترامپ ساختار و برنامه مشخصی وجود داشت؟

واعظی: در وزارت امور خارجه، از حضور افراد برجسته و با تجربه - که برخی از آن‌ها بیش از دو دهه سابقه فعالیت در حوزه روابط بین‌الملل و مطالعات آمریکا داشتند - بهره گرفته شد. همچنین از ظرفیت کارشناسانی استفاده می‌شد که در مراکز مطالعاتی داخل و خارج کشور، به‌ویژه در حوزه آمریکاشناسی، فعالیت داشته و سیاست‌های این کشور را به‌طور مستمر تحلیل کرده بودند. نکته مهم آن است که مسئله رفتار و شخصیت ترامپ، صرفاً محدود به روابط او با ایران نبود.

همان‌گونه که امروز نیز مشاهده می‌شود، او در تعامل با کشورهای مختلف، از جمله اروپا، آمریکای لاتین، آسیا، روسیه و چین، رویکردی مشابه داشت، به ناتو فشار می‌آورد و غیره. تصمیم‌گیری‌های ترامپ اغلب با نوسانات و تغییرات سریع همراه بوده است و به همین دلیل، تحلیل‌ها و ارزیابی‌هایی که در سایر نقاط جهان درباره رفتار او انجام می‌شد، در داخل نیز مورد استفاده قرار می‌گرفت و در سطوح مختلف، از جمله وزارت امور خارجه و نهاد ریاست‌جمهوری، از آنها بهره برداری می‌شد.

** با توجه به پژوهش‌هایی که در دولت وقت انجام شد، آیا رفتارهای متناقض ترامپ ناشی از یک شخصیت غیرطبیعی است یا در پس آن یک نظم فکری وجود دارد؟

واعظی: برخی تلاش می‌کنند این تناقض‌ گویی‌ها را نشانه یک تفکر پخته جلوه دهند. اما تجربه مستقیم در چهار سال نخست ریاست‌جمهوری ترامپ و نیز مشاهدات یک سال و نیم گذشته نشان می‌دهد که چنین برداشتی دقیق نیست. ترامپ سیاست را خوب نمی‌فهمد و فعالیت‌های او در دوران جوانی و پیش از ورود به سیاست بیشتر در حوزه اقتصاد، تجارت و بازار املاک بوده و تا حدی هم در یکی از رسانه‌های آمریکایی به شومنی پرداخته است. او تجربه‌ای در نهادهای قانون‌گذاری مانند مجلس سنا یا حداقل فرمانداری‌ها نداشته است تا آن تجربه تبدیل به یک بن‌مایه برای فعالیت سیاسی در دوران ریاست‌جمهوری شود.

نگاه ترامپ به سیاست مانند نگاه یک معاملات ملکی به خرید و فروش ملک است

به همین دلیل نوع نگاهی که او به مساله سیاسی و روابط دیپلماسی دارد همان نگاهی است که معاملات ملکی برای خرید و فروش ملک دارد. او با تهدید، تغییر موضع، فشار و واکنش‌های احساسی تلاش می‌کند طرف مقابل را وادار به پذیرش شرایط خود کند. تجربه نشان می‌دهد که فقط سیاستمداران نیستند که متوجه رفتار متناقض ترامپ شده‌اند بلکه در جریان جنگ اخیر نیز اظهارات سخیف او باعث شد تا مردم عادی نیز به این نتیجه برسند که سخنانش فاقد ثبات است. تناقض‌های این اظهارنظرها مخصوصا در روزهای آخر که سیاست‌های او یکی پس از دیگری شکست خورد، بیش از پیش آشکار شد.

با وجود تلاش گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی و بهره‌گیری از توان نظامی قابل توجه، به جد می‌گویم آن‌ها به هیچ‌یک از اهداف اصلی خود دست نیافتند. برداشت ترامپ مبنی بر اینکه حملات نظامی و تخریب زیرساخت‌ها می‌تواند به‌عنوان دستاورد تلقی شود، نادرست است زیرا در منطق جنگ، موفقیت زمانی حاصل می‌شود که اهداف طراحی‌ شده محقق شوند. او به اشتباه فکر می‌کند حمله، تخریب و شهید کردن افراد دستاورد محسوب می‌شو؛ در حالیکه در جهان مرسوم است وقتی که فردی جنگی را آغاز می‌کند باید بتواند به اهداف طراحی شده برای آن جنگ دست یابد تا بتواند از دستاورهایش سخن بگوید.

پیروزی ایران در جنگ به معنای عدم تحقق اهداف آمریکا است

اهدافی که آنها (آمریکا و اسرائیل) در این جنگ داشتند که عبارت از براندازی نظام سیاسی، تجزیه ایران، نابودی کامل توان هسته‌ای و محدودسازی توان موشکی بود، هیچ‌یک محقق نشدند. اگر در دنیای امروز تحلیلگران، سیاستمداران و حتی افکار عمومی جهانی معتقدند ایران به پیروزی دست یافته است، این پیروزی در مقابل شکست آمریکا تعریف می‌شود. زیرا طرف مقابل نتوانست به اهداف خود برسد، در حالی که ایران با اتکا به مقاومت، حمایت مردمی، اتخاذ راهبردهای مناسب و استفاده خوب از ابزارها، توانست از تحقق اهداف دشمن جلوگیری کند. البته این پیروزی به معنای نادیده گرفتن خسارات نیست.

