استراتژی ایران در جنگ؛ حمله به «طرف سومِ آسیبپذیر» که روی دشمن اصلی نفوذ دارد | بیمهنامه ایران در برابر حملات چیست؟
به گزارش اقتصادنیوز، با گذشت نزدیک به سه ماه از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، حکومت ایران موفق شده است انتظارات آمریکا و اسرائیل برای یک پیروزی سریع را نقش بر آب کند.
نیویورک تایمز در گزارشی نوشته است: ایران ابتدا توانست از موج ترورهای هدفمند در روزهای آغازین جنگ جان سالم به در ببرد. سپس با تغییر بازی به نفع خود در برابر دشمنان قدرتمندترش، نوعی بنبست و موازنه قوا ایجاد کرد.
ایران از اواسط ماه مارس (اواخر اسفند) کنترل تنگه هرمز را حفظ کرده است؛ آبراهی بینالمللی که نقشی حیاتی در تجارت جهانی نفت و گاز دارد. تهران با این اقدام توانسته حملات آمریکا و اسرائیل به صنعت انرژی خود را محدود کند. ایران حتی دونالد ترامپ را مجبور کرد تا اسرائیل را در جنگ لبنان علیه حزبالله مهار کند.
اقتصادنیوز: ترامپ بار دیگر تاکید کرد که هر توافقی باید ایران را از دستیابی به سلاح هستهای منع کند. اما همین خواسته، یکی از بزرگترین موانع دستیابی به توافق میان آمریکا و ایران بوده است، زیرا دو کشور نتوانستهاند بر سر یک توافق هستهای به تفاهم برسند.
نیکول گراژوسکی، مدرس مرکز مطالعات بینالمللی در دانشگاه ساینسز پو فرانسه که در حوزه سیاست خارجی ایران تحقیق میکند، میگوید: «در حال حاضر قطعا برتری با ایران است و ایالات متحده عملاً دستوپای بیخود میزند.»
استراتژی ایران در جنگ
این وضعیت در نگاه اول تا حدودی تعجبآور است؛ چرا که ایالات متحده قویترین ارتش جهان را دارد و ایران، یک قدرت منطقهای، از چنین توان نظامی برخوردار نیست. اما جنگها در خلاء اتفاق نمیافتند.
دانیل سوبلمان، استاد دانشگاه عبری اورشلیم که روی استراتژیهای بازدارندگی ایران مطالعه میکند، میگوید ایران برای به دست آوردن برتری بر دشمن بسیار قدرتمندتر خود، از روشی استفاده کرد که نظریهپردازان بازیها آن را «اجبار سهجانبه» مینامند.
عملکرد این استراتژی به این صورت است: «حمله به یک طرف سومِ آسیبپذیرتر که روی دشمن اصلی نفوذ یا اهرم فشار دارد، تا از این طریق بتوان در برابر رقیبی که امکان رویارویی مستقیم و غلبه بر آن وجود ندارد، دست بالا را گرفت.»
در این نبرد، طرفهای سوم عمدتا کشورهای حاشیه خلیجفارس بودند؛ کشورهایی که هم از نظر نظامی آسیبپذیرند و هم از نظر اقتصادی برای ایالات متحده اهمیت حیاتی دارند. حملات ایران به این کشورها در اوایل جنگ، در کنار تواناییاش در بستن موثر تنگه هرمز، تا این لحظه مانع از دستیابی آمریکا و اسرائیل به یک پیروزی قاطع شده است.
این استراتژی میتواند پیامدهای بلندمدتی نه تنها بر نتیجه درگیری فعلی و نقش ایران در خاورمیانه، بلکه بر محدودیتهای قدرت آمریکا در سایر نقاط جهان داشته باشد.
اجبار سهجانبه
ایران فشار بر کشورهای خلیجفارس را در تاریخ ۲۸ فوریه (۱۰ اسفند)، یعنی مدت کوتاهی پس از آغاز جنگ، با شلیک به کشتیهای عبوری از تنگه هرمز آغاز کرد و این آبراه باریک را که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، عملا به تعطیلی کشاند. اما نقطه عطف کلیدی که استراتژی اجبار سهجانبه ایران را کاملا تثبیت کرد، حدود دو هفته و نیم بعد رخ داد.
در ۱۸ مارس (۲۸ اسفند)، اسرائیل میدان گاز طبیعی پارس جنوبی ایران را بمباران کرد. ایران هم در پاسخی تلافیجویانه، تأسیسات گاز طبیعی مایع (LNG) «راس لفان» در قطر را هدف قرار داد و حملات پهپادی را علیه پالایشگاههای عربستان سعودی و کویت انجام داد.
به گفته سوبلمان، این اقدام تلافیجویانه معادله جدیدی را تحمیل کرد؛ با این پیام که؛ «اگر اسرائیل یا آمریکا به تأسیسات انرژی ایران حمله کنند، ایران نیز تأسیسات انرژی کشورهای خلیجفارس را هدف قرار خواهد داد.»
