دیدار دشمن و دوستِ ایران در پکن | حسرت ترامپ این است که چرا مثل پوتین و شی مادامالعمر نیست | زنگ ها برای که به صدا درمی آید؟!
به گزارش اقتصادنیوز، مهرداد خدیر در یادداشتی در سایت عصرایران نوشت؛
دربارۀ سفر جاری دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا به چین و دیدارها و گفتوگوهای او با "شی" و طی چند روز اخیر، تحلیلهای متنوع منتشر و به ابعاد مختلف آن پرداخته شده است.
اقتصادنیوز: هر چند کمپین نظامی برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز همچنان یک گزینه است، اما امکانپذیری و نتیجه آن نامشخص است. ایران همچنین میتواند با حملات موشکی علیه زیرساختهای انرژی خلیج فارس تلافی کند و شوکهای اقتصادی جهانی را وخیمتر کند.
از این رو این یادداشت به آن جنبههای تخصصی کاری ندارد و موارد حاشیهایِ دیگر مدِنظر است و ۱۰ فقره را در زیر میآورم:
1. ترامپ، دشمن علنی جمهوری اسلامی ایران است تا جایی که با افتخار از ترور رهبر عالی ایران یاد کرد و الفاظ تند و موهنی دربارۀ مقامات ایران به کار میبرد و از آغاز جنگ، به آنها شدت و علَنیّت بخشیده است. در مقابل، چین، اگرنه متحد ایران اما مهمترین دوست ایران است تا جایی که مشتری اصلی نفت ایران در دوران تحریم است و به تازگی قطعنامههای ضد ایرانی را در شورای امنیت سازمان ملل، وتو میکند.
این که دشمن عیان و عریان ایران به دیدار دوست ایران میرود از این حیث جالب است که در دهههای قبل، چنانچه دشمنان جمهوری اسلامی به حکومتی و دولتی نزدیک میشدند ایران سفیر آن کشور را احضار میکرد و حتی روابط خود با آنها را تقلیل میداد.
چون این روزها دولت اسپانیا منتقد اسراییل و حامی جمهوری اسلامی است خالی از لطف نیست یادآوری شود وقتی دولت اسپانیا تصمیم به برقراری رابطه با اسراییل یا توسعۀ آن گرفت، ایران روابط خود را از سطح سفیر به کاردار تقلیل داد و اگر چه سفیر وقت - عبدالکریم سنایی هروی- هشدار داد این شیوه درست نیست و نمیتوان صرف نوع رابطه با اسراییل را معیار قرار داد بلکه باید به منافع مشترک اندیشید اما اعتنا نشد.
غرض این است که با آن منطق صبح امروز باید سفیر چین در تهران احضار و از سفر ترامپ به پکن انتقاد می شد و البته میدانیم که هرگز چنین کاری صورت نپذیرفته و نخواهد پذیرفت و ایران، هرگز موضعی ولو رقیق علیه چین نخواهد گرفت.
2. چین در حالی به عنوان رقیب آمریکا و ابرقدرت جدید بعد از فروپاشی اتحاد شوروی مطرح است که خود آمریکا در برآوردن آن بی تأثیر نبوده است. هنری کیسینجر وزیر خارجه وقت و نظریه پرداز برجستۀ سیاست خارجی آمریکا به قصد تضعیف شوروی سراغ چین رفت و از چین کمونیست یک متحد غرب ساخت و پنداشتند رویکرد جانشینان مائو از چین کمونیست یک ژاپن دیگر می سازد و شوروی را تضعیف میکند.
به معنی دیگر آن قدر سرگرم شوروی بودند که قدرت یافتن چین را نه خطر که امتیاز میدانستند و چینیها هم با هوش و ذکاوت، راه شوروی را طی نکردند. به جای آن که درگیر رقابت نظامی و اتمی شوند به اقتصاد توجه کردند و همین برگ برندۀ آنها شد.
کیسینجر آن قدر زنده ماند و دید آن غول چگونه از چراغ بیرون آمده و رامِ آنها نیست و به ساز آنها نمیرقصد. خود چینی ها هم دیدند غرب با روسیۀ بعد از فروپاشی چگونه رفتار کرد. یک دهه از 1990 تا 2000 روس ها به غرب امتیاز دادند و رؤیای یلتسین این بود که روسیه به کشوری غربی مانند آلمان بدل شود اما او هم دریافت صادق نیستند و هم او بود که گشت و گشت و ویک افسر جاسوسی و نه سیاستمداری مطرح را پیدا کرد و برکشید و زمینۀ قدرت یافتن او را فراهم ساخت.
شوروی و روسیه، آیینۀ عبرت چین شدند تا آن مسیر را طی نکند و وقتی دیدند پوتین قدرت را رها نمیکند و از 2000 برسر کار است (با پرانتزی به نام مدودف تا موانع قانونی استمرار قدرت را مرتفع کند) آنها هم الگو گرفتند. در حالی که حزب کمونیست چین رهبر و دبیرکل را برای 10 سال انتخاب میکرد این شیوه را تغییر دادند و آقای شی هم عملا مادامالعمر شده است.
