پای مدرسه کسب و کار هاروارد توسط چه کسی به ایران باز شد؟/ روایت یک چهره تاثیرگذار از «مرکز مطالعات مدیریت ایران» تا «پروژه تاریخ شفاهی هاروراد»
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، حبیب لاجوردی در هشتم فروردین ۱۳۱۷ در تهران و در خانوادهای سرشناس و فعال در عرصه تجارت به دنیا آمد؛ خانوادهای که مالکیت گستردهای در دهها صنعت و شرکت خصوصی با دهها هزار کارمند داشت. پس از پایان دوره دبستان در تهران، در اوایل دهه ۱۹۵۰ برای ادامه تحصیل به نیویورک فرستاده شد و در دبیرستان اسکارزدیل مشغول به تحصیل شد؛ جایی که از نظر تحصیلی ممتاز بود. حبیب عضو تیمهای فوتبال و کشتی مدرسه بود و در سال ۱۹۵۷ فارغالتحصیل شد. سپس تحصیلات کارشناسی خود را در دانشگاه ییل ادامه داد و در سال ۱۹۶۱ مدرک کارشناسی علوم (BS) گرفت و پس از آن در سال ۱۹۶۳ مدرک MBA را از مدرسه کسبوکار هاروارد دریافت کرد.
تاسیس مرکز مطالعات مدیریت ایران
لاجوردی در سال ۱۹۶۳ [۱۳۴۲ خورشیدیّ به ایران بازگشت و کار در شبکه گسترده کسبوکار خانوادگی خود، «گروه صنعتی بهشهر»، را در سمتهای مدیریتی مختلف آغاز کرد؛ ازجمله مدیر امور کارکنان، مدیر بازاریابی، رئیس یکی از شرکتهای زیرمجموعه این مجموعه و درنهایت رئیس هیأتمدیره آن. تا اواخر دهه ۱۹۶۰، او به این نتیجه رسید که رسالت واقعیاش در زندگی کارآفرینی یا مدیریت اجرایی در کسبوکار نیست، بلکه کمک به تربیت نسل جدیدی از مدیران ایرانی در زمینه شیوههای نوین مدیریت است - آموزشی مشابه آنچه خود در مدرسه کسبوکار هاروارد (HBS) دریافت کرده بود. او با چند تن از اعضای هیأتعلمی هاروارد تماس گرفت و از آنان دعوت کرد که برای مشارکت در ایجاد شعبهای وابسته از مدرسه کسبوکار هاروارد در تهران اقدام کنند. همزمان، کارزار جمعآوری کمکهای مالی در میان بازرگانان ایرانی به راه انداخت و برای تأسیس یک مدرسه تحصیلات تکمیلی در مدیریت بازرگانی با نام «مرکز مطالعات مدیریت ایران» (ICMS) از وزارت علوم و آموزش عالی درخواست شناسایی رسمی و حمایت کرد.
او از نادر اردلان، معمار و مورخ برجسته معماری ایران، خواست تا طرحهای پردیس این مرکز را برای زمینی بایر بر فراز تپهای میان تهران و شمیران - که به عنوان محل آینده مرکز خریداری شده بود - تهیه کند. اردلان با الهام از باغ بهشتی فین کاشان، مجموعهای طراحی کرد که بعدها به یکی از زیباترین و کارآمدترین مراکز آموزش عالی کشور تبدیل شد. اردلان در بازتابی از کار خود بر پروژه ICMS، اخیرا در نامهای به من نوشت: «این پروژه به من اجازه داد برخی از سنتهای ماندگار معماری ایرانی را که در کتاب مشترکم با لاله بختیار با عنوان حس وحدت: سنت صوفیانه در معماری ایرانی (شیکاگو، ۱۹۷۳) مطرح کرده بودم، در طراحی این مرکز به کار ببرم.»
آنچه ICMS را از نظر آموزشی متمایز میکرد، بهکارگیری روش آموزشی «مطالعه موردی» مدرسه کسبوکار هاروارد بود. حضور چند تن از استادان هاروارد در کادر آموزشی مرکز و همکاری نزدیک آنان با همکاران ایرانیشان، این اطمینان را فراهم میکرد که این رویکرد پیشگامانه در آموزش مدیریت در سطح تحصیلات تکمیلی - دستکم برای ایران - با دقت با نیازهای کشور سازگار، و به طور مؤثر به کار گرفته شود. خود لاجوردی نیز معاونت مرکز را به عهده داشت و درسهایی در زمینه سیاستگذاری عمومی تدریس میکرد.
