این جنگ چهل روزه هنوز ادامه دارد

عراقچی: در جنگ دیپلماسی عمومی، ایران برنده شد | هرجا لازم باشد می‌جنگیم، هرجا لازم باشد مذاکره می‌کنیم | روزی چندبار با فرماندهان نظامی در تماس هستیم

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۸۶۸۹۶
اقتصادنیوز: سید عباس عراقچی گفت: ما همیشه تأکید می‌کردیم که میدان، دیپلماسی و رسانه، سه ضلعی هستند که با هم کار می‌کنند. اما در این جنگ، یک ضلع چهارمی نیز اضافه شد و آن خیابان و حضور مردمی بود؛ مردمی که با وجود بمباران‌ها به صحنه آمدند و همه شما می‌دانید چه برانگیختگی عظیمی ایجاد شد. این چهار ضلع، یکدیگر را تکمیل کردند.
عراقچی: در جنگ دیپلماسی عمومی، ایران برنده شد | هرجا لازم باشد می‌جنگیم، هرجا لازم باشد مذاکره می‌کنیم | روزی چندبار با فرماندهان نظامی در تماس هستیم

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، سید عباس عراقچی وزیر خارجه با اشاره به اینکه ما همگی در یک سنگرِ این نظام مقدس و این ایران عزیز هستیم؛ گفت: «به گونه‌ای که به تن هر یک از ما، لباس خاصی است و به هر یک از ما مأموریت جداگانه‌ای داده شده است: «بر تن نیروهای مسلح ما، لباس مقدس سربازی و پاسداری؛ به نیروهای وزارت‌خانه‌ها و دولت، مأموریت تأمین معیشت و نیازهای مردم؛ به دوستان امنیتی، مأموریت چشم بودن برای نظام و به ما در وزارت امور خارجه گفته شده که صدای ما باشید در خارج از کشور، از منافع ما در عرصه‌های دیپلماتیک دفاع کنید و جنگ را در عرصه دیپلماسی پیش ببرید.»

 مراسم گرامیداشت چهلمین روز شهادت «سید کمال خرازی» و دومین سالگرد شهادت «حسین امیرعبداللهیان» وزرای پیشین امور خارجه جمهوری اسلامی ایران بعد از ظهر چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ماه با حضور «سید عباس عراقچی» وزیر امور خارجه و جمعی از معاونان و مدیران کنونی و پیشین و کارکنان این وزارتخانه برگزار شد.

مشروح سخنان وزیر خارجه در این مراسم را در زیر می‌خوانید.

تعهد به ایران تا آخرین روز پیش از شهادت با شهید خرازی بود

روزی که اینجا مراسم معارفه من به عنوان وزیر برگزار شد، خاطرم هست که عرض کردم در همین جایی که اکنون ایستاده‌ام، مجلس تودیع خودم را نیز می‌بینم؛ به همین سرعت خواهد رسید. تازه اگر باشم، در آن مجلس، معلوم نیست شخصاً حضور داشته باشم. همان سرعتی که آن روز گفتم، دو سالش گذشت و دو سال آینده هم به همین صورت خواهد گذشت.

در این مدت ۷۰ روز، چیزهایی را دیدیم که شاید تصورش را هم نمی‌کردیم. چه کسی دو سال پیش فکر می‌کرد که به چنین روزی برسیم که برای دو شهید، این‌گونه گرد هم بیاییم؟ چه کسی باور می‌کرد شرایطی را تجربه کنیم که هر روز خبر از شهادت یک بزرگ برسد، اما همه مردانه بایستند و مقاومت کنند؟

درباره این دو شهید بزرگوار، سخن بسیار گفته شد. من دیگر هر چه بگویم تکراری است، اما برای اینکه سهم خودم را ادا کرده باشم و احترام خود را گذاشته باشم، در یک کلمه عرض می‌کنم: آقای دکتر خرازی، همان‌طور که در فیلم بود و همان‌طور که در عبارات بعضی از دوستان آمده بود، «آقا کمال» بود؛ همان آقا کمال خودمان.