**با این اوصاف در صورت دستیابی به توافق، ترامپ چگونه می‌تواند به مردم کشورش بگوید که جنگ با ایران برای آنها خسارت‌بار نبوده و دستاوردهایی داشته است؟

واعظی: پاسخ این پرسش را باید در ویژگی‌های شخصیتی ترامپ جست‌وجو کرد. زیرا در چنین مواقعی آن ویژگی‌ها به کمکش می‌آید. اگر به جای او رئیس‌جمهوری بود که قوانین بین‌المللی را می‌دانست یا به مشورت و توصیه بزرگان توجه می‌کرد، وضع تفاوت داشت. اما وقتی رئیس‌جمهوری داریم که مانند یک پادشاه مستبد عمل می‌کند و توجهی به زیرمجموعه، معاونان و مشاوران خود ندارد و صرفا تصمیم‌های شخصی می‌گیرد و در فضای دیگری غیر از فضای قوانین بین‌الملل و مسائل سیاسی سیر می‌کند، طبیعی است که از هرچیزی، برای خودش دستاورد بسازد!

برای نمونه، در دی‌ماه، آقای رئیس‌جمهور اقدام مهمی انجام داد و اسامی حدود ۳ هزار و ۲۰۰ نفر از افرادی که آن زمان جان باخته بودند، همراه با مشخصات کامل اعلام کرد و به‌صورت رسمی در اختیار افکار عمومی جهان قرار داد. همچنین اعلام شد اگر فرد دیگری خارج از این فهرست وجود دارد، اعلام شود تا بررسی و پاسخ لازم داده شود. در ادامه، مواردی مطرح شد که نشان می‌داد برخی از اسامی اعلام‌شده از سوی طرف مقابل یا زنده بوده‌اند یا ماه‌ها پیش فوت کرده بودند یا اساساً ارتباطی به آن حادثه نداشتند.

البته ممکن است در موارد محدودی نیز خانواده‌هایی به دلایل مختلف تمایلی به اعلام موضوع نداشته باشند، اما در مجموع، عدد واقعی در همان حدود اعلام‌شده بود. با این حال، ترامپ بدون ارائه هیچ‌گونه مستندات یا آمار معتبر، عدد ۳۲ هزار نفر را مطرح و بارها آن را تکرار کرد! و با وجود درخواست‌های مکرر از سوی رسانه‌ها و مراکز تحقیقاتی - چه در داخل آمریکا و چه در سطح بین‌المللی - هیچ‌گاه منبع مشخصی برای این ادعا ارائه نکرد.

ترامپ حتی به ارائه مستنداتِ اصابت موشک آمریکایی به مدرسه میناب هم توجهی نکرد!

یا حتی همین الان در مورد حمله به مدرسه میناب نیز، بسیاری از رسانه‌های جهانی و حتی برخی شبکه‌ها مانند بی بی سی پس از بررسی و تحقیقات، ‌ اعلام کردند که این حمله دو بار با موشک آمریکایی انجام شد. با این حال، ترامپ همچنان از پذیرش این واقعیت خودداری و حتی اخیراً اعلام کرده است که موضوع «در حال بررسی» است! گویی توجهی به واقعیت‌های میدانی یا افکار عمومی جهانی ندارد. در چنین شرایطی، او می‌تواند با استناد به هر چیزی دستاوردسازی کند.

به‌عنوان مثال، به یاد دارم از ابتدای مذاکرات هسته‌ای - زمانی که در وزارت خارجه بودم - موضع صریح و رسمی ایران همواره این بود که به‌ دلیل فتوای رهبر معظم انقلاب، جمهوری اسلامی ایران به هیچ‌وجه به‌دنبال سلاح هسته‌ای نیست و فعالیت‌های هسته‌ای صرفاً در چارچوب اهداف صلح‌آمیز- از جمله در حوزه‌های پزشکی و صنعتی - تعریف می‌شود. این موضع در تمامی مذاکرات، از برجام گرفته تا مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر، به‌صراحت اعلام شده است.

اکنون نیز در نامه‌هایی که برای توافق رد و بدل می‌شود، این آمادگی وجود دارد که استفاده صلح‌آمیز جمهوری اسلامی ایران از دانش هسته‌ای به صورت مکتوب ثبت شود. با این حال، ممکن است ترامپ همین موضوع را به‌عنوان دستاورد جنگ معرفی کند و ادعا کند که ایران پس از این درگیری‌ها، به‌صورت رسمی اعلام کرده است که به ‌دنبال سلاح هسته‌ای نیست! در حالی که این موضع رهبر شهید ما بود و سال‌ها پیش نیز به‌طور شفاف بیان شده بود.

