دومینوی جنگ در خاورمیانه | پایان دوران «منطقه خاکستری» و آغاز عصر انتخابهای سخت | وقتی متحدان همصدا نیستند
به گزارش اقتصادنیوز، پس از چهل روز جنگ و برقراری آتش بس دو هفته ای شکننده میان ایران، آمریکا و اسرائیل، بسیاری از تحلیلگران این جنگ را نه فقط یک عملیات نظامی محدود، بلکه لحظهای متحول کننده برای معماری نظام بینالملل توصیف می کنند. به باور آن ها این تقابل، شکافهای ژئوپلییک را به صورتی بی سابقه بازترسیم کرده است و نشان می دهد که دیگر امکان مهار بحرانها از طریق اعلام بیطرفی و یا ابزارهای کلاسیک دیپلماسی، پاسخگوی واقعیتهای جهان امروز نیستند.
از تنش مدیریتشده تا شوک زنجیرهای جهانی
خالد جابر در الجزیره نوشت: از همان روزهای نخست جنگ روشن شد که جهان دیگر بر اساس منطق خویشتنداری حسابشده عمل نمیکند؛ بلکه اکنون بحرانهای منطقهای میتوانند در زمانی کوتاه به شوکهایی جهانی تبدیل شوند. تنها در چند روز حمله از سوی ایران به اهداف آمریکایی در کشورهای منطقه و زیرساختهای انرژی در خلیج فارس، بازارهای جهانی را دچار تلاطم شد؛ واقعیتی که نشان می دهد که جغرافیا دیگر محدودکننده بحرانها نیست، و شبکه های فراملی است که تعیین کننده است.
بی طرفی توهمی بیش نیست
مسیر این جنگ نشان داد که اعلام بیطرفی در خاورمیانه معاصر، بیش از آنکه یک راهبرد باشد، شبیه به یک توهم است. در شرایطی که جنگ از طریق نیروهای نیابتی، انسداد مسیرهای حیاتی دریایی و تهدید زنجیره تأمین انرژی گسترش مییابد، هیچ کشو، حتی با بیشترین تلاش دیپلماتیک هم نمیتواند خارج از میدان بماند. برای مثال، قطر که سالها نقش میانجی میان واشنگتن و تهران را ایفا کرده بود، تنها ساعاتی پس از آغاز جنگ هدف حملات قرار گرفت؛ نشانه ای روشن از فروپاشی عملی بیطرفی.

اقتصاد جهانی در گرو ثبات خلیج فارس
در جهان کنون، بیطرفی نهتنها دشوار است، بلکه هزینه زیادی نیز دارد. حملات به زیرساختهای انرژی در کشورهای حوزه خلیج فارس برخی تولیدکنندگان را به اعلام وضعیت اضطراری و توقف فعالیت واداشت. توقف تولید گاز طبیعی مایع در قطر بهسرعت در اروپا بازتاب پیدا کرد و قیمت گاز در کشورهایی چون هلند و بریتانیا، نزدیک به ۵۰ درصد افزایش یافت. این تحولات نشان میدهد که امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و زنجیرههای تأمین، بیش از هر زمان دیگری به ثبات این منطقه وابستهاند.
وقتی متحدان همصدا نیستند
این جنگ، شکافهای عمیق در میان متحدان غربی را نیز آشکار کرد. برخی اعضای ناتو از همراهی کامل با واشنگتن خودداری کردند و در شورای امنیت سازمان ملل نیز اجماعی بر سر نحوه مواجهه با ایران شکل نگرفت. این اختلافات، بیانگر بحرانی عمیقتر در سطح راهبردی است؛ نبود توافق بر سر اینکه چگونه باید با یک بازیگر پرقدرت مانند ایران برخورد کرد.
دوگانه سرنوشتساز
نویسنده در ادامه مدعی شد: در برابر این بحران، دو رویکرد اصلی شکل گرفته است؛
نخست رویکردی است که بر آتشبس و بازگشت به دیپلماسی تأکید دارد. این دیدگاه با استناد به تجربههایی چون عراق و لیبی هشدار میدهد که روش دوم، یعنی سرنگونی حکومت ها از طریق زور، اغلب به بیثباتی گسترده و فروپاشی نهادی منجر میشود. از این منظر، حتی ثبات نسبی در کنار یک نظام دشوار، بر هرجومرج بیسرانجام اولویت دارد.
دومینوی جنگ
جنگ با ایران، نشانهای از تحول در ماهیت تهدیدات جهانی است. تهدیدها دیگر محدود به ارتشهای کلاسیک یا مرزهای جغرافیایی نیستند؛ بلکه در قالب شبکههایی چندلایه و همزمان در حوزههای نظامی، اقتصادی و دیجیتال عمل میکنند. از حملات سایبری و فشارهای اقتصادی گرفته تا انسداد گذرگاههای دریایی، همه به بخشی از یک منظومه پیچیده تبدیل شدهاند که مدیریت آن با ابزارهای سنتی بهشدت دشوار است.

جهان در دوراهی پرهزینه قرار دارد
در چنین شرایطی، انتخاب میان توقف جنگ بدون حل ریشههای بحران و یا پیگیری تغییرات بنیادین بدون چشمانداز روشن، به یک معمای راهبردی تبدیل شده است. هر دو مسیر، حامل ریسکهای جدی هستند. اولی میتواند به تعویق بحرانهای عمیقتر بینجامد و دومی ممکن است درهای بیثباتی گستردهتری را بگشاید.
پایان دوران منطقه خاکستری و آغاز عصر انتخابهای سخت
آنچه اکنون آشکار است، پایان دوران منطقه خاکستری در سیاست بینالملل است، موقعیتی که کشورها میتوانستند در آن میان گزینهها حق انتخاب داشته باشند. در مرحله پیشرو، انتخاب میان مهار محتاطانه و حلوفصل قاطع اجتنابناپذیر است و در هر دو حالت، هزینهها نهفقط برای خاورمیانه، بلکه برای کل نظم بینالمللی که در حال بازتعریف است سنگین خواهد بود.