آقا کمالی که کم می‌خندید، اما دلش پاک بود؛ پاکِ پاک. من سه سال از نزدیک با او کار کردم، یعنی کاملاً نزدیک، هر روز با هم بودیم. اولاً بسیار خوش‌اخلاق بود و بسیار متواضع؛ اما در عین حال بسیار جدی بود.

هر بار که می‌رفتیم در اتاقش، همه دوستانی که با ایشان کار کرده‌اند حتماً این تجربه را دارند که روی کاغذ، موارد پیگیری را نوشته بود. تا می‌نشستی جلویش، آن را از جیبش درمی‌آورد و یکی‌یکی پیگیری می‌کرد. در عین حال، به موقع اهل گفت‌وگو، بگو و بخند و معاشرت هم بود؛ بسیار متواضع.

در یک کلام، «آقا کمال» به نظرم برازنده او بود. بدون اغراق عرض می‌کنم، تصورم این است که به کمال انسانیت رسیده بود. در مسائل مالی، در مسائل مادی، در مسائل دنیایی، با وجود اینکه داشتن قدرت و موقعیت برای خیلی از مسئولین ممکن است جذاب باشد، ایشان از همه این‌ها فراری بود؛ در عین حال پرانگیزه، متعهد و پیگیر.

این خاطره‌ای که عرض کردم، مربوط به روز قبل از شهادت ایشان است؛ البته کامل پخش نشد. از وقتی که مجروح شدند، من دنبال فرصتی بودم که حالشان مساعد باشد و صحبت کنم. روز قبل از شهادت، با آقای طاهری صحبت کردم، گفتند حالشان الحمدالله بهتر است.

با ایشان تماس گرفتم، گوشی را گرفتند. حال و احوال کردم؛ صدایشان کمی ضعیف بود، اما عادی صحبت کردند. از من درباره اوضاع پرسیدند، آخرین وضعیت را جویا شدند. بعد گفتند: «یادت هست گزارشی را در فلان زمان فرستاده بودم درباره اینکه با فلان کشور یا کشورها چگونه باید رفتار کرد؟ الان به نظرم مصداق دارد؛ آن را پیگیری کنیم.»

من واقعاً خوشحال شدم که روحیه‌شان خوب و سالم است. به ایشان گفتم، آقای دکتر، خیالتان راحت باشد، ما همان نکات گزارش را دنبال می‌کنیم و ان‌شاءالله وقتی حالتان مساعد شد، خدمتتان می‌رسم و گزارش کامل می‌دهم از آنچه در این مدت گذشته است. اما فردایش خبر شهادت رسید. یعنی تا روز آخر، این تعهد از او جدا نشد.

من و شهید امیرعبداللهیان شاگرد شهید خرازی بودیم 

من، شهید امیر عبداللهیان و خیلی‌های دیگر شاگردان آقای دکتر خرازی، آقای دکتر ولایتی و بزرگان دیگری بودیم که بعضاً اینجا حضور دارند و ما افتخار شاگردی ایشان را داشتیم. ایشان هم در یک کلمه همانگونه که دوستان گفتند در یک کلمه امیر بود، امیر اخلاق بود، امیر ادب، امیر فروتنی. همه ایشان را به این خصوصیات می‌شناختند.

خصوصیتی که ایشان داشت و من سعی می‌کنم که به آن عمل کنم، ولی فرصت کم پیش می‌آید، از در وزارت خارجه که وارد می‌شد با همه دست می‌داد و تا بالا می‌آمد؛ از نگهبان و پیشخدمت گرفته تا هر کسی را که می‌دید با هم با روی خوش سلام علیک می‌کرد و دست می‌داد. آقای دکتر صالحی هم از در که وارد می‌شدند به همه می‌گفتند «دکتر» و می‌آمدند بالا.

یک بار خود ایشان نقل می‌کردند که خدمت مقام معظم رهبری بودند، به ایشان هم گفتند که ببینید آقای دکتر. خدا رحمت کند و ان‌شالله همه ایشان با شهدای کربلا محشور شوند.