3. ترامپِ بعد از جنگ ایران، با ترامپ قبل از آن کاملا متفاوت است و شاید بتوان این تعبیر را به کار برد که میهمان امروز پکن یک ترامپ سردرگم است و ایران خواسته یا ناخواسته به چین هم خدمت کرده ولو پکن از بستن تنگۀ هرمز زیان دیده باشد.
به بیان روشنتر، ایران، بادِ ترامپ را خالی کرد و در وضعیت پنچر به چین رفته و اگر رهبران چین این همه خویشتندار نبودند و رسانههای آزاد داشتند ذوق و شوق خود را از ضربه به ابهت آمریکا در پی جنگ ایران و مقاومت نیروهای مسلح ایران و خاصه سپاه پنهان نمی کردند اما وقتی روسیه تحریم شده هم علنا با آمریکا شاخ به شاخ نمیشود از چین هم نباید انتظار چنین رفتاری را داشت و باید منتظر سال های بعد از 2030 بود که برخی پیش بینی می کنند قدرت نظامی خود را با تلاش برای بازپس گرفتن تایوان به رخ خواهد کشید.
4. می توان احساس کرد که یکی از حسرتهای ترامپ این است که چرا مثل پوتین و شی مادامالعمر نیست. هر دو کشور دیگر (روسیه و چین) نیز علی الظاهر جمهوریاند ( ولو نه جمهوری واقعی مانند فرانسه) ولی حاکمان آنان (پوتین و شی) عملا پادشاهی میکنند. رؤیای ترامپ این است که پادشاه ایالات متحده باشد و البته بنیانگذاران آمریکا به جای این که مدل جمهوری فرانسه را به اجرا گذارند ساختاری چون برتیانیا ایجاد کردند منتها بیعنوان پادشاه زیرا اختیارات فراوانی برای رییس جمهوری در نظر گرفتند تا جایی که گزاف نیست اگر از رییس جمهوری آمریکا به عنوان پادشاه انتخابی یا پادشاهی با دورۀ 4 ساله یاد شود. حتی بانوی اول و معاون همان نقش ملکه و ولیعهد را ایفا میکنند به گونهای که در صورت عزل یا مرگ رییس جمهوری انتخابات زودهنگام برگزار نمیشود و معاون به جای او مینشیند ولو این اتفاق در پی یک رسوایی بوده باشد کما این که دربارۀ جانشینی جرالد فورد به جای ریچارد نیکسون در اوایل دهۀ 50 خورشیدی شاهد بودیم.
با این اوصاف وقتی ترامپ وارد پکن شد با یک زخم بود؛ زخم ناکامی در قبال آنچه دربارۀ ایران تصور میکرد و شاید همین سبب شود بعد از سفر دوباره قصد تجاوز داشته باشد اگرچه خوشبختانه میزبانی جام جهانی او را تا حدی مهار خواهد کرد ولی آیا هنگامی که سفر تمام شود این حسرت به جان او چنگ نخواهد زد که چرا مانند رهبر چین بی دغدغۀ پایان دوره نیست؟
5. ترامپ حسب ظاهر مسیحی معتقد و به نسبت اسلاف خود سنت گراست که با حمایت کلیسا روی کار آمده. اما با اتحاد با نخست وزیری که در رأس دولت یهود نشسته به کشوری حمله کردند که با احیای اسلام سیاسی شناخته می شود و حکومت هایی با مدعای سکولار پای ادیان و مذاهب را هم به میان آورده اند اگرچه از ظرایف مدیریت جنگ 40 روزه در تهران این بود که ایران، به تله جنگ شیعه - سنی به خاطر تقابل ناگزیر با کشورهای عرب خلیج فارس نیفتاد و در تریبون های رسمی نیز از یک جنگ صلیبی دیگر سخن به میان نیامد.
جدای اینها و در کشاکش اتکای طرفین جنگ به مفاهیم دینی و دورتر از صحنۀ نبرد، چین ایستاده که نخست با عنوان کمونیسم و سپس از حیث فرهنگی با آیین کنفسیوس شناخته میشود و به خاطر زیان اقتصادی اختلال در انتقال نفت می خواهد ابتکار عمل را در دست گیرد. قبلا نوشته بودم چین کمونیست میانجی دو کشور مسلمان ( ایران و عربستان سعودی) شد و حالا باید یادآور شد به رغم قرابتهایی میان الهیات یهود و الهیات اسلامی و نزدیکی مسلمانان با مسیحیان ( به رغم تضادهای الهیاتی) ایران با چین و هند بیگانه با ادیان ابراهیمی قرابت بیشتری دارد تا با مدعیان پیروی از موسی و عیسی علیهمالسلام.
