کدخبر: ۳۴۴۴۳۴ لینک کوتاه

بازی‌خوانی تقابل آمریکا با ایران/ چه هدف شومی در سر ترامپ است؟

یک کارشناس مسائل بین الملل معتقد است که هدف اصلی قطعنامه شورای حکام علیه ایران بازگرداندن شرایط به حالت پیشا دوران برجام است.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، روز جمعه شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی قطعنامه ای علیه ایران صادر کرد و در آن از ایران خواسته شد بدون فوت وقت با بازرسان آژانس همکاری کند و به آنها اجازه دسترسی به دو سایت مورد نظر آژانس را بدهد. این قطعنامه پس از 8 سال و با رأی سه کشور اروپایی یعنی انگلیس، فرانسه و آلمان صادر شد؛ کشورهایی که علی رغم ادعاهای طرح شده در حمایت از توافق هسته ای هیچ گام مثبتی در جهت اقناع ایران برنداشته اند. برایان هوک رئیس گروه اقدام ایران در وزارت خارجه آمریکا نیز در واکنش به توئیت وزیر خارجه کشورمان که گفته بود ایران چیزی برای پنهان کردن ندارد می گوید قطعنامه شورای حکام بسیار مهم و مایه نگرانی جدی است و نباید مشکلی برای اجازه به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای دسترسی کامل وجود داشته باشد. موضوع آینده ایران و آژانس با توجه تصویب قطعنامه ضدایرانی موضوع گفتگوی خبرآنلاین با مهدی مطهرنیا کارشناس مسائل بین الملل بود که در ادامه مشروح آن را می خوانید:

لطفا در ابتدا در خصوص تصویب قطعنامه شورای حکام علیه ایران بگویید؛ آیا موضوع فقط به عدم اجازه برای بازرسی دو مرکز بر می گردد یا قضیه فراتر از این مسائل است؟

آنچه که در شورای حکام می گذرد تلاش برای زمینه سازی جهت افزایش فشار بر ایران و بازگشت پرونده هسته ای به دوران پیشا برجام است. اوضاع درونی ایران بیان کننده سیگنال های قدرتمندی درباره وضعیت داخلی ایران در چارچوب های بحران زی و بحران زای ناشی از گذار از چهار دهه انقلابی، افزایش سطح خواسته های مردم به ویژه نسل جوان جامعه ایران و همچنین فشارهای ناشی از مبارزه انقلابی در ایران بوده که بر طبقات و اقشار گوناگون جامعه ملی وارد شده است. از سوی دیگر تحریم های فلج کننده و انتقال آن به فشار حداکثری پس از خروج از برجام اکنون تا حدود زیادی توانسته است آثار خود را در لایه برونی جامعه نشان دهد. از طرفی شاهد هستیم که در جامعه درونی ایران با توجه به ورود به جنگ حیثیتی و تعارض گفتمانی بسیار شدید در لایه سیاسی بین رهبران ایران و آمریکا با مرکزیت برجام، نوعی رودرویی در قالب جنگ حیثیتی پدید آمد و در همین حال ایالات متحده آمریکا به رهبری ترامپ نیز اعلام کرد که برجام را پاره خواهد کرد. از طرف دیگر در تقابل با این معنا رهبری جمهوری اسلامی ایران نیز از آتش زدن برجام خبر داد. اکنون دو سال از اقدام آمریکا در خروج از برجام می گذرد و 5 گام کاهش تعهدات برجامی از سوی ایران برداشته شد و بر اساس اولتیماتوم 60 روزه ایران پس از گام پنجم گام دیگری در خصوص کاهش تعهدات شکل نگرفت. در چنین فضایی آمریکایی ها دریافتند که فشار حداکثری بر ایران پس از تحریم های فلج کننده می تواند کارساز باشد. بر این اساس ارزیابی آمریکایی ها از این اقدامات را می توان مثبت تلقی کرد.

