ناصر ایمانی: اگر مخالفان توافق به ساختار نظام و جایگاه رهبری اعتقاد دارند باید توضیح دهند توافق بدون تایید مقامات عالی رتبه ممکن است؟/ برچسبهای «سازشکار» و «جنگطلب» را باید کنار گذاشت
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، با نزدیک شدن ایران و آمریکا به امضای یک یادداشت تفاهم و آغاز مرحله تازهای از مذاکرات، فضای سیاسی کشور نیز بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر این تحولات قرار گرفته است. در حالی که حامیان دیپلماسی این روند را فرصتی برای کاهش تنشها و تأمین منافع ملی میدانند، مخالفان به تندترین موضعگیریها و اتهامزنیها به تیم دیپلماسی و شخصیتهای مسئول نظام روی آورده اند.
هرکسی که سازوکار سیاسی موجود ایران را بشناسد میداند که چنین تصمیمات کلانی از فرآیندهای مشخصی عبور می کند و بدون تأیید نهادهای عالی تصمیمگیر، امکان مذاکره، درخواست آتش بس یا جنگ وجود ندارد.
در چنین شرایطی، یک پرسش اساسی مطرح میشود؛ اگر مخالفان توافق به ساختار نظام سیاسی و جایگاه رهبری در تصمیمگیریهای کلان اعتقاد دارند، چگونه توافق احتمالی را به گونهای توصیف میکنند که گویی برخلاف اراده یا اطلاع عالیترین سطوح حاکمیت در حال شکلگیری است؟ آیا میتوان از یک سو بر نقش تعیینکننده نهادهای عالی کشور در سیاست خارجی تأکید کرد و از سوی دیگر چنین تصویری از روند مذاکرات ارائه داد؟
مشروح گفتوگوی این تحلیلگر سیاسی اصولگرا را در ادامه بخوانید؛
****
* پس از آغاز مذاکرات ایران و آمریکا، شاهد شکلگیری فضایی تند از سوی برخی جریانهای نزدیک به جبهه پایداری بودیم. بررسیها نشان میدهد که مخالفتها از زمان آتشبس آغاز شد و هرچه روند دیپلماتیک جدیتر شد، شدت این مخالفتها نیز افزایش یافت. پرسش نخست این است که این جریانها چه میزان در حاکمیت نقش دارند و چرا هر زمان روند مذاکرات جدیتر میشود، مخالفتهای آنان نیز تشدید میشود؟
همانطور که از منتقدان متن تفاهمنامه و مذاکرات میخواهیم از اتهامزنی پرهیز کنند، از سوی دیگر نیز نباید به این افراد اتهام زد که مثلاً منافعشان به خطر افتاده یا انگیزههای دیگری دارند. باید به دیدگاههای مختلف احترام گذاشت.
یک نگاه این است که با توجه به تجربه مذاکرات ۲۵ سال گذشته با غرب و ایالات متحده آمریکا که عمدتاً ناموفق بوده و حتی در دو مقطع نیز به جنگ منتهی شده است، اکنون در شرایطی نیستیم که تصور کنیم طرف مقابل به این نتیجه رسیده که از طریق مذاکره میخواهد منافع ملت ایران را تأمین کند. از منظر این گروه، دشمن در یک دوره گذار و برای عبور از مشکلات فعلی خود پیشنهاد مذاکره و تفاهمنامه را مطرح کرده و پس از گذشت چند ماه، دوباره به همان رویکرد گذشته بازخواهد گشت. این یک دیدگاه است؛ دیدگاهی که قابل احترام و بررسی است و نمیتوان آن را بهسادگی رد کرد.
از اتهامزنی و استفاده از ادبیات سخیف باید پرهیز شود
در مقابل، دیدگاه دیگری وجود دارد که معتقد است ایران میتواند در این مقطع با امضای یک تفاهمنامه، نوعی مشروعیت و پشتوانه بینالمللی ایجاد کند. در این صورت، اگر در آینده دشمن مجدداً دست به اقدام نظامی بزند یا به تعهدات خود عمل نکند، ایران میتواند با استناد به همان تفاهمنامه، حقانیت خود را در سطح جهانی اثبات کند. علاوه بر این، چنین فضایی فرصتی برای بازنگری در سیاستهای نظامی و اقتصادی کشور نیز فراهم میکند. این هم یک دیدگاه دیگر است.
بنابراین امروز دو نگاه متفاوت درباره تأمین منافع کشور وجود دارد. همانطور که نمیتوان به منتقدان مذاکره اتهام زد، نمیتوان طرفداران مذاکره و تفاهم را نیز متهم کرد که به دنبال منافع خاصی هستند. به نظر من نباید اجازه دهیم فضای کشور مانند مقاطع قبل از جنگ دچار دوقطبی شود. طبیعی است که افراد و گروههای مختلف حرفها و دیدگاههای متفاوتی داشته باشند، اما باید همه را دعوت کرد که از اتهامزنی و استفاده از ادبیات سخیف پرهیز کنند و صرفاً استدلالهای خود را مطرح کنند. چه بسا بخشی از سخنان هر دو طرف درست و قابل استفاده باشد.