این مرکز در طول شش سال فعالیت خود (۱۹۷۲ تا ۱۹۷۸) دهها دانشجو تربیت کرد که بسیاری از آنان پس از فارغالتحصیلی در سمتهای مدیریتی میانی مشغول به کار شدند. اندکی پس از انقلاب، ICMS منحل شد. پردیس و امکانات آن مصادره و سپس به نهادی تازهتأسیس و نخبهگرا به نام «دانشگاه امام صادق» واگذار شد؛ دانشگاهی... که توسط چهرههای برجسته روحانیت اداره میشد.
پس از پیروزی انقلاب
در آغاز انقلاب اسلامی، لاجوردی ایران را ترک کرد تا این بار در کالج سنت آنتونیِ دانشگاه آکسفورد در رشته مطالعات خاورمیانه به تحصیل دکتری بپردازد و بر تاریخ سیاسی و اقتصادی ایران تمرکز کند. او رساله دکتری خود را درباره ظهور و افول جنبش کارگری ایران، از آغاز انقلاب مشروطه تا اوایل دهه ۱۹۶۰، نوشت.
او با استفاده از منابع دستاول گسترده - که عمدتاً از اسناد عمومی بریتانیا و آرشیو ملی ایالات متحده به دست آمده بود - کوشید نشان دهد که فروپاشیها و ناکامیهای اتحادیههای کارگری در ایران نه به دلیل نبود رهبران توانمند کارگری یا، در بسیاری موارد، نبود مقامهای مسئول و خیرخواهی که مشروعیت مطالبات آنان را به رسمیت بشناسند، بلکه نتیجه اقدامات خودکامه و سرکوبگرانه کسانی بوده است که در رأس قدرت قرار داشتند، همچنین نتیجه نفوذ و مداخلات زیانبار خارجی و همدستی طبقات برخوردار.
او با صداقت و شجاعتی چشمگیر اعتراف کرد که «به عنوان عضوی از طبقه ممتاز ایران، من نیز از برخی از سیاستها و رویههایی که از آنها انتقاد میکنم بهرهمند شدهام»، اما افزود: «سکوت یا گزینش گزیدهای از منابع، فرزندان من و فرزندان آنان را از فرصت آموختن از اشتباهات ما محروم خواهد کرد.» او در سال ۱۹۸۱ دکترای خود را از آکسفورد دریافت کرد و پس از انجام برخی اصلاحات و افزودن مطالبی، رساله خود را با عنوان «اتحادیههای کارگری و خودکامگی در ایران» در سال ۱۹۸۵ منتشر کرد.
پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
من نخستین بار در سال ۱۹۸۰ با حبیب آشنا شدم، زمانی که او به ایالات متحده نقل مکان کرده بود و به عنوان پژوهشگر وابسته در «مرکز مطالعات خاورمیانه» دانشگاه هاروارد منصوب شده بود. در پاییز همان سال، ادوارد کینن - مورخ تاریخ روسیه و در آن زمان رئیس دانشکده تحصیلات تکمیلی هنرها و علوم هاروارد - از او خواست امکان سازماندهی یک پروژه تاریخ شفاهی را بررسی کند.به گفته حبیب، «کینن میان انقلابهای روسیه و ایران شباهتهایی میدید و مهاجرت صدها تن از مقامهای پیشین ایرانی به غرب را فرصتی استثنایی برای گردآوری و حفظ دادههای ارزشمند تاریخی میدانست.»
حبیب از این پیشنهاد استقبال کرد، راهها، روشها و منابع لازم برای چنین پروژهای را بررسی کرد و از چند تن از ما دعوت کرد تا در کمیتهای مشورتی برای نظارت بر طراحی و اجرای آن همکاری کنیم. این طرح در سپتامبر ۱۹۸۱ با عنوان «پروژه تاریخ شفاهی ایران» آغاز شد. اعضای این کمیته عبارت بودند از: یرواند آبراهامیان، شائول بخاش، علی بنوعزیزی، جیمز بیل، فرهاد کاظمی، روی متحده و ماروین زونیس.