دولت ترامپ در چارچوب انتقال دکترین محدودسازی ایران و محاصره منطقه ای تهران تلاش کرد تا اقدامات خود را نهایی سازد و از سال 2018 به بعد راهبرد جدیدی را در پیش گرفت که در آن چالش ایران به عنوان یک فرصت برای آمریکا در 4 دهه گذشته، به تهدید برای آمریکا و نظام بین الملل به ویژه کشورهای همسو با واشنگتن تبدیل شود. بدین ترتیب این اقدام سبب شد تا از سال 2018 به بعد ایران به عنوان دشمن استراتژیک آمریکا نزد افکار عمومی دنیا معرفی شود. بدین ترتیب ایران در چارچوب تئوری جنگ نامتعادل و نه نامتقارن با آمریکا رودررو است. شورای حکام نیز در چارچوب تلاش تل آویو و ایجاد فضای اطلاع رسانی، اطلاعاتی را از سازمان های جاسوسی و امنیتی دریافت کرده و وارد عمل شده است. ضمن اینکه ایالات متحده آمریکا نیز بیش از پیش می تواند با توجه به نیروهای مدیریت کننده شورای حکام اعمال نفوذ کند. از همین رو شورای حکام نیز با دستاویز قرار دادن همان اطلاعات خواهان بازرسی از دو مکان جغرافیایی مورد اتهام هستند.

آیا در آینده باید شاهد افزایش اختلافات ایران و آژانس باشیم؟ آمریکا و رژیم صهیونیستی در این بین چه نقشی ایفا خواهند کرد؟

ایران از یک سو اعلام می کند که چیزی برای پنهان کردن ندارد و این آژانس است که به اطلاعات و آمار دشمنان ایران بسنده می کند و خبرهای نادرست سیستم های امنیتی دشمنان تهران را مدنظر قرار می دهد. از سوی دیگر آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز اعلام می کند که اگر مورد پنهانی نیست نباید نگرانی جهت بازرسی وجود داشته باشد. آنها می گویند اگر اطلاعات دشمنان ایران نیز کذب باشد، تهران باید پذیرای بازرسی ها باشد. باتوجه به سابقه موجود در خصوص حفظ استقلال در ایران و حساسیت ها درباره سازمان های بین المللی و در چارچوب ایدئولوژیک، آمریکایی ها و افکار عمومی جهان در سطح نخبگان این برآورد را دارند که ایران با توجه به مجلس یازدهم و جهت گیری های تندرویانه ناشی از انتخابات 1400 زمینه هایی را حاصل خواهد کرد که رفتارهای رادیکال نشان دهند چرا که تعریف استقلال در ایران هنوز در چارچوب های سنتی و کلاسیک صورت می پذیرد. از همین رو ورود سازمان های بین المللی به مناطق جغرافیای گوناگون یا تعامل ایران با کشورهای رقیب و دشمن خود را امری سازشکارانه تعریف می کند. همین کافی است که در چارچوب ایدئولوژیک بین ایران و ایالات متحده آمریکا و همچنین شک دائمی، گسترده و عمیق به سازمان های بین المللی شاهد تزاحم بیشتر در سطوح گوناگون بین آژانس و تهران باشیم. به همین دلیل زمینه های اجماع و فشار بیشتر به ایران فراهم خواهد شد تا مسیر دلخواه آمریکا یعنی بازگشت به دوران پیشابرجام پدید آید. این در حالی است که آمریکایی ها دنبال آن هستند تا بتوانند در این چارچوب از یک سو زمینه های صدور یک قطعنامه معنادار علیه ایران را در شورای امنیت سازمان ملل متحد را به وجود بیاورند.