در موضوع تنگه هرمز نیز با وجود آنکه این مسیر همواره باز بود و این جنگ ۴۰ روز کنترل آن را هوشمند کرد اما ممکن است ترامپ در آینده ادعا کند که بازگشایی این تنگه نتیجه اقدامات او بوده است! در عین حال، باید توجه داشت که میزان محبوبیت ترامپ در داخل آمریکا به‌شدت کاهش یافته و به پایین‌ترین سطح خود رسیده است. در سطح جهانی نیز افکار عمومی، اقدام نظامی آمریکا علیه ایران را نپذیرفته و بسیاری از دولت‌ها آن را اقدامی غیرقانونی دانسته‌اند.

حتی در داخل آمریکا نیز بخش قابل توجهی از جامعه آن کشور معتقد است که ایران تهدیدی مستقیم برای این کشور نبوده و ضرورتی برای ورود به چنین جنگ پرهزینه‌ای وجود نداشت. در این راستا وقتی دو هفته پیش وزیر جنگ آمریکا اعلام کرد تاکنون حدود ۲۵ میلیارد دلار برای این جنگ هزینه شده، همه گفتند رقمی که صرف جنگ شده است بسیار بالاتر از این عدد است. در حالی‌که این جنگ، جنگِ آمریکا نبود بلکه نتانیاهو، ترامپ را پشت خودش آورد اما مالیات دهندگان آمریکایی ناچار هستند هزینه جنگ را بپردازند! چرا؟ آیا تهدیدی از سوی ایران متوجه آنها بود؟

ترامپ ناگزیر است تا انتخابات ماه نوامبر به هر شکلی برای خود دستاورد سازی کند

در بعد سیاسی نیز جنگ اخیر تأثیر مستقیمی بر انتخابات پیش‌روی آمریکا دارد. در ماه نوامبر، انتخابات مهمی در این کشور برگزار خواهد شد و نتایج آن تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر انتخابات ریاست‌جمهوری آینده خواهد داشت. در حال حاضر، هر دو مجلس در اختیار جمهوری‌خواهان است، اما نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که به‌دلیل اشتباهات راهبردی ترامپ - به‌ویژه در ارتباط با جنگ ایران - احتمال تغییر وضعیت به نفع دموکرات‌ها افزایش یافته است. با توجه به این شرایط، ترامپ ناگزیر است به هر شکل ممکن برای خود دستاوردی تعریف کند.

اما پرسش اصلی این است که آیا این دستاوردها در افکار عمومی آمریکا و جهان پذیرفته خواهد شد یا خیر؟ به نظر می‌رسد که چنین نخواهد بود. ممکن است جمهوری‌خواهان به‌دلیل همسویی منافع، روایت‌های ترامپ را تکرار کنند، اما افکار عمومی - چه در داخل آمریکا و چه در سطح جهانی - چنین ادعاهایی را به‌راحتی نمی‌پذیرد. در نهایت، حتی در صورت دستیابی به توافق، ارزیابی کلی از این جنگ نشان می‌دهد که نتیجه آن به‌طور قابل توجهی به نفع ایران است.

باید در برخی سیاست‌ها تجدیدنظر کنیم

**دشمن در میدان قافیه را باخته و سعی می کند با اقداماتی خط تفرقه را میان مسئولان و نیز مردم با حاکمیت دنبال کند؛ چطور می‌توان این همبستگی و انسجام را در پساجنگ حفظ کرد؟

واعظی: این پرسش از مهم‌ترین و کلیدی‌ترین مسائل دوره پس از جنگ است و برای پاسخ به آن، لازم است نگاهی به شرایط پیش از جنگ نیز داشته باشیم. حتی پیش از جنگ‌های اخیر، به دلیل مشکلات اقتصادی و فشارهای انباشته‌شده در سال‌های مختلف، همواره نیازمند این بودیم و هستیم که در برخی سیاست‌های حکمرانی بازنگری کنیم. دلیل این ضرورت نیز روشن است، بسیاری از سیاست‌های ما ریشه در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب دارد و به ‌تدریج نهادینه شده و ادامه پیدا کرده است.

در حوزه سیاست خارجی – نسبت به ۴۷ سال پیش - تحولات بزرگی در سطح جهانی رخ داده است. نظام دوقطبی شرق و غرب که بر پایه رقابت میان آمریکا و شوروی شکل گرفته بود، فروپاشیده و جای خود را به نظم جدیدی داده است، همچنین الگوی روابط میان کشورها نیز تغییر کرده است. در گذشته، روابط بین‌المللی کاملا بر اساس دوگانه دوست و دشمن تعریف می‌شد، اما در دهه‌های اخیر، «منافع ملی» به محور اصلی تعاملات تبدیل شده است. حتی ممکن است دو کشور همسایه که در گذشته اختلاف داشتند، اکنون دیگر این اختلافات را فریز کرده و بر حوزه‌های مشترک مانند همکاری‌های اقتصادی، ورزشی و فرهنگی سرمایه‌گذای کنند.