این پروژه از سوی جامعه ایرانیان مهاجر و بنیاد فورد حمایت مالی سخاوتمندانهای دریافت کرد و همچنین کمکهزینه بزرگی از «بنیاد ملی علوم انسانی» ایالات متحده به آن اختصاص یافت. در طول دهه بعد، کارکنان کوچک پروژه با ۱۳۴ نفر که در زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور نقشهای مهمی ایفا کرده بودند یا از نزدیک شاهد رویدادهای میان اوایل دهه ۱۹۲۰ تا سقوط رژیم پهلوی بودند، مصاحبههای حضوری انجام دادند. مدت این مصاحبهها از یک تا چهلوچهار ساعت متغیر بود.
مصاحبهشوندگان شامل نخستوزیران پیشین، اعضای کلیدی کابینه، سناتورها، قضات، فرماندهان نظامی، رهبران عشایر، چهرههای مخالف سیاسی، دیپلماتهای خارجی و نیز شمار اندکی از پژوهشگران و روشنفکران عمومی بودند. لاجوردی به طور نزدیک بر اجرای پروژه نظارت داشت، تقریباً نیمی از مصاحبهها را شخصاً انجام داد و بعدها شرحی مفصل از اهداف و روششناسی پروژه را در همین مجله (Iranian Studies، جلد ۱۸، شماره ۱، سال ۱۹۸۵) و سپس در کتابی با عنوان «راهنمای مرجع مجموعه تاریخ شفاهی ایران» (۱۹۸۷؛ ویرایش دوم ۱۹۹۳) ارائه کرد. او همچنین متن کامل حدود دوازده مصاحبه را همراه با زندگینامههای کوتاهی از مصاحبهشوندگان منتشر کرد.
تمام مجموعه «پروژه تاریخ شفاهی ایران»، شامل ۸۹۶ ساعت نوار صوتی از مصاحبهها و نیز نسخههای پیادهشده بیشتر آنها که در مجموع بیش از ۱۸.۰۰۰ صفحه را دربر میگیرد، توسط بخش خاورمیانه کتابخانه وایدنر دانشگاه هاروارد در دسترس عموم قرار گرفته و از طریق این نشانی قابل دسترسی است:
https://curiosity.lib.harvard.edu/iranian-oral-history-project
در سالهای اخیر، نسخه دیجیتالی قابل جستوجوی این مصاحبهها نیز تهیه شده و در سایتی در ایران (https://iranhistory.net) در دسترس قرار گرفته است. بیتردید مجموعه تاریخ شفاهی ایران منبعی اولیه و ضروری برای دانشجویان و پژوهشگران سیاست ایران در قرن بیستم است و یادگاری ماندگار از بنیانگذار آن، حبیب لاجوردی، به شمار میآید.
فعالیتهای حرفهای حبیب در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ هرگز محدود به مدیریت پروژه تاریخ شفاهی نبود. او نقش فعالی در ترویج رویدادهای علمی و فرهنگی در مرکز خاورمیانه هاروارد داشت. او از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۷ به عنوان مدیر اجرایی «انجمن بینالمللی مطالعات ایرانی» فعالیت کرد (که اکنون به «انجمن مطالعات ایرانی» تغییر نام یافته است). و در حوزه مدنی، او یکی از بنیانگذاران و اولین رئیس (۱۹۸۸–۱۹۹۱) «انجمن ایرانی بوستون» (IAB) بود؛ انجمنی غیردینی و غیردولتی که به عنوان یک مرکز فرهنگی برای جامعه ایرانی در منطقه بزرگ بوستون فعالیت خود را ادامه داده است و طی سه دهه گذشته به فعالیت خود ادامه میدهد.
حبیب در دهه آخر عمرش با تعدادی فاجعه مواجه شد. او در سال ۲۰۰۸ ناگهان دخترش، مریم، را از دست داد و دو سال بعد، همسرش فراه ابراهیمی بر اثر سرطان فوت کرد. شروع فراموشی و افزایش سختی در مدیریت امور شخصی و ارتباط با نزدیکان، دوره پنج یا شش سال آخر زندگیاش در یک مرکز مراقبت در واشنگتن را بسیار دشوار ساخت. او در کنار خود دو فرزندش، لیلا لاجوردی ارسنجانی و محمود لاجوردی، را داشت که تا پایان در کنار او بودند.
لاجوردی ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۱ (۳ مرداد ۱۴۰۰) در واشینگتن دیسی و پس از یک دوره بیماری طولانی درگذشت.
نویسنده: علی بنوعزیزی استاد پژوهشی علوم سیاسی در بوستون کالج
منبع: Iranian Studies (۲۰۲۲), ۵۵, ۳۵۱–۳۵۴ doi:۱۰.۱۰۱۷/irn.۲۰۲۱.۲۹
ارسال نظر