از قانون جنگل تا منطق کرامت/ رحمانی فضلی: در جنگ اخیر علیه ایران همه خطوط قرمز زیر پا گذاشته شد/ تفاهم ایران و آمریکا تنها پایان یک درگیری نیست

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۹۲۱۲۴
اقتصادنیوز: رحمانی فضلی در یادداشتی نوشت: در جنگ اخیر علیه ایران همه خطوط قرمز زیر پا گذاشته شد. به شهادت رساندن مقام معظم رهبری، شهادت کودکان میناب، صدها جنایت دیگر و در نهایت تهدید به نابودی تمدن ایران، این جنگ را به یکی از ضد بشری ترین جنگ ها در تاریخ مدرن بدل کرد.
از قانون جنگل تا منطق کرامت/ رحمانی فضلی: در جنگ اخیر علیه ایران همه خطوط قرمز زیر پا گذاشته شد/ تفاهم ایران و آمریکا تنها پایان یک درگیری نیست

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، «عبدالرضا رحمانی فضلی» سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین در یادداشتی نوشت:

« کنش ایران در جنگ تحمیلی سوم را باید فراتر از کنش یک دولت دانست. آنچه به صحنه آمد، کنش یک تمدن بود. تمدن‌ها با امپراتوری‌ها تفاوت دارند. امپراتوری‌ها در پی گسترش قلمرو خویش‌اند؛ تمدن‌ها در پی گسترش معنا. امپراتوری‌ها مشروعیت خود را از سلطه می‌گیرند؛ تمدن‌ها از توانایی خود در آفرینش فرهنگ، حفظ حافظه تاریخی و فراهم آوردن امکان همزیستی.»

در جنگ اخیر علیه ایران همه خطوط قرمز زیر پا گذاشته شد. به شهادت رساندن مقام معظم رهبری، شهادت کودکان میناب، صدها جنایت دیگر و در نهایت تهدید به نابودی تمدن ایران، این جنگ را به یکی از ضد بشری ترین جنگ ها در تاریخ مدرن بدل کرد. با وجود این، ایران هوشمندانه ایستادگی کرد و شرایطی را رقم زد که ایالات متحده چاره ای جز پذیرش واقعیت های میدان نداشت.

در خلال این جنگ، بار دیگر صدایی در عرصه سیاست بین‌الملل شنیده شد که بسیاری گمان می‌کردند به تاریخ تعلق دارد؛ زبانی که کشورها را بیش از آنکه ملت و جامعه بداند، مخزن منابع می‌بیند و ارزش آنها را با منابع زیرزمینی می‌سنجد. همان زبانی که رهبر شهید همواره با بصیرتی راهبردی بر ضرورت آمادگی برای مقابله با آن پافشاری می کرد.

در برابر موج جدید امپریالیسم، ایران از اصل دیگری دفاع کرد؛ اصلی که می‌توان آن را «منطق کرامت» نامید. در این منطق، ملت‌ها صرفاً دارندگان منابع نیستند؛ صاحبان تاریخ، فرهنگ، حافظه و آینده خویش‌اند. هیچ ملتی را نمی‌توان به نفت، گاز، معادن یا موقعیت جغرافیایی آن فروکاست و هیچ تمدنی را نمی‌توان از حق حضور در تاریخ محروم ساخت.

اهمیت واکنش ایران نیز در همین نکته نهفته است. برخی از کشورها در طول تاریخ از خود دفاع کرده‌اند؛ اما آنچه تجربه ایران را متمایز می‌سازد، کوشش برای جمع میان مقاومت و مسئولیت بود