کشورهای جهان روابط خود را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کنند که به تقویت «اقتصاد ملی» منجر شود

در چنین وضعیتی آنها تلاش می‌کنند روی بخش «خاکستری» که تا حدودی قابل تغییر است، تمرکز کنند و بتوانند به تدریج در فضایی تفاهم‌آمیز، اختلافات اساسی را نیز حل کنند. از سوی دیگر، اقتصاد و توسعه جایگاه برجسته‌تری در روابط بین‌الملل یافته است. کشورها تلاش می‌کنند روابط خود را به‌گونه‌ای تنظیم کنند که به تقویت «اقتصاد ملی»، گسترش «بازارهای صادراتی» و افزایش «ظرفیت‌های توسعه‌ای» منجر شود. این تحولات، مستلزم بازنگری در قوانین حکمرانی، سیاست‌های داخلی و خارجی کشورها است.

در منطقه ما نیز تغییرات قابل توجهی رخ داده است. برای مثال، در گذشته با اتحاد جماهیر شوروی به‌عنوان یک همسایه مواجه بودیم، اما امروز مجموعه‌ای از کشورهای مستقل در قفقاز و آسیای مرکزی در همسایگی ایران قرار دارند. در خاورمیانه نیز تحولات گسترده‌ای رخ داده که نمی‌توان آن‌ها را در روابط خارجی کشور نادیده گرفت.

در داخل کشور نیز شرایط به‌طور قابل توجهی تغییر کرده است. جمعیت کشور در سال‌های ابتدایی انقلاب حدود ۳۰ تا ۳۵ میلیون نفر بود که ممکن است ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر از آن افراد حالا دیگر در قید حیات نباشند. علاوه بر این قریب به ۷۰ میلیون جمعیت جدید داریم که تجربه‌ای از انقلاب یا سال‌های ابتدایی آن، جنگ سرد و بسیاری از مسائل گذشته را ندارد.

مطالبات نسل امروز با مطالبات نسل ۴۰ سال قبل تفاوت دارد

در آن دوران دسترسی به اطلاعات از طریق رسانه‌های داخلی بود و صرفا معدودی افراد که به زبان بین‌المللی آشنایی داشتند از طرق رسانه‌های خارجی نیز اخبار را دریافت می‌کردند. اما نسل امروز از طرق گوشی‌های هوشمند و فضای مجازی به سطح گسترده‌تری از اطلاعات دسترسی دارد، بنابراین این تحولات، مطالبات مردم را تغییر می‌دهد. مطالبات نسل امروز – در سنین مختلف – با مطالبات نسل ۴۰ سال قبل به دلیل افزایش اطلاعات و آگاهی تفاوت دارد و دیگر مطالبات آنها، مطالبات مردم سال ۵۷ و ۵۸ نیست. بنابراین لازم است سیاست‌گذاری‌ها با توجه به مطالبات واقعی جامعه تنظیم شود.

نکته مهم این است که مردم ایران در بزنگاه‌های حساس بارها بلوغ، نجابت و درک بالای خود را نشان داده‌اند. برای نمونه، در جریان جنگ اخیر، بدون هیچ‌گونه فراخوان رسمی، مردم به‌صورت خودجوش در صحنه حاضر شدند. این حضور ناشی از درک شرایط و احساس مسئولیت نسبت به کشور بود نه نتیجه یک دستور یا برنامه‌ریزی از سوی نهادهای رسمی. حتی در شرایطی که رژیم صهیونستی از طریق رضا پهلوی و عده‌ای نفوذی در تلاش بود تا فضای کشور را متشنج کرده و از طریق خیابان به رزمندگان فشار بیاورد باز هم این مردم بودند که با آگاهی خود آن توطئه را خنثی کردند.

این انسجام، نه‌تنها در طول دوره جنگ، بلکه پس از آن نیز ادامه یافت و نشان داد که مردم ایران در مواجهه با تهدیدات خارجی، توانایی کنار گذاشتن اختلافات داخلی را دارند. اگر ما با چنین مردمی مواجه هستیم، آیا نباید به این مردم احترام بگذاریم و مطالبات آن‌ها را به‌درستی بشناسیم و سیاست‌های خود بر اساس آن، تنظیم کنیم؟ در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب، بر اساس نظرسنجی‌های مختلف، سطح رضایت عمومی - با وجود تمامی مشکلات - در حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد بود. اما نتایج نظرسنجی‌ها حتی پیش از وقوع جنگ، نشان می‌دهد که سطح رضایت مردم به‌طور قابل توجهی نسبت به آن دوران تغییر کرده است.

سیاست‌هایی که موجب نارضایتی و ایجاد شکاف‌های داخلی هستند باید اصلاح شوند

بدیهی است که نمی‌توان تمامی این تغییرات را صرفاً به مردم نسبت داد؛ بلکه بخشی از این مسئله به سیاست‌های ما بازمی‌گردد. بر این اساس، به نظر می‌رسد کشور نیازمند بازنگری در برخی سیاست‌ها است. آن دسته از سیاست‌هایی که موجب رضایت عمومی، افزایش رفاه مردم و تقویت قدرت ملی شده‌اند، باید حفظ شوند. در مقابل، سیاست‌هایی که موجب نارضایتی، ایجاد شکاف‌های داخلی یا تضعیف ایران در حوزه اقتصاد، فرهنگ، جامعه، سیاست داخلی و خارجی شده‌اند؛ نیازمند اصلاح و تغییر هستند.

