توافق حداقلی ایران و آمریکا در راه است؟ | کوروش احمدی: راه حل نظامی برای مشکل تنگه هرمز وجود ندارد
به گزارش اقتصادنیوز، در ساعات پایانی مهلت تعیین شده از سوی دولت ایالات متحده، آتشبسی میان ایران و آمریکا اعلام شد. اعلام این آتشبس در شرایطی اتفاق افتاد که لحن ترامپ به شدت تند شده بود و مدعی شده بود که میخواهد به زیرساختهای حیاتی و نیروگاههای ایران حمله کند.
اقتصادنیوز: علی بیگدلی گفت: تفاوت اصلی این جنگ با جنگ 12 روزه در آن بود که اسرائیل و آمریکا در جنگ دوم زیرساختهای اقتصادی ما مثل تجهیزات پتروشیمی، فولاد و دیگر منابع ثروت ما یا مثلا پل B1 کرج را مورد هدف قرار دادند.
با میانجیگری پاکستان، این آتشبس دو هفتهای فرصتی را برای پیگیری راهکارهای دیپلماتیک فراهم کرده است. پرسشی که به میان میآید آن است که آیا آتشبس دو هفتهای فعلی میتواند گامی مسائل بین ایران و آمریکا را حل کند یا فقط مجالی کوتاه برای بازسازی توانمندیها پیش از تنشهای احتمالی آینده خواهد بود؟
اقتصادنیوز این پرسش را با کوروش احمدی دیپلمات بازنشسته در میان گذاشته است.
این تحلیلگر سیاست خارجی معتقد است که حل مسائل 47 ساله تهران و واشنگتن دورازذهن است اما در عین حال احتمال از سرگیری مجدد جنگ نیز کم است.
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز با کوروش احمدی را در ادامه بخوانید؛
****
* آقای احمدی! ما شاهد ادبیات بسیار تهدیدآمیزی بودیم؛ صحبت از این بود که کل تمدن ایران از بین میرود، نیروگاهها زده میشود و به عصر حجر برمیگردیم. اما درست چند ساعت مانده به پایان ضربالاجل، ناگهان ورق برگشت و اتفاقی افتاد که شاید کسی پیشبینی نمیکرد. این اتفاق چطور رخ داد؟
از یک طرف حدود دو سه هفته بود که مذاکرات و تبادلات غیرعلنی با محوریت پاکستان در حال انجام بود. این کانال نهایتاً به نتیجه رسید. ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، که رابطه نزدیک و دوستانهای با شخص ترامپ دارد، شخصا درگیر بود و با دو طرف یعنی مقامات ایرانی و آمریکایی و شخص ترامپ در تماس مستمر بود.
حدود ده روز پیش نیز نشستی در اسلامآباد با شرکت چهار وزیر خارجه (ترکیه، عربستان، پاکستان و مصر) برگزار شد و بلافاصله روز بعد، وزیر خارجه پاکستان به چین رفت و یک بیانیه پنجبندی مشترک منتشر کردند.
برای چین خلیج فارس و نفت بسیار حیاتی است
این اتفاق نشان داد که قدرتهای منطقهای و جهانی بهطور جدی در تلاش برای آتش بس هستند. برای چین، خلیج فارس و نفت آن بسیار حیاتی است. چین قاعدتاً باید خیلی مشتاق میبود که مشکل تنگه هرمز حلوفصل شود؛ اگرچه میتوانست با مساعدت ایران نفتش را کموبیش ببرد، اما ثبات پایدار در منطقه برایش مهم است. این یک بعد ماجرا و تلاشهای دیپلماتیک بود.
از طرف دیگر، برای ترامپ هم مهم بود که بعد از ۴۰ روز جنگ بیهوده و بی نتیجه، یک راه خروجی پیدا کند. چون مشخص شده بود که با جنگ کاری پیش نمیرود و راه حل نظامی برای مشکل تنگه هرمز وجود ندارد. ایران با ابزارهای نامتقارن و از فاصله دور توانست تردد در تنگه را کنترل کند و تهدید را حفظ کند. در نتیجه باید تفاهمی حاصل میشد. فشار اقتصاد جهانی، آشکار شدن نقاط ضعف اقدامات ترامپ و از همه مهمتر محقق نشدن اهداف اولیه او، ترامپ را تحت فشار گذاشته بود تا به یک راه حلی برسد.
در سمت ایران هم، اسرائیل و آمریکا امکانات و قدرت آتش بالایی داشتند. درست است ایران میتوانست برای کشورهای خلیج فارس مشکل ایجاد کند، اما این هم حدودی داشت. اسرائیل شاید بدش نمیآمد که از یک طرف ایران تخریب شود و از طرف دیگر ایران کشورهای عربی را تخریب کند؛ چون به هر حال مردم این کشورها، فارغ از رژیمهایشان، مسلمان و ضداسرائیلی هستند و تخریب زیرساختهایشان می توانست نهایتا به نفع اسرائیل باشد.
ایران متوجه بود که ویران شدن نیروگاهها و زیرساختهای انرژی کشور خطر عظیمی است. از آن طرف بازدارندگی ایران و توان پرتاب موشک به اسرائیل هم وجود داشت و برخلاف تصورات برخی تداوم پیدا کرد . در واقع هر دو طرف به مرحلهای رسیده بودند که نفع شان در تفاهم و توقف جنگ بود و یک خط میانجیگری فعال هم در این میان شکل گرفت که به وضعیت امروز رسیدیم.
