پای دردودل پاکبان های این شبهای پایتخت/ پلیس ها هم به کمک پاکبانان رفتند
به گزارش اقتصادنیوز، در بخشی از گزارش روزنامه همشهری آمده است؛
بیشترشان، هنوز هم شبکارند؛ بیشتر پاکبانهای تهران و باقی شهرها از مشهد تا کرمانشاه و از رشت تا شیراز. کارشان هم زیاد شده است؛ آنقدر که بعضی نیمهشبها، گروهی از جوانان و کسبه به کمکشان آمدند و جارو به کپهکپه زبالههای شبهای ناآرام گذشته زدند.
این زبالهها مانند معمول، فقط کثیف و بدبو نبودند، میانشان آشغالهای داغ، سوخته و خاکستر شده بود و حتی در برخی کوچهها و خیابانها، آغشته به خون؛ از تابلوهای شهری کنده شده و شیشههای شکسته تا درختان تبر خورده و خودروهای آتشگرفته که نباید تا صبح فردا، زمین میماندند. پاکبانان همیشه مشغول کارند؛ چه روزگار جنگ باشد مانند جنگ 12روزه و چه اوضاع، ناآرام باشد مانند چند شب قبل.
زبالههای غیرمعمول شهری
از همان روزهای نخست که بازاریان و مردم به نشانه اعتراض به خیابانها آمدند،کارآنها زیاد شد. این را اسکندر، یکی از پاکبانان محدوده غرب پایتخت میگوید که گهگاه به کمک همکارانش حوالی خیابانهای پانزده خرداد، سعدی و فردوسی میرفت: «آن روزها شاید کارمان بیشتر شده بود اما راستش از آن اضافهکاری نه ناراحت بودیم نه خسته؛ چون ما هم یکی از مردم بودیم و به گرانی اعتراض داشتیم... ولی، اعتراض بدون دعوا و خونریزی.»
لابهلای حرفهایش یک جمله پر تکرار دارد: «من سواد درست و حسابی ندارم اما...» این بار، جمله پرتکرارش را میچسباند به «...اما سالهای سال، آنقدر زباله دیده و جمع کردهام که با یک نگاه به هر دورریزی، سیر تا پیاز قصهاش را میفهمم... قصه زبالههای شهر از پنجشنبه، دیگر قصه اعتراض نبود... وگرنه که آشغالهای شهری را چه به خاکستر و خون.»
پاکبانان بیل به دست
نادر هم از پاکبانهاست و اهالی و کسبه محدوده پل پارکوی، همه او را میشناسند. روز و شبهای اخیر که اوضاع آرامتر شده، بیشتر در همان محدوده خود، پاکبانی میکند: «آن شبهای شلوغ، بیشتر حوالی محلههای مرکزی، جنوبی و شرقی که اغلب تجمعها اتفاق میافتاد، مشغول کار بودیم... حیف آن همه اموال عمومی که سوخت و خراب شد.» حرفهایش به اینجا که رسید انگار داغ آن شبها برایش تازه شد: «آخر، درختها کجای این ماجرا بودند که خیلیهایشان را با تبر قطع کردند؟»
این داغ از سر خاطره درختان بلندبالای باغ پدربزرگش در روستایی از استان مرکزی که بارشان سیب بود و گردو، تازه شدهبود. دوباره سرگرم جاروکشی میشود: «زبالهها چون زیاد بودند و سنگین و داغ، با بیل جمعشان میکردیم. خون یکی از جوانها که میگفتند سعی داشته کسانی را از آتش زدن موتورسیکلت، منصرف کند هنوز کف خیابان بود...» بعد از خردهشیشهها بیشترین زبالههایی که نادر و همکارانش جمع کردند، سنگ، آجر و خاکستر بود.
اثر همراهیهای یکهویی و شبانه
هر چند که پاکبانی برای پاکبانان در شبهایی که به ناآرامی گذشت، پرزحمت بود اما همراهیهایی داوطلبانه در آن اتفاق افتاد که هر یک اثری هزاران برابر بیشتر از «خدا قوت» شنیدن، داشتند؛ همراهی جوانان و کسبه محل در جمعآوری زبالههایی که همه جای شهر پراکنده بودند.
همراهی پاکبانان شاید از انتشار یک تصویر شروع شد؛ تصویر پلیسی که با جاروی پاکبان، خیابان را از زباله تمیز میکند. نیما و سعید به استایل روز، لباس پوشیدهاند و اتفاقا به گرانی و تورم اعتراض دارند اما موافق ناآرامی و تخریب نیستند.
ارسال نظر