اگر چنین اصلاحاتی یک یا دو سال پیش انجام می‌شد، ممکن بود برخی آن را نشانه ضعف تلقی می‌کردند اما امروز - پس از جنگ - شرایط متفاوت است. به باور من، ایران پس از جنگ، کشوری قدرتمندتر از گذشته در عرصه داخلی، سیاست خارجی، منطقه‌ای و بین‌المللی است. بنابراین، اکنون می‌توان از این موقعیت تقویت‌شده - که حاصل مقاومت مردم، تلاش نیروهای نظامی و عملکرد تیم مذاکره‌کننده است - برای افزایش رضایت عمومی، بهبود رفاه و تقویت اقتصاد استفاده کرد.

در این مسیر، لازم است از تکرار اختلافات گذشته جلوگیری شود و همچنین با برخی رویکردهای تندروانه که بدون ارائه راهکار مشخص صرفاً به مخالفت می‌پردازند، به‌گونه‌ای منطقی برخورد شود. البته این به معنای محدود کردن آزادی بیان نیست، بلکه هدف، هدایت گفت‌وگوها به سمت چارچوب‌های کارشناسی و مستند است. اگر بتوانیم در سیاست‌ها اصلاحات لازم را انجام دهیم، سطح رضایت مردم افزایش خواهد یافت و شکاف‌های اجتماعی کاهش پیدا می‌کند. در این صورت، کشور می‌تواند وارد فصل جدیدی شود؛ فصلی که در آن از فرصت‌های پس از جنگ برای بازسازی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی، توسعه فناوری‌های پیشرفته و تقویت انسجام داخلی به‌خوبی استفاده شود.

تنگه هرمز سرنوشت جنگ را تغییر داد/ جهان حاکمیت ایران بر این تنگه را به رسمیت شناخت

** علاوه بر مواردی که اشاره کردید، ایران در پساجنگ چگونه می‌تواند از کارت تنگه هرمز استفاده کند؟

واعظی: تنگه هرمز سرنوشت جنگ را تغییر داد، قرار بود این جنگ در جغرافیای زمینی انجام شود اما تنگه هرمز آن را به حوزه دریا و انرژی برد، دو حوزه‌ای که ایران در آن‌ها مزیت قابل توجهی دارد. این تجربه نشان داد که ایران همواره برگه‌هایی برای بازی در زمان‌های کلیدی و حساس دارد که در گذشته، به‌دلیل نبود شرایط مناسب، از این برگه‌ها استفاده نشده بود. در آینده بر روی کاغذ یا در عمل هر اتفاقی برای تنگه هرمز بیفتد، دیگر حاکمیت ایران بر این تنگه به رسمیت شناخته شده است و نباید در این مسئله تردید کرد.

همان‌طور که یک کشور بر سرزمین خود حاکمیت دارد و نیاز نیست هر روز آن را اعلام کند، در مورد تنگه هرمز نیز چنین وضعیتی در حال شکل‌گیری است. این تنگه اکنون به عاملی تبدیل شده است که تأثیر مستقیمی بر زندگی مردم در سراسر جهان دارد؛ از قیمت سوخت گرفته تا هزینه حمل‌ونقل، قیمت مواد غذایی و بسیاری از مؤلفه‌های سبد معیشتی. تا ایران، ایران است، می‌توانیم از تنگه هرمز در زمان‌هایی که امنیت و منافع ایران تهدید شود، بهره بگیریم.

بنابراین موضوع تنگه هرمز صرفاً به رابطه ایران و آمریکا محدود نمی‌شود بلکه از دیرباز اهمیت داشته است اما در این زمینه نباید به گونه‌ای رفتار کنیم که در مقابل کشورهای دیگر و افکار عمومی جهان قرار بگیریم. در دنیای امروز، هیچ کشوری نمی‌تواند در انزوا و بدون تعامل با دیگران مسیر توسعه را طی کند. اگر هدف ما دستیابی به پیشرفت در حوزه‌های علمی، فناوری، اقتصادی و اجتماعی است، ناگزیر باید تعامل سازنده‌ای با جهان برقرار کنیم.

**در سال ۱۳۹۸ رئیس‌جمهور دولت دوازدهم در هفتاد و چهارمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل از طرح «ابتکار صلح هرمز» یا «ائتلاف امید» رونمایی کرد، چرا این طرح به سرانجام نرسید؟

واعظی: برخی بازیگران خارجی، به‌ویژه کشورهای غربی و ایالات متحده روی روابط ایران و کشورهای منطقه سم‌پاشی کرده بودند و با نفوذی که داشتند مانع از تحقق این ابتکار شدند. اگر این توافق انجام می‌شد، عملا رئیس‌جمهور آمریکا نمی‌توانست با یک سفر به عربستان، قطر و امارات با آنها قراردادهای مالی کلان ببندد. بخش زیادی از هدف‌گذاری آمریکا در منطقه این بود که کشورهای حاشیه خلیج فارس را از نظر امنیتی به خود وابسته کنند. بنابراین مدام آنها را از ایران می‌ترسانید تا عواید فروش نفت خود را به آمریکا بدهند.