برچسبهای «سازشکار» و «جنگطلب» را باید کنار گذاشت
* اشاره کردید که یکی از استدلالها برای مذاکره، دستیابی به یک متن تفاهم است تا اگر آمریکا در آینده تعهدات خود را نقض کرد، ایران بتواند به آن استناد کند. پس چرا برخی منتقدان این موضوع را به شکل دیگری میبینند و حتی مذاکرهکنندگان را «سازشکار» مینامند یا خواستار حذف وزیر خارجه از تیم مذاکرهکننده میشوند و به رئیس مجلس نیز حمله میکنند؟
همانطور که عرض کردم، استفاده از اصطلاحات غیراخلاقی و اتهامزنی کاملاً مردود است. اینکه کسی دیگری را سازشکار، جنگطلب، صلحطلب افراطی یا حتی متهم به فروش کشور کند، به هیچوجه قابل قبول نیست. این نوع ادبیات را باید کنار گذاشت.
اما اگر بخواهیم به اصل استدلالها بپردازیم، گروهی معتقدند که همانگونه که در گذشته نیز تجربه شده، طرف مقابل از مذاکرات بهعنوان فرصتی برای آمادهسازی جهت فشار یا حتی جنگ مجدد استفاده کرده است. از سوی دیگر، آنان میگویند آمریکا هیچگاه به تعهدات خود عمل نکرده و نمونههایی مانند توافق سعدآباد و برجام را مطرح میکنند. بر همین اساس معتقدند نباید به این روند اعتماد کرد و باید فشارهای نظامی بهگونهای ادامه یابد که طرف مقابل ناچار به پذیرش خواستههای حداکثری ایران شود. من در اینجا صرفاً دیدگاه آنان را توضیح میدهم و قصد داوری ندارم.
![]()
* سوال اینجاست که آیا تصمیم به مذاکره و رسیدن به تفاهم یا توافق مگر تصمیم حاکمیتی نیست؟
بله حاکمیت در نهایت به این جمعبندی رسیده که در مقطع فعلی مسیر تفاهم را دنبال کند. این تصمیم بر مبنای دلایلی اتخاذ شده که طبیعتاً برای مسئولان کشور قابل اعتنا بوده است. البته در چنین تفاهمنامهای باید نهایت دقت به خرج داده شود تا با توجه به تجربیات گذشته، متن آن دقیق تنظیم شود و اجرای آن نیز بهصورت گامبهگام و همراه با نظارت انجام گیرد تا مشکلات گذشته تکرار نشود.
از سوی دیگر، کشور باید همواره آمادگی لازم را حفظ کند تا اگر طرف مقابل به تعهدات خود عمل نکرد یا درگیری جدیدی را آغاز کرد، بتواند واکنش مناسب نشان دهد. این هم یک نگاه و رویکرد است.
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد این است که منتقدان، فارغ از اینکه استدلالهایشان تا چه اندازه قابل پذیرش باشد، باید به یک سؤال پاسخ دهند. اگر آنان به ساختار جمهوری اسلامی و جایگاه رهبری اعتقاد دارند ــ که عمدتاً نیز چنین است ــ باید توضیح دهند که اگر قرار است توافقی با ایالات متحده آمریکا امضا شود، آیا این توافق بدون تأیید مقامات عالیرتبه کشور امکانپذیر است؟
اگر معتقدند چنین توافقی با تأیید مقام رهبری انجام میشود، در این صورت دیگر نباید بهگونهای سخن بگویند که گویی کشور دچار فاجعه شده است. اگر هم تصور میکنند رهبری با این روند مخالف است اما دیگران چنین توافقی را به ایشان تحمیل کردهاند، این خود اتهام بسیار سنگینی است. همچنین اگر تصور کنند که رهبری مخالف این روند است اما توان جلوگیری از آن را ندارد، باز هم نتیجه چنین تحلیلی آسیب به ساختار نظام است.
به نظر من این پرسشها نیازمند پاسخ روشن از سوی منتقدان است. اما اصل اختلافنظر درباره مذاکره یا ادامه فشار، موضوعی طبیعی و قابل بحث است. همانگونه که در آمریکا نیز درباره ادامه جنگ یا توافق با ایران دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، در ایران هم وجود این اختلافنظرها طبیعی است. آنچه اهمیت دارد این است که کسانی که خود را معتقد به نظام، انقلاب و ولایت فقیه میدانند، به گونهای موضعگیری نکنند که نتیجه آن سلب اختیار از رهبری یا القای این تصور باشد که تصمیمات مهم کشور بدون اطلاع یا برخلاف نظر ایشان اتخاذ میشود. این رویکرد به سود کشور و نظام نخواهد بود.