پس هدف اصلی تمدید تحریم های تسلیحاتی ایران است؟

آنها خواستار تصویب قطعنامه ای با استناد به قطعنامه 2231 هستند که زمینه های استمرار تحریم تسلیحاتی ایران فراهم شود تا آمریکا در چارچوب انتخابات نوامبر سال جاری شاهد پیروزی ترامپ باشد. ترامپ هم اکنون بر اساس پارادیم آشوب و دکترین بازیگر دیوانه خود و در سطح (Mega Policy) یا سیاست کلان ابهام و پیچیدگی و با تکیه بر استراتژی جوجیتسو، همواره اعلام می کند که آمریکا آمادگی مذاکره با ایران در زمینه های گوناگون را دارد و به خوبی به این امر واقف است که بر اساس موضع رهبر جمهوری اسلامی ایران که تصمیم گیرنده نهایی در عرصه های گوناگون سیاسی است و نه تنها در جایگاه سیاسی بالاترین قدرت را دارا است بلکه از منظر شریعت نیز به عنوان ولی فقیه می تواند احکام حکومتی متکی بر مشروعیت دینی را صادر کند. ترامپ می داند که رهبری ایران همواره مذاکره با آمریکا را نفی و جهت گیری انقلابی را نسبت به مذاکره ترویج کرده است و در نهایت نیز مذاکره ای در کار نخواهد بود و ایران با عدم پذیرش مذاکره ای که آمریکا بارها از آن سخن به میان آورده است، زمینه واگرایی افکار عمومی در مناطق جغرافیایی گوناگون از جمله ابعاد منطقه ای و بین المللی به نفع ایالات متحده آمریکا می شود. در نتیجه آنچه که هم اکنون در خصوص آژانس بین المللی انرژی اتمی مطرح است حلقه ای از حلقه های شکل دادن مجدد به آرایش منطقه ای و بین المللی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران است.

اشاره کردید که عدم پذیرش مذاکره از سوی ایران اوضاع را به نفع ایالات متحده بهتر خواهد کرد؛ اما تحرکات اخیر ترامپ نشان می دهد که موضوع ایران در سبد رأی او تأثیرگذار خواهد بود. به نظر شما اینطور نیست؟

نیاز ترامپ به مساله ایران درصدی از سبد آرای او در انتخابات 2020 را شکل می دهد. همانگونه که مساله کره شمالی هم درصدی را به خود اختصاص داده است. برای مردم آمریکا آن چه که بیشتر مهم است مسائل سیاست داخلی به ویژه مسائل اقتصادی و رفاه است. اگر ترامپ در آمریکا وضعیتش به جایی برسد که نیاز به سبد رأی از سوی تهران داشته باشد، در انتهای این مساله می تواند مانند بوش پسر در حمله به عراق عمل کند. بوش پسر نیز در انتخابات درگیر بود و برای اینکه بتواند بر رقیب دموکراتش پیروز شود قبل از انتخابات و در وقت باقی مانده کمی از دور دوم انتخابات تصمیم به حمله علیه عراق گرفت. لذا ناامیدی ترامپ در پیروز شدن در انتخابات نیز اگر نیازی به آرای مردم آمریکا با موضوع ایران داشته باشد می تواند حتی قبل از انتخابات برای ایران خطرناک باشد. به عبارت دیگر اگر ما میزان رأی موجود در سبد ترامپ در ارتباط با موضوع ایران را بسیار بالا بدانیم همانند شمشیر دولبه عمل خواهد کرد. بدین معنا که در یک لبه آن ترامپ از مذاکره سخن می گوید و در لبه دیگر اگر مذاکره ای صورت نپذیرد او با آمادگی افکار عمومی می تواند وارد عملیات نظامی محدود علیه ایران شود و این پیام را به جامعه ارسال کند که در برابر ایران موضع گیری کرده و از طرف دیگر با توجه به تکرار درخواست آمادگی آمریکا برای مذاکره در همه زمینه ها، این ایران بود که مذاکره را نپذیرفت. این می تواند در لبه دیگر شمشیر افزایش سطح درگیری نظامی را بالا ببرد. حتی با وجود اینکه در کمپین انتخاباتی سال 2016 ترامپ همواره تاکید می کرد که در صورت ورود به کاخ سفید با هیچ کشوری وارد جنگ نخواهد شد.