اگر روابط ایران با کشورهای منطقه بر اساس پیمان صلح هرمز به سطحی از همکاری پایدار می‌رسید و عملا یک مجموعه می‌شدیم، کاسبی اقتصادی و نظامی ترامپ، کساد می‌شد. اما اکنون اتفاق دیگری افتاده است؛ ایران پیش از جنگ به برخی کشورهای منطقه که آمریکا در خاک آنها پایگاه دارد، اعلام کرده بود که در صورت استفاده آمریکا و اسرائیل از خاک یا امکانات آن‌ها - برای حمله به ایران - این کشورها به‌عنوان شریک در تجاوز تلقی خواهند شد و ایران حق پاسخگویی متقابل را برای خود محفوظ می‌داند. به نظر می‌رسد در آن زمان، برخی کشورها این هشدارها را جدی نگرفته بودند و تصور می‌کردند حضور آمریکا می‌تواند امنیت آن‌ها را تضمین کند.

جنگ به کشورهای منطقه فهماند نمی‌توانند امنیت را گدایی کنند

اما بعد از جنگ این کشورها می‌گویند آمریکا نه تنها نتوانست امنیت کشورهای منطقه را تضمین کند بلکه امنیت پایگاهای خود را نیز نتوانست تامین کند. بررسی تصاویر و داده‌های موجود نیز نشان می‌دهد که بسیاری از این پایگاه‌ها با آسیب‌های جدی مواجه شده‌اند. در نتیجه، این واقعیت برای کشورهای منطقه آشکار شده است که امنیت قابل خریداری نیست، نمی‌توان آن را از دیگران گدایی کرد یا با اتکا به قدرت‌های خارجی تأمین کرد. امنیت پایدار تنها از طریق همکاری، تفاهم و ایجاد روابط مبتنی بر اعتماد میان کشورهای منطقه حاصل می‌شود.

**واقعا سران کشورهای منطقه به این نتیجه رسیده‌اند؟

واعظی: البته این کشورها نیز دارای ملاحظات داخلی و جایگاه سیاسی خود هستند و نباید آن‌ها را در موقعیت لج‌بازی قرار داد. در این چارچوب، ایران باید همان پیام‌هایی را که از سوی مقامات ارشد کشور - از جمله رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه - مطرح شده است را به‌طور مستمر تکرار کند؛ پیام‌هایی مبنی بر اینکه ایران هیچ‌گونه اختلافی با کشورهای همسایه ندارد و این جنگ، جنگ میان ایران و آن‌ها نبود بلکه تقابل میان ایران و آمریکا است و آگر آمریکا در این کشورها پایگاه نداشت یا از پایگاه‌های خود استفاده نمی‌کرد، ایران کاری با آنها نداشت.

به عنوان نمونه عمان، در طول این جنگ موضع متفاوتی داشت بنابراین با این کشور بهترین روابط را داشتیم. همچنین گفتنی است عمر طرح اخیر آمریکا برای اسکورت کشتی‌ها در تنگه هرمز کمتر از ۴۸ ساعت شد! زیرا کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر و کویت به‌صراحت اعلام کردند که اجازه استفاده از قلمرو خود برای این اقدام را نمی‌دهند که این موضع‌گیری‌ها نشان‌دهنده تغییر نگاه برخی کشورهای منطقه نسبت به تحولات اخیر است. در چنین شرایطی، ایران نیز با برقراری تماس و قدردانی از این مواضع، نشان داد که به‌دنبال تقویت روابط منطقه‌ای است و هیچ مشکلی با کشورهای همسایه ندارد.

سیاست آینده ایران باید بر تثبیت صلح و امنیت در منطقه متمرکز شود

بر این اساس، سیاست آینده ایران باید بر تقویت طرح‌هایی مانند پیمان صلح هرمز یا ابتکارات مشابه متمرکز شود؛ طرح‌هایی که می‌تواند به تثبیت صلح و امنیت در منطقه کمک کند. در کنار آن، ظرفیت‌های گسترده‌ای برای همکاری در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و سیاسی میان کشورهای منطقه وجود دارد که می‌توان از آن‌ها بهره‌برداری کرد. نباید نگران این مسئله باشیم که جنگی در منطقه اتفاق افتاده است زیرا تجربه‌های جهانی نشان داده است که در بسیاری از موارد، همکاری‌های عمیق‌تر میان کشورها پس از پایان جنگ‌ها شکل گرفته است.

**آیا این احتمال وجود ندارد که دخالت‌های آمریکا دوباره مانع همکاری‌های منطقه‌ای شود؟

واعظی: قطعا آمریکا باز هم دخالت خواهد کرد اما به عنوان کشوری که اشتراکات دینی، فرهنگی و تاریخی فراوانی با کشورهای منطقه داریم، باید تلاش کنیم تا اطمینان لازم را به این کشورها بدهیم. این اطمینان نیز باید به‌گونه‌ای باشد که آن‌ها بدانند جمهوری اسلامی ایران نه در گذشته درگیری با آن‌ها داشته و نه در آینده قصد چنین تقابلی را دارد.

