اظهارات عراقچی درباره مراسم تودیعش + جزئیات
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه در مراسم بزرگداشت وزرای خارجه شهید جمهوری اسلامی ایران، شهید «کمال خرازی» و شهید «حسین امیرعبداللهیان» گفت روزی که اینجا مراسم معارفه من به عنوان وزیر برگزار شد، خاطرم هست که عرض کردم در همان جایی که اکنون ایستادهام، مجلس تودیع خودم را نیز میبینم؛ به همین سرعت خواهد رسید. تازه اگر باشم، در آن مجلس، معلوم نیست شخصاً حضور داشته باشم. همان سرعتی که آن روز گفتم، دو سالش گذشت و دو سال آینده هم به همین صورت خواهد گذشت.
در این مدت ۷۰ روز، چیزهایی را دیدیم که شاید تصورش را هم نمیکردیم. چه کسی دو سال پیش فکر میکرد که به چنین روزی برسیم که برای دو شهید، اینگونه گرد هم بیاییم؟ چه کسی باور میکرد شرایطی را تجربه کنیم که هر روز خبر از شهادت یک بزرگ برسد، اما همه مردانه بایستند و مقاومت کنند؟
درباره این دو شهید بزرگوار، سخن بسیار گفته شد. من دیگر هر چه بگویم تکراری است، اما برای اینکه سهم خودم را ادا کرده باشم و احترام خود را گذاشته باشم، در یک کلمه عرض میکنم: آقای دکتر خرازی، همانطور که در فیلم بود و همانطور که در عبارات بعضی از دوستان آمده بود، «آقا کمال» بود؛ همان آقا کمال خودمان.
آقا کمالی که کم میخندید، اما دلش پاک بود؛ پاکِ پاک. من سه سال از نزدیک با او کار کردم، یعنی کاملاً نزدیک، هر روز با هم بودیم. اولاً بسیار خوشاخلاق بود و بسیار متواضع؛ اما در عین حال بسیار جدی بود.
هر بار که میرفتیم در اتاقش، همه دوستانی که با ایشان کار کردهاند حتماً این تجربه را دارند که روی کاغذ، موارد پیگیری را نوشته بود. تا مینشستی جلویش، آن را از جیبش درمیآورد و یکییکی پیگیری میکرد. در عین حال، به موقع اهل گفتوگو، بگو و بخند و معاشرت هم بود؛ بسیار متواضع.
در یک کلام، «آقا کمال» به نظرم برازنده او بود. بدون اغراق عرض میکنم، تصورم این است که به کمال انسانیت رسیده بود. در مسائل مالی، در مسائل مادی، در مسائل دنیایی، با وجود اینکه داشتن قدرت و موقعیت برای خیلی از مسئولین ممکن است جذاب باشد، ایشان از همه اینها فراری بود؛ در عین حال پرانگیزه، متعهد و پیگیر.
این خاطرهای که عرض کردم، مربوط به روز قبل از شهادت ایشان است؛ البته کامل پخش نشد. از وقتی که مجروح شدند، من دنبال فرصتی بودم که حالشان مساعد باشد و صحبت کنم. روز قبل از شهادت، با آقای طاهری صحبت کردم، گفتند حالشان الحمدالله بهتر است.
با ایشان تماس گرفتم، گوشی را گرفتند. حال و احوال کردم؛ صدایشان کمی ضعیف بود، اما عادی صحبت کردند. از من درباره اوضاع پرسیدند، آخرین وضعیت را جویا شدند. بعد گفتند: «یادت هست گزارشی را در فلان زمان فرستاده بودم درباره اینکه با فلان کشور یا کشورها چگونه باید رفتار کرد؟ الان به نظرم مصداق دارد؛ آن را پیگیری کنیم.»
من واقعاً خوشحال شدم که روحیهشان خوب و سالم است. به ایشان گفتم، آقای دکتر، خیالتان راحت باشد، ما همان نکات گزارش را دنبال میکنیم و انشاءالله وقتی حالتان مساعد شد، خدمتتان میرسم و گزارش کامل میدهم از آنچه در این مدت گذشته است. اما فردایش خبر شهادت رسید. یعنی تا روز آخر، این تعهد از او جدا نشد.
ارسال نظر