تنها چند ساعت پس از این اتفاق، رئیس جمهور آمریکا، ترامپ در شبکههای اجتماعی نوشت که حمله اسرائیل با هماهنگی ایالات متحده انجام نشده است و تا زمانی که ایران حملات خود به قطر را متوقف کند، اسرائیل دیگر هیچ حملهای به پارس جنوبی نخواهد داشت. این لحظه، چرخش بزرگی در جنگ بود. اگرچه دو طرف همچنان به تبادل ضربات ادامه دادند، اما به نظر میرسید سقفی برای این تنشها تعیین شده است.
سوبلمان میافزاید: «ایالات متحده و اسرائیل در برابر حملات نظامی مستقیم تا حدودی مصونیت دارند، اما کشورهای خلیجفارس مانند قطر و امارات بسیار آسیبپذیرترند. ایران با استفاده از اهرم همسایگان آسیبپذیر در برابر حامی قدرتمند آنها (آمریکا)، به موفقیت دست پیدا کرد.»
بمباران تاسیسات انرژی توسط ایران باعث شد قیمت نفت به بالاترین حد خود از زمان آغاز جنگ برسد؛ امری که به وضوح نشان داد تشدید بیشتر درگیری، هزینههای اقتصادی سنگینی برای ایالات متحده به همراه خواهد داشت.
گراژوسکی میگوید این دستاورد برای پایان دادن به جنگ کافی نبود، اما نوعی بازدارندگی میان جنگ ایجاد کرد که اهرم فشار قابلتوجهی به ایران داد.
ظرف چند روز، ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده و ایران در حال مذاکره هستند. در ۸ آوریل (۱۹ فروردین)، دو طرف با وجود بسته ماندن تنگه هرمز، بر سر آتشبس توافق کردند.
پیامدهای ماندگار
استفاده ایران از این استراتژی، تمرکز اصلی جنگ را به این سوال کلیدی تغییر داده است: چگونه میتوان تنگه هرمز را بازگشایی کرد و در آینده چگونه میتوان اهرم فشار ایران بر این آبراه را محدود ساخت؟ اما تلاشها برای فشار بر ایران جهت بازگشایی این مسیر حیاتی بینتیجه بوده است.
در ماه آوریل، ایالات متحده محاصره خود را بر این تنگه اعمال کرد و این وضعیت را تا زمان دستیابی به یک توافق صلح پایدار میان ایران و آمریکا حفظ خواهد کرد. این اقدام فشار زیادی به ایران وارد کرد؛ کشوری که خود به درآمدهای صادرات نفت نیاز دارد و در نهایت با کمبود فضای ذخیرهسازی برای نفت تولیدیاش مواجه خواهد شد. با این حال، تنگه هرمز همچنان بسته ماند.
در ۳ مه (۱۳ اردیبهشت)، ترامپ از آغاز عملیات «پروژه آزادی» خبر داد؛ طرحی از سوی آمریکا برای هدایت و خارج کردن کشتیهای گرفتار شده در تنگه هرمز. اما او تنها چند روز بعد از این موضع عقبنشینی کرد و بیش از هزار کشتی همچنان در این منطقه سرگردان باقی ماندند. آقای سوبلمان در این باره میگوید: «این اتفاق به خودی خود گویای توانایی ایران در مهار و ایجاد بازدارندگی در برابر ایالات متحده است.»
به گفته کارشناسان، با طولانی شدن این وضعیت، احتمال اینکه ایران بخواهد حداقل کنترل بخشی از این آبراه را حفظ کند، بیشتر میشود.
نیتیا لابه، پژوهشگر امنیت بینالملل در چتم هاوس (مؤسسه تحقیقاتی مستقر در لندن)، میگوید: هرچه ایران مدت زمان بیشتری بتواند کشتیرانی را گروگان نگه دارد، این واقعیت جدیتر میشود که ایران باید به عنوان یک ذینفع و بازیگر مشروع در فرآیند بازگشایی تنگه هرمز مشارکت داشته باشد.
این بدان معناست که ایران، با وجود آسیبهایی که از جنگ دیده، احتمالا با یک دارایی جدید و ارزشمند از این بحران خارج خواهد شد. داشتن کنترل (حتی نسبی) بر تنگه هرمز نه تنها منبع درآمدی برای آنهاخواهد بود، بلکه یک مولفه قدرت ژئوپلیتیک به شمار میرود.
گراژوسکی معتقد است توانایی ایران برای بستن مجدد این تنگه، در آینده به عنوان یک بیمهنامه در برابر حملات احتمالی عمل خواهد کرد.
این سناریو نشاندهنده یک نقطه ضعف عمیقتر و پایدارتر در سیاست خارجی ترامپ است؛ ایالات متحده، با وجود تمام قدرتش، آنطور که تیم ترامپ اغلب فرض میکرد، در برابر اقدامات تلافیجویانه مصون نیست.
شاید همه کشورها تمایل یا توانایی استفاده از روش «اجبار سهجانبه» را علیه یک ابرقدرت متخاصم نداشته باشند، اما پس از الگویی که ایران به نمایش گذاشت، قطعا کشورهای بیشتری این مسیر را امتحان خواهند کرد.