رئیس جمهور آمریکا با توجه به موفقیت کشورش در شورای حکام، تلاش دارد در راستای محدودسازی معاملات تسلیحاتی ایران توجه پیش نویسی به شورای امنیت سازمان ملل بفرستد و با همکاری تروئیکای اروپا که در آژانس بین المللی انرژی اتمی بار دیگر زمینه های فعال کردن بند ماشه را فراهم ساخته، موفقیت نسبی را بدست آورد و با عبور از بحران کرونا و تظاهرات نژادپرستی در نتیجه قتل جورج فلوید زمینه های مجددی را برای احیای اقتصاد آمریکا به وجود بیاورد تا نگرانی های موجود در کمپین انتخاباتی از بین روند. آنچه که هم اکنون از آمریکا مخابره می شود بیشتر نمایانگر اصطکاکی ضعیف میان ترامپ و بایدن است که شرایط را به نفع بایدن رقم می زند. اما ترامپ مرد آخرین لحظه ها بوده است و در انتخابات گذشته و سابقه تجاری خود همواره نشان داده که در آخرین لحظه برگ برنده ای را رو می کند. باید منتظر بود و دید که آیا او به زمانی خواهد رسید که در سبد آرای خود به وضعیتی روی آورد که موجب تزاحم بیشتر با تهران شود. آنچه که بدیهی است تهران به سادگی پای میز مذاکره نخواه نشست. ایران باتوجه به جهت گیری های انقلابی با مرکزیت مبارزه با آمریکا به خوبی وقوف دارد که اگر پای میز مذاکره با واشنگتن بنشیند باید امتیازات فراوانی بدهد. اگر امتیاز زیادی هم به آمریکا ندهد در جنگ حیثیت و ابهت ایدئولوژی دینی خود در مبارزه با آمریکا جایگاه خود را از دست داده است و آنچه که جهت گیری انقلابی خوانده می شود در درون خود و حلقه طرفداران خویش دچار نوعی اختلال گفتمانی و در واقع لغزش های مهار نشده ایدئولوژیک خواهد شد.

با این اوضاع معتقدید که از موضع قدرت نیز ایران نمی تواند با آمریکا وارد گفتگو شود؟

با شرایطی که پیش آمده نمی توان با نرمش قهرمانانه وارد عمل شد، بلکه در این صورت آن را باید عقب نشینی نامید چرا که آمریکایی ها 12 خواسته از ایران دارند. هر کدام از این 12 مورد اگر عملی شود انقلاب اسلامی از آنچه که خود را "انقلابی" نامیده است تهی خواهد شد و می تواند پایانی بر انقلاب اسلامی در افکار عمومی جهان تلقی شود.

پس با وجود این بن بست چه رویکردی را باید در پیش گرفت؟

چند سال پیش بود که گفتم باید تکلیف ایران با آمریکا معین شود. باید یک نه بزرگ و یا یک آری بزرگ به آمریکا بگوییم. اما صحبت از افزایش سانتریفیوژها و گرفتن امتیاز از آمریکا شد. حالا شاهد افزایش سانتریفیوژها و تحمیل هزینه های سنگین هستیم. در صورت خروج از ان پی تی نیز کشور متحمل هزینه های سنگین خواهد شد و اگر مجلس آن را تصویب کند باید پاسخگوی تبعات آن باشد.

از همه مهمتر اینکه از لحاظ اقتصادی در وضعیت بحرانی به سر می بریم و شاهد افزایش دلار به مرز 20هزار تومان هستیم که قطعا قیمت واقعی آن بیشتر است. این قیمت را با زمان پیش از انقلاب مقایسه کنید؛ زمانی که دلار حدود 6 تومان بود. از زمان انقلاب اسلامی ما شاهد روی کار آمدن 6 رئیس جمهور بودیم و باید بپرسیم که چه بر سر کشور آمده است؟ نه تنها از لحاظ اقتصادی بلکه در دیگر موضوعات دیگر. مسائل به این مهمی و حیاتی اصلا جای شوخی ندارد و باید با جدیت بررسی شود. حتی پیروزی بایدن و دموکرات ها نیز برای ما فرقی نمی کند و اخیرا شاهد رونمایی از بسته تحریمی در کنگره بودیم که فقط مختص جمهوری خواهان نیست و دو حزبی بوده است. مشاور انتخابی و امنیت ملی بایدن در صورت پیروزی وی گفته است که سیاست های آمریکا در قبال تهران فرقی نخواهد کرد و همان سیاست های تحریمی ادامه خواهند یافت.

این مطلب برایم مفید است
5 نفر این پست را پسندیده اند