6. باید دید ترامپ عادات کودکانه خود در لو دادن محتوای مذاکرات را درباره سفر جاری هم تکرار خواهد کرد یا مشاوران برحذر خواهند داشت و چه بسا برخی از آنچه درباره مذاکرات گفته می شود با توجه به همین ملاحظات بوده باشد.
با این همه تیم را چنان تجاری چیده که انگار مدیر عامل یک شرکت به دیدار همتای خود رفته است. به همین خاطر بعد از خود ترامپ نگاهها بیش از آن که به وزیر خارجه باشد به ایلان ماسک است که بعد از مدت ها دوباره همراه او دیده شد.
7. در بند قبلی به مارکو روبیو وزیر خارجه اشاره شد. جالب است یادآوری شود او تحت تحریم های چین قرار دارد ( البته از دوران سناتوری و قبل از وزارت) و با نامی دیگر ( مارکو لو) توانست در نشست با شی شرکت کند!
به گابریل گارسیا مارکز مشهورترین نویسنده نیمۀ دوم قرن بیستم هم آمریکا ویزا نمی داد به اتهام مشارکت در عملیاتی در کامرون و در واقع دوستی عمیق با فیدل کاسترو رهبر فقید کوبا. ولی برای مراسم عهدنامۀ کانال پاناما به عنوان نمایندۀ شخص ژنرال عمرتوریخوس و به عنوان پانامایی وارد واشنگتن شد و ممنوع الورودی خود را دور زد و موجب بهت مقامات و رسانه های آمریکایی شد.
8. ترامپ در دیدار با رهبر چین، جملهای گفت که اگرچه اشارتی به ایران ندارد ولی از آن می توان یکی از دلایل خشم او از رهبران جمهوری اسلامی را دریافت.
او گفت: "دیدار من با شی جین پینگ، موجب افتخار است. ما روابط خوبی داشتهایم و هر وقت مشکلی پیش آمده آن را حل کرده ایم. من به شما زنگ میزدم. شما هم به من زنگ میزدید".
در روابط با ایران اما هیچ گاه نتوانست با رهبر یا رییس جمهوری ایران صحبت کند یا هیچگاه تلفن او به صدا درنیامد تا آن سوی خط بگوید: من رییس جمهوری ایران هستم!
تنها مکالمه تلفنی یک رییس جمهور آمریکا با یک رییس جمهور ایران در سال 92 میان باراک اوباما و حسن روحانی صورت پذیرفت که هر چند روایتهای رسمی بر انجام آن درون خودرو آقای روحانی اصرار دارد ولی روایت دیگر که به واقعیت نزدیکتر است حاکی از انجام آن در محل اقامت است.
ترامپ بارها از توافق برجام بدگویی کرده و یکی از دلایل اصرار او بر توافق باب میل با ایران و تحمیل شرایط خود این است که آن را بر سر اوباما بکوبد و بگوید توافق خوب این است نه آنچه تو و کری امضا کردید! عجالتا اما اوباما هم با ایران توافق امضا کرد و هم تلفنی با رییس جمهور ایران گفت و گو کرد. کاری که ترامپ هنوز موفق به انجام آن نشده است!
9. اگر ترامپ واقعی همان کودکصفتی است که در توییتها میبینیم و مدام موضع خود را تغییر میدهد و متلون و دمدمی مزاج است پس این تیم تجاری و مدیران ارشد شرکت ها که با او رفتهاند چه؟ آنها که قاعدتا نمیتوانند ابله باشند. اگر از مشاورههای تخصصی بهره می برد (چندان که برخی معتقدند هدف او از نابودی جمهوری اسلامی و فشار به عراق کنترل صحراهای وسیع منطقه برای آیندۀ هوش مصنوعی است) آن توییتها و رفتارهای ابلهانه دیگر چیست؟ آخر سیاست باید با کیاست قرین باشد نه با بلاهت.
10. ادبیات آقای شی هم قابل توجه است: "ما باید شریک باشیم نه رقیب."
فارغ از این که این سخن را واقعی بدانیم یا تعارف در آموزش دیپلماسی مؤثر است. روزگاری جواد ظریف گفته بود ترجیح میدهد به جای "دشمن" از لفظ "رقیب" استفاده کند. در آن زمان به او حمله شد که چرا از به کارگیری یکی از کلیدیترین کلمات ادبیات رسمی جمهوری اسلامی ابا دارد حال آن که اقتضای شغل او بود و حالا از زبان رهبر چین میشنویم که به جای "رقیب" هم از " شریک" استفاده میکند.
با این همه یادمان نرود چینِ دوست ما میزبان ترامپِ دشمن ماست و فراموش نمی کند دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا را تبریک بگوید ولی کی به ما به خاطر این همه گرفتاری و مشکل و جان باختنها تسلیت می گوید و اگر همین اهرم تنگه هرمز نبود شاید به گونهای دیگر معامله میکردند.