نکته‌ای را آقای دکتر ظریف اشاره کردند. ممکن است در مورد وزارت خارجه خیلی حرف‌ها زده‌شود، ولی بیشترین آمار وزیر شهید را وزارت امور خارجه دارد. جامعه ایثارگری این وزارت خانه ۴۰ درصد است و مقام دوم را در بین وزارتخانه‌ها و دستگاه‌های دولتی مقام دوم را از نظر ایثارگران و جانبازان و شهدا نسبت به کل پرسنل داریم. همه آنها با انگیزه و متعهد هستند.

این جنگ چهل روزه اخیر که هنوز به نوعی ادامه دارد، محک بسیار خوبی بود. همکاران من در تهران، همه مدیران در همه روزها در محل وزارتخانه سر کار خودشان حاضر بودند. فکر می‌کنم که هیچ وزارتخانه‌ای وجود نداشت که همه مدیران در محل وزارتخانه حضور داشته‌باشند. البته تمهیداتی هم اندیشیده شده‌بود. ما همه تلاش کردیم که صدای بلند مردم ایران، صدای حقانیت مردم ایران، صدای مظلومیت مردم ایران و صدای شهدای‌مان باشیم. این کار را به نحو بسیار خوبی انجام دادیم.

بعد از این ۴۰ روز مقاومت خیلی‌ها در سراسر دنیا گفتند و به زبان آمدند که مردم ایران را ما نشناخته‌بودیم. نیروهای مسلح ایران را نشناخته‌بودیم، حتی مسئولان ایرانی را هم نشناخته‌بودیم؛ یکی یکی شهید شدند ولی ایستادند. اداره کشور را رها نکردند. هیچ کسی نبود که از سمت خودش استعفا بدهد، چه برسد به اینکه از کشور خارج شود یا پناهنده شود.

در جنگ دیپلماسی عمومی، ایران برنده شد

روزهای اول جنگ، حتی تبلیغ می‌کردند که مسئولین ایران اندک اندک کشور را ترک می‌کنند یا پناهنده می‌شوند. اما یک مورد هم اتفاق نیفتاد. من افتخار می‌کنم که حتی یک مورد در وزارت امور خارجه، در همه نمایندگی‌هایمان نداشتیم؛ یک نفر از دیپلمات‌های ما سنگرش را رها نکرد، یک نفر از کارمندان محلی ما هم کار را ترک نکرد، هیچ‌کس نرفت که خدای نکرده مصاحبه‌ای انجام بدهد یا محل کارش را ترک کند یا پناهنده شود.

خیلی هم تلاش کردند. بالاخره یک اسمی پیدا کردند که شش ماه قبل از جنگ، مثلاً مأموریتش تمام شده بود و برنگشته بود؛ بعد دیدند فایده نکرد، یک اسم دیگر پیدا کردند. و همه همکاران من این تجربه را دارند که در خارج از کشور، تحمل آنچه که در داخل می‌گذرد، به‌مراتب سخت‌تر است.

در خارج از کشور، انسان در معرض بمباران تبلیغاتی قرار می‌گیرد، به‌خصوص در کشورهای غربی. اینجا در داخل، ما کنار هم هستیم، همدیگر را می‌بینیم، رسانه و صدا و سیما و میادین و فضای عمومی هست؛ اما در خارج از کشور، واقعاً کار سخت‌تر است. حفظ روحیه، کار شاقی است؛ حفظ انگیزه، کار دشواری است.

با این حال، همه همکاران من این کار را انجام دادند و عملکردشان را هم دیدید. حتی مقامات آمریکایی اذعان کردند که در جنگ دیپلماسی عمومی، ایرانی‌ها برنده شدند. اذعان کردند که سفارتخانه‌های ما در خارج از کشور، جنگ رسانه‌ای و دیپلماسی عمومی را بردند.

این حاصل همت همکاران ماست؛ چه در مصاحبه‌هایی که انجام دادند، چه در ملاقات‌هایی که داشتند، چه در جمع‌هایی که تشکیل دادند، و چه در کنفرانس‌های مطبوعاتی.

در این کارزار دیپلماسی عمومی، واقعاً باید تشکر کنم از بخش سخنگویی وزارت خارجه، به‌ویژه از شخص آقای بقائی. البته اگر بخواهم از تک‌تک معاونین اسم ببرم، باید در جای دیگری و در فرصت مناسب انجام شود. واقعاً همه زحمت کشیدند و خواهم گفت که چه کارهایی انجام شده است؛ الان وقتش نیست.

هرجا لازم باشد می‌جنگیم و هرجا لازم باشد مذاکره می‌کنیم

ما همیشه تأکید می‌کردیم که میدان، دیپلماسی و رسانه، سه ضلعی هستند که با هم کار می‌کنند. اما در این جنگ، یک ضلع چهارمی نیز اضافه شد و آن خیابان و حضور مردمی بود؛ مردمی که با وجود بمباران‌ها به صحنه آمدند و همه شما می‌دانید چه برانگیختگی عظیمی ایجاد شد. این چهار ضلع، یکدیگر را تکمیل کردند.

ما همگی در یک سنگرِ این نظام مقدس و این ایران عزیز هستیم؛ به گونه‌ای که به تن هر یک از ما، لباس خاصی است و مأموریت جداگانه‌ای داده شده است: بر تن نیروهای مسلح ما، لباس مقدس سربازی و پاسداری؛ به نیروهای وزارت‌خانه‌ها و دولت، مأموریت تأمین معیشت و نیازهای مردم؛ به دوستان امنیتی، مأموریت چشم بودن برای نظام و به ما در وزارت امور خارجه گفته شده که این لباس را بر تن کنید، صدای ما باشید در خارج از کشور، از منافع ما در عرصه‌های دیپلماتیک دفاع کنید و جنگ را در عرصه دیپلماسی پیش ببرید.

ما مأموریت خود را جدا از مأموریت دیگران نمی‌دانیم. هرجا لازم باشد می‌جنگیم و هرجا لازم باشد مذاکره می‌کنیم. این مأموریتی است که نظام به هر یک از ما داده است. ما در این مسیر کاملاً در هماهنگی با مجموعه نظام و اهداف آن حرکت می‌کنیم. 

اگر منافع نظام اقتضا کند که در میدان دیپلماسی، گفتگو و مذاکره حاضر شویم، با قوت حاضر خواهیم شد؛ همان قوتی که نیروهای مسلح در عرصه دفاع از کشور با آن حضور پیدا می‌کنند. من هیچ فرقی بین این‌ها قائل نیستم؛ آن همکار من که پشت میز مذاکره می‌نشیند، اگر نقشش عوض شود، پشت لانچرها نیز به همان قوت می‌نشیند.

نیروهای مسلح همیشه قهرمانان ما هستند

نیروهای مسلح همیشه قهرمانان ما هستند، اما در هر شرایط، برخی باید جور چیزهای دیگر را بکشند؛ برخی خون می‌دهند، برخی نام می‌دهند و برخی آبرو می‌دهند، ولی همه برای یک هدف هستند و همه در یک جهت حرکت می‌کنیم.

فکر می‌کنم این تجربه ۴۰ روز جنگ و حدود ۳۰، ۴۰ روزی که پس از جنگ در شرایط حاضر هستیم، گواهی داد که چگونه دیپلماسی ما در خدمت منافع کشور قرار گرفته و پشت به پشت نیروهای مسلح ما حرکت می‌کند و ما همدیگر را تکمیل می‌کنیم. 

شاید روزی چند بار، بنده و فرماندهان نیروهای مسلح با هم در تماس هستیم، هماهنگی صورت می‌گیرد، در جلسات مختلف شرکت می‌کنیم و همه در یک مسیر حرکت می‌کنیم. هر جا هم که لازم باشد ما اقدامی بکنیم، خواهیم کرد و ابایی هم نخواهیم داشت که مأموریت خودمان را به درستی انجام دهیم.

 

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O