* یک مسئلهای که در ایران مطرح میشد این بود که ما به دنبال آتشبس نیستیم و دنبال خاتمه جنگیم. ولی الان به این آتشبس رسیدیم که فعلاً موقتی است. چقدر احتمال دارد این وضعیت پایدار باشد و اصلاً چرا به آتشبس تن دادیم؟
به هر حال همه جنگ ها یک پیوست پروپاگاندا و جنگ روانی دارند. همه طرفهای جنگ تبلیغات خاص خودشان را دارند. اینکه بگوییم ما فقط صلح پایدار میخواهیم که خطر تکرار نداشته باشد، البته حرف درستی و هدف درستی است. اما باید بدانیم گام اول حتما همین توقف جنگ و آتشبس است.
بعد از آن باید مذاکره کرد تا کار به نحوی پیش برود که جنگ قابل برگشت نشود و پایدار بماند؛ این پایداری باید در طول مذاکرات محقق شود. لذا آن صحبتهایی که میگفتند ما آتشبس نمیخواهیم و فقط توقف پایدار میخواهیم، کمی مشکل داشت و بخشی از آن طبیعتاً مربوط به تبلیغات زمان جنگ بود. در نهایت به اینجا رسیدیم و حالا در مذاکرات باید روی شرط و شروطها توافق شود تا جنگ به صورت پایدار متوقف بماند.
* چه اتفاقی افتاد که ترامپ به این ۱۰ ماده مورد تاکید ایران، چراغ سبز نشان دادند و آن را مبنای مذاکره دانستند؟ آیا تغییراتی در آن ایجاد شده یا ...
اولاً باید بگویم حرفهای ترامپ خیلی حساب و کتاب ندارد. او ذهنی آشفته و مغشوش دارد، در لحظه زندگی میکند و در لحظه بعد ممکن است حرفش را عوض کند. نباید روی تکجملههای او حساب کرد؛ باید دید در طول یک دوره، با توجه به تکرار مواضع توسط او و سایر مقامات دولتش، واقعاً دنبال چیست.
در مورد این متن ۱۰ مادهای؛ ما میدانیم که آمریکا یک طرح ۱۵ بندی ارائه کرده و ایران هم طرح ۱۰ بندی. طرح هر دو طرف بهطور طبیعی «حداکثری» است و حاوی زیادهخواهیهای طرفین. این طبیعی است که طرفهای درگیر در جنگ، موضع حداکثری بگیرند. اما آنطوری که بیانیه آقای عراقچی مشخص کرده، هر دوی این طرحها (هم طرح آمریکا و هم طرح ایران) مبنای مذاکره هستند. در جلسات، طرفین نظراتشان را مطرح کرده و چانه زنی میکنند. مهم این بود که یک «مبنا» برای مذاکره وجود داشته باشد که الان وجود دارد.
احتمال رسیدن به توافق حداقلی
* فکر میکنید این بار به توافق خواهند رسید؟
رسیدن به یک توافق حداقلی احتمالش هست.
اینجا سه نکته وجود دارد:
اول اینکه اگر چه آتش بس شکننده است و آقای قالیباف هم به سه تخلف طرف مقابل بویژه در رابطه با لبنان اشاره کرد، اما فکر می کنم احتمال از سرگیری دوباره جنگ کم است. ایران در این جنگ نشان داد که اهرم مهمی دارد که همان مختل کردن تردد در تنگه هرمز است. الان برای همه مشخص شده که اگر جنگ دوباره شکل بگیرد، ایران می تواند مجددا تردد را مختل کند. این یک عامل است که احتمال اقدام نظامی علیه ایران را پایین می آورد. گفته می شود که قبل از جنگ هم ارتش آمریکا این موضوع را به ترامپ توجه داده بود. در زمان صلح صحبت از بستن تنگه هرمز منطقی نبود، اما بعد از اینکه ایران مورد حمله قرار گرفت، برای دفاع از خودش (صرفنظر از مباحث عادی مربوط به رژیم حقوقی عادی تنگه هرمز) اقدام کرد تا جلوی کشتیهای متعلق به دول متخاصم را بگیرد.
دو اینکه احتمال اینکه یک توافق حداقلی شکل بگیرد که بخشی از خواستههای طرفین را تامین کند، وجود دارد. البته ایدهآل این است که توافق حداکثری باشد و از جمله شامل لغو کامل کلیه تحریمها بشود.
و اما نکته سوم و آنچه که بسیار مهم است و می تواند اثر ماندگار داشته و صلح پایداری را امکان پذیر کند این است که تخاصم ۴۷ ساله بین ایران و آمریکا تمام شود، که البته فعلاً احتمالش خیلی زیاد نیست. اما عدم تکرار جنگ و رسیدن به توافق حداقلی کاملاً محتمل است.
* نقش آقای قالیباف را چطور ارزیابی میکنید؟
این موضوع بستگی دارد به اینکه در داخل به اصطلاح «هسته سخت قدرت» شرایط به چه شکلی باشد و چطور تفاهم کنند که چه کسی طرف مذاکره باشد. بر اساس آنچه در رسانهها میبینم فکر میکنم روی آقای قالیباف توافقی شده که ایشان سخنگوی نظام در مذاکرات باشد.
* فکر میکنید بخش تندرو در این «هسته سخت قدرت» چقدر میتواند مانع توافق شود یا با آن همراه شود؟
قاعدتاً باید تا اینجا و در ارتباط با آتش بس یک تفاهم کلی بین ارکان نظام شکل گرفته باشد. اگر این تفاهم برای اینکه آتش بس و مذاکره صورت گیرد، وجود دارد، حتماً نیروهای نظامی و اصطلاحاً «میدان» هم با آن موافق بودهاند. با وجود این تفاهم، میتوان امیدوار بود که زمینه رسیدن به یک سری حداقلها فراهم است.
ارسال نظر