**چرا پروژه تغییر نظام در ایران به نتیجه نرسید؟ آیا این امکان وجود دارد که این پروژه دوباره تکرار شود؟

واعظی: شکست این پروژه ناشی از مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی بود. از منظر داخلی، هوشمندی مردم، حضور گسترده آن‌ها در صحنه، درک عمیق از شرایط، توانمندی نیروهای مسلح و ابتکارات عملیاتی در جنگ - از جمله در حوزه‌هایی مانند تنگه هرمز - نقش تعیین‌کننده‌ای در ناکامی این سناریو داشت. این عوامل باعث شد که موضوع رژیم چنج عملاً از دستور کار قدرت‌های خارجی از جمله آمریکا و اسرائیل خارج شود.

مزخرفات رژیم صهیونیستی درباره رژیم چنج دیگر خریدار ندارد

از سوی دیگر، ما با رژیم جعلی صهیونیستی مواجه هستیم که هر چند جنایاتش در گذشته سانسور می‌شد اما با توجه به فضاحتی که در جنگ غزه بوجود آورد نزد افکار عمومی جهان اعتباری ندارد. بنابراین، مزخرفات رژیم صهیونیستی درباره رژیم چنج، آمریکا را به سمت این جنگ سوق داد اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه در همان ساعات اولیه جنگ، پاسخ سریع و قاطع ایران نشان داد که کشور از آمادگی کامل نظامی برخوردار است.

ساختار حکمرانی و سیستم قانون اساسی نیز به‌گونه‌ای طراحی شده است که وابسته به افراد خاص نیست؛ به‌گونه‌ای که با وجود شهادت برخی فرماندهان، روند فرماندهی و عملیات بدون وقفه ادامه یافت. این امر در جنگ‌ ۱۲ روزه نیز به‌ وضوح مشاهده شد و نشان داد که کشور از نظر ساختاری، تاب‌آوری بالایی دارد. با این حال، مهم‌ترین عامل در این میان، مردم هستند. وقتی رهبر و فرماندهان یک کشوری شهید می‌شوند اما آن کشور ۴۰ روز مقاومت می‌کند، این مقاومت بزرگ‌ترین تضمین برای پیشگیری از آسیب به آن کشور است.

اگر رضایت عمومی افزایش یابد و مسائل اقتصادی و معیشتی مردم به‌عنوان اولویت اصلی دولت مورد توجه قرار گیرد، موضوع تغییر رژیم به‌طور کامل از دستور کار خارج خواهد شد، چنان‌که اکنون نیز چنین شده است. همچنین در این شلوغی‌های جنگ، برخی جریان‌های سلطنت‌طلب، مفتضح و ناکام شدند. بنابراین مسیر برای ما هموار است مشروط به تغییر بخشی از سیاست‌ها و انجام اصلاحات لازم تا مردم مشکل معیشتی نداشته باشند.

اظهار نظر علیه مذاکرات و رئیس تیم مذاکره‌کننده باعث افزایش فشار دشمن می‌شود

اما در زمان فعلی مدیریت صحیح فضای داخلی در قبال مذاکرات نیز اهمیت زیادی دارد. اظهارات غیرمسئولانه علیه مذاکرات و تیم مذاکره‌کننده می‌تواند پیام‌های نادرستی به طرف مقابل ارسال کند وعلاوه بر اینکه تیم دیپلماسی را تضعیف می‌کند، باعث فشار بیشتر دشمن می‌شود. موفقیت در جنگ ۴۰ روزه حاصل ترکیبی سه‌گانه عبارت از توان نظامی، حضور و حمایت مردم و دیپلماسی فعال بود، این سه عنصر مکمل یکدیگر هستند و هیچ‌یک به‌تنهایی کافی نیست.

اگر رضایت عمومی افزایش یابد و مسائل اقتصادی و معیشتی مردم به‌عنوان اولویت اصلی دولت مورد توجه قرار گیرد، موضوع تغییر رژیم به‌طور کامل از دستور کار خارج خواهد شد، چنان‌که اکنون نیز چنین شده است. همچنین در این شلوغی‌های جنگ، برخی جریان‌های سلطنت‌طلب، مفتضح و ناکام شدند. بنابراین مسیر برای ما هموار است مشروط به تغییر بخشی از سیاست‌ها و انجام اصلاحات لازم تا مردم مشکل معیشتی نداشته باشند.

اظهار نظر علیه مذاکرات و رئیس تیم مذاکره‌کننده باعث افزایش فشار دشمن می‌شود

اما در زمان فعلی مدیریت صحیح فضای داخلی در قبال مذاکرات نیز اهمیت زیادی دارد. اظهارات غیرمسئولانه علیه مذاکرات و تیم مذاکره‌کننده می‌تواند پیام‌های نادرستی به طرف مقابل ارسال کند وعلاوه بر اینکه تیم دیپلماسی را تضعیف می‌کند، باعث فشار بیشتر دشمن می‌شود. موفقیت در جنگ ۴۰ روزه حاصل ترکیبی سه‌گانه عبارت از توان نظامی، حضور و حمایت مردم و دیپلماسی فعال بود، این سه عنصر مکمل یکدیگر هستند و هیچ‌یک به‌تنهایی کافی نیست.

