چهار ابرقدرت اصلی جهان از نگاه فارن پالیسی؛ از قدرت نظامی تا نفوذ و تابآوری | چرا آلمان و ژاپن ابرقدرت نیستند؟ | فرانسه در مرز ایستاد
به گزارش اقتصادنیوز، در عصر جدید رقابت قدرتهای بزرگ جهانی، شناختن ماهیت قدرت اهمیت ویژهای دارد. این درحالی است که همواره صحبت کردن درباره قدرتهای بزرگ، آسانتر از ارائه یک تعریف دقیق از آنها بوده است.
امروزه نیز مانند گذشته، بر سر جایگاه قدرتهای بزرگ و بهخصوص اینکه کدام یک قدرتمندترین است اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ این اختلافها به این دلیل است که همچنان هیچ توافق و اجماعی بر معنای دقیق یک ابرقدرت جهانی و همچنین تعداد این قدرتها، نیست.
اقتصادنیوز: تا زمانی که مرحله دوم جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ نیاز به کانالهای ارتباطی را ایجاد کرد، پاکستان بخش بزرگی از زیرساخت لازم برای ایفای این نقش را ساخته بود. این کشور به حلقه اطراف ترامپ دسترسی داشت، روابط خود را با تهران حفظ کرده بود، اسرائیل را به رسمیت نمیشناخت و با عربستان سعودی، چین، ترکیه، مصر و قطر روابط نزدیک داشت.
برندن سیمز در نشریه فارن پالیسی نوشت: با اینوجود، میتوان به مجموعهای از ویژگیهای مشترک قدرتهای جهانی توجه کرد؛ ویژگیهایی که نشان میدهند در جهان امروز تنها چهار قدرت بزرگ وجود دارند و این کشورها لزوما همانهایی نیستند که بسیاری انتظار دارند.
رفتار ابرقدرتها مشابه است
قدرتهای بزرگ معمولا رفتارهای مشابهی دارند. آنها انتظار دارند در مهمترین مسائل بینالمللی نقش اصلی داشته باشند یا دستکم در تصمیمگیریها با آنها مشورت شود. حضورشان در صحنه جهانی تأثیرگذار است و نبودشان خلائی ایجاد میکند که دیگران برای پر کردن آن رقابت میکنند.
این کشورها بر حاکمیت کامل خود تأکید دارند، اما درباره کشورهای کوچکتر، بهویژه همسایگانشان، چنین نگاهی ندارند و گاه در امور آنها دخالت میکنند. همچنین در شرایط بحرانی ممکن است برای خود حق تغییر حکومتهای نامطلوب یا تهدیدکننده را قائل شوند، در حالی که چنین حقی را برای دیگران در قبال خود نمیپذیرند.
چهار معیار اصلی قدرتهای بزرگ
قدرتهای بزرگ تنها کشورهایی که از دیگران قویترند نیستند؛ آنها بازیگرانی هستند که میتوانند بر نظم جهانی اثر بگذارند. این کشورها گاهی خود را فراتر از قوانین بینالمللی میدانند و گاهی نیز مدافع همین قوانین معرفی میشوند. به بیان ساده، قدرتهای بزرگ فقط از قواعد پیروی نمیکنند، بلکه در شکل دادن به ماهیت قواعد نیز نقش دارند.
برای تشخیص قدرتهای بزرگ، چهار معیار اصلی وجود دارد؛ منابع، گستره نفوذ، اعتبار و تابآوری.
پایه مادی قدرت؛ از قدرت نظامی تا سلاح هستهای
نخستین شاخص، منابع و تواناییهای مادی این کشورها است که مهمترین بخش آن، قدرت نظامی است. کشوری که بتواند اراده خود را به دیگران تحمیل کند یا در برابر فشار سایر قدرتها مقاومت نشان دهد، از یک مزیت مهم برخوردار است. میزان بودجه نظامی و کیفیت استفاده از آن معمولا شاخصی برای سنجش این توانایی محسوب میشود.
به موازات قدرت نظامی، سلاح هستهای نیز جایگاه ویژهای دارد. توانایی انجام حمله هستهای و ایجاد بازدارندگی در برابر حمله دشمن، یک امتیاز مهم برای قدرتهای بزرگ است. به همین دلیل این کشورها هزینههای سنگینی برای نگهداری و توسعه زرادخانههای هستهای خود پرداخت میکنند.
البته همه کشورهای دارای سلاح هستهای قدرت بزرگ نیستند، اما همه قدرتهای بزرگ دارای سلاح هستهای هستند.
اقتصاد گسترده لازم، اما کافی نیست
دومین بخش مهم این شاخص، اقتصاد است. یک قدرت بزرگ میتواند که همزمان هم هزینههای رقابت ژئوپلیتیک و نظامی را تأمین کند، هم در برابر فشارهای اقتصادی مقاومت داشته باشد. معمولاً قدرت اقتصادی با تولید ناخالص داخلی سنجیده میشود، اما شاخص برابری قدرت خرید نیز میتواند تصویر متفاوتی را ارائه داده و جایگاه برخی کشورهای غیرغربی را تقویت کند.
با این حال، گستردگی اقتصاد به تنهایی کافی نیست، چرا که در شرایط جنگ، تحریم یا محاصره است که توان واقعی کشورها مشخص میشود. اگر یک اقتصاد به بازارها، منابع مالی یا زنجیرههای تأمین خارجی وابسته باشد، ممکن است در بحرانها آسیبپذیرتر شود؛ به همین دلیل کنترل مسیرهای مهم دریایی و دسترسی به فضاهای مشترک جهانی نیز بخشی از قدرت محسوب میشود.
از نظر منابع نظامی و اقتصادی، آمریکا در دو دهه اخیر در رتبه نخست و چین در جایگاه دوم قرار داشته است. پس از این دو، بریتانیا و روسیه قرار میگیرند. روسیه اگرچه اقتصاد ضعیفتری نسبت به سایر اعضای این گروه دارد، اما بزرگترین زرادخانه هستهای جهان را در اختیار دارد و همین موضوع جایگاه آن را حفظ کرده است.
آمریکا برترین جایگاه در نفوذ را دارد؟
دومین معیار، گستره نفوذ یا توانایی اثرگذاری در سطح جهانی است. یک قدرت بزرگ فقط در منطقه خود فعال نیست، بلکه در نقاط مختلف جهان حضور و نفوذ دارد.
این نفوذ میتواند از طریق پایگاههای نظامی، شبکههای اطلاعاتی، دستگاه دیپلماسی گسترده، کمکهای خارجی یا کنترل مسیرهای مهم تجاری اعمال شود. همچنین نفوذ در نهادهای بینالمللی و توانایی تأثیرگذاری بر تصمیمات جهانی نیز اهمیت زیادی دارد.
نویسنده مدعی شد: در این زمینه، آمریکا همچنان برترین جایگاه را دارد. شبکه گسترده پایگاههای نظامی این کشور در سراسر جهان، نمونهای از قدرت نفوذ جهانی واشنگتن است. بریتانیا اگرچه دیگر امپراتوری گذشته نیست، اما هنوز در نقاط مهمی از جهان حضور نظامی و سیاسی دارد.
از سویی، روسیه نفوذ خود را بیشتر در کشورهای پیرامونی و همچنین از طریق عملیات اطلاعاتی، تبلیغات و فعالیتهای سایبری اعمال میکند.
چین هم در حال گسترش حضور جهانی خود است، اما نفوذ اصلی آن بیشتر از طریق اقتصاد، زنجیرههای تأمین جهانی و کنترل بخشی از منابع معدنی حیاتی مانند لیتیوم اعمال میشود.
اعتبار یعنی قدرتی که دیگران به رسمیت میشناسند
سومین معیار، شاخص اعتبار است. یک کشور زمانی یک قدرت بزرگ محسوب میشود که دیگران نیز آن را به عنوان قدرت بزرگ بشناسند و خود آن کشور نیز چنین تصوری را از جایگاهش داشته باشد.
امروزه اکثر جهانیان، آمریکا و چین را قدرتهای بزرگ میدانند، البته روسیه هم به دلیل توانایی نظامی و نقشآفرینی در مسائل جهانی در این دسته قرار میگیرد. در این میان، درباره اعتبار بریتانیا اختلاف نظرهای بیشتری وجود دارد، اما بسیاری از کشورها همچنان آن را یک قدرت مهم میدانند.
برای مثال، فنلاند و سوئد پیش از عضویت کامل در ناتو، از بریتانیا تضمین امنیتی دریافت کردند. همچنین لندن برای کشورهایی مانند ژاپن و برخی دولتهای خاورمیانه همچنان یک شریک مهم است.
با اینحال، اعتبار فقط به قدرت نظامی محدود نمیشود. قدرتهای بزرگ معمولا دارای یک ایدئولوژی، ارزش یا پیام فرهنگی نیز هستند. مثلا کشورهای غربی خود را مدافع دموکراسی، تجارت آزاد و نظم بینالمللی لیبرال معرفی میکنند، چین بر هویت و الگوی خاص چینی تأکید دارد و روسیه نیز خود را مدافع ارزشهای سنتی و مذهبی در برابر غرب میداند.
اعتبار همچنین به جایگاه کشورها در ساختار حکمرانی جهانی وابسته است. آمریکا در نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی نقش محوری دارد. علاوه بر این، آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه به عنوان اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل از امتیازات ویژهای برخوردارند که هنوز هم بخش مهمی از قدرت بینالمللی آنها را تشکیل میدهد.
تاب آوری؛ وقتی بازگشت از شکست به اندازه پیروزی اهمیت دارد
چهارمین معیار سنجش قدرت، تابآوری است؛ یعنی توانایی یک جامعه برای تحمل فشارها، شکستها و بحرانهای طولانیمدت.
در طول تاریخ، همیشه قدرتمندترین کشورها پیروز میدان نشدهاند؛ بلکه گاهی کشورهایی موفق بودند که توان بیشتری برای تحمل سختیها داشتهاند. به همین دلیل بازگشت از شکست نیز به اندازه خود مفهوم پیروزی، اهمیت دارد.
نویسنده مدعی شد: در طول تاریخ، بریتانیا و آمریکا بیشترین تابآوری را از خود نشان دادهاند. این دو کشور توانستند تا پس از شکستها و بحرانهای بزرگ، دوباره خود را بازسازی کنند. از دست رفتن مستعمرات آمریکا برای بریتانیا یا جنگ ویتنام برای آمریکا، همگی نمونههایی از این موضوع هستند.
در مقابل، روسیه و چین در شکل کنونی خود قدرتهایی نسبتا جوانتر به شمار میروند و تجربه فروپاشیهای سیاسی و بحرانهای بزرگ را در حافظه تاریخی خود دارند؛ چرا که تابآوری تا حد زیادی به تاریخ، نهادهای سیاسی و میزان انسجام اجتماعی وابسته است.
کشورهایی که با وجود اقتصاد گسترده ابر قدرت نیستند
بر اساس این چهار معیار، هنوز برخی از کشورهایی که نام آنها در فهرست قدرتهای جهانی مطرح میشود، شرایط لازم را ندارند.
برای مثال، آلمان و ژاپن اقتصادهای بسیار بزرگی دارند، اما فاقد سلاح هستهای هستند و توان نظامی آنها محدودتر از قدرتهای بزرگ است. برزیل و اندونزی نیز بیشتر قدرتهایی منطقهای محسوب میشوند و نفوذ جهانی محدودی دارند.
از سویی، هند نیز با وجود جمعیت عظیم، اقتصاد بزرگ و توان هستهای، هنوز بیشتر یک قدرت منطقهای است. نفوذ نظامی هند در آن سوی مرزها محدود است و چالشهایی مانند فقر، تنشهای داخلی و خشونتهای فرقهای بر ارزیابی قدرت آن تأثیر میگذارد.
فرانسه در مرز قرار دارد
فرانسه وضعیت بسیار پیچیدهتری دارد. این کشور اقتصاد بزرگی دارد، سلاح هستهای در اختیار دارد و همچنان در مناطق مختلف جهان نفوذ سیاسی و نظامی دارد. با این حال، بخشی از اختیارات خود را به اتحادیه اروپا واگذار کرده و در برخی مناطق، بهویژه آفریقا، با کاهش نفوذ روبهرو شده است. به همین دلیل جایگاه آن به عنوان یک قدرت بزرگ همچنان مورد بحث است.
چهار قدرت اصلی جهانی: آمریکا، چین، روسیه و بریتانیا
نویسنده مدعی شد: میتوان گفت که امروزه تنها چهار کشور آمریکا، چین، روسیه و بریتانیا همه معیارهای لازم برای یک ابرقدرت بودن را دارند. هرچند میان همین کشورها هم تفاوتهای زیادی از نظر توان اقتصادی، نظامی و سیاسی وجود دارد، اما هنوز فاصله محسوسی میان این چهار کشور و سایر بازیگران مهم نظام بینالملل دیده میشود. فرانسه نیز تنها کشوری است که میتوان آن را در مرز میان قدرت بزرگ و قدرت درجه دوم قرار داد.