همان‌گونه که مردم و گروه‌های مختلف از نیروهای مسلح حمایت کردند، لازم است همگان اعم از مردم و سیاسیون نیز از تیم مذاکره‌کننده حمایت کنند تا آمریکا ناچار به عقب‌نشینی ‌شود و تیم دیپلماسی هم با روحیه بیشتر منافع و امنیت کشور را تثبیت ‌کند.

**موضوع محاصره دریایی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت و سرانجام آن چه خواهد بود؟

واعظی: جمهوری اسلامی ایران اصولاً از چنین وضعیتی استقبال نمی‌کند. با این حال، واقعیت این است که کشور طی سه تا چهار دهه گذشته - و به‌ویژه در ۱۰ تا ۱۵ سال اخیر- با شدیدترین تحریم‌ها مواجه بوده است و این تحریم‌ها عملاً نوعی محاصره محسوب می‌شوند. در این شرایط، دولت، مسئولان، بخش خصوصی و حتی مردم ایران به سطحی از تجربه و مهارت دست یافته‌اند و به قولی حرفه‌ای شده‌اند که بتوانند در برابر چنین فشارهایی ایستادگی کنند.

ترامپ درک دقیقی از تاب‌آوری جامعه ایران و مدیریت بحران مسئولان ندارد

از سوی دیگر، همان‌گونه که ترامپ در زمان تصمیم‌گیری برای حمله به ایران، نتوانست عوامل مهمی مانند نقش تنگه هرمز، انسجام مردم ایران، توان موشکی و پهپادی و ظرفیت‌های نظامی کشور را به‌درستی ارزیابی کند، اکنون نیز به‌نظر می‌رسد درک دقیقی از مولفه تاب‌آوری جامعه ایران و حرفه‌ای بودن مسئولان در مدیریت شرایط بحران را ندارد. همچنین به‌نظر می‌رسد وی توجه کافی به این واقعیت ندارد که ایران با ۱۵ کشور همسایه ارتباط دارد و می‌تواند بخش قابل توجهی از نیازهای خود را از این طریق تامین کرده و جایگزین مسیر دریایی کند.

برای مثال، مسیر ریلی فعال میان ایران و چین، گذرگاه‌های مرزی میان ایران و پاکستان، ارتباطات تجاری با ترکیه و ظرفیت‌های موجود در دریای خزر، همگی امکان تأمین کالاها و نیازهای کشور را فراهم می‌کنند. افزون بر این، آمادگی نیروهای مسلح در جریان جنگ اخیر که حیرت برانگیز بود، نشان داد که کشور از سطح بالایی از آمادگی برخوردار است. در کنار آن، دولت نیز توانسته با برنامه‌ریزی مناسب، ذخایر مورد نیاز کشور را برای شرایط بحرانی تأمین و مدیریت کند.

**دولت در زمان جنگ و آتش بس تلاش کرد تا در حد امکان نیازهای اولیه مردم را فراهم کند، ارزیابی شما از عملکرد دولت در این ایام چیست؟

واعظی: ابتدا باید از مردم قدردانی کرد؛ چرا که برخلاف برخی کشورها که در شرایط بحران، شاهد هجوم به فروشگاه‌ها و ایجاد کمبود کالا هستند، در ایران چنین رفتاری مشاهده نشد. این موضوع حتی در دوران کرونا نیز قابل مشاهده بود و نشان‌دهنده سطح بالای مسئولیت‌پذیری اجتماعی در جامعه است. از سوی دیگر، دولت نیز در مدیریت شرایط عملکرد بسیار موفقی داشته است؛ در حوزه تأمین سوخت، در طی یک روز تمام مخازن بنزین تهران را زدند اما وزارت نفت با اتخاذ تدابیر مناسب توانست از بروز بحران جلوگیری کند.

همچنین در شرایطی که به‌دلیل جابه‌جایی جمعیت، برخی استان‌ها مانند مازندران و گیلان با افزایش چندبرابری جمعیت مواجه شدند، تأمین کالاها و خدمات بدون مشکل انجام شد. به‌طور کلی، می‌توان گفت دولت در دو حوزه عملکرد قابل قبولی داشت؛ نخست، تأمین به‌موقع نیازهای اساسی مردم و توزیع مناسب آن‌ها در سطح کشور. دوم، حضور مستمر و میدانی مسئولان در میان مردم. برخلاف برخی کشورها یا رژیم صهیونیستی که در شرایط بحرانی، مسئولان به پناهگاه‌ها می روند در این دوره شاهد حضور مستقیم رئیس‌جمهور و اعضای کابینه در میان مردم بودیم.

برای نمونه، رئیس‌جمهور در مواقع مختلف در سطح جامعه حضور یافت و از نزدیک با مردم ارتباط برقرار کرد. سایر وزرا نیز رویکرد مشابهی داشتند. همچنین برخی از مسئولان، از جمله شهید لاریجانی، تا آخرین لحظات در کنار مردم باقی ماندند، در حالی که حتی پیش از آغاز جنگ، اسرائیلی‌ها در پی شهید کردن وی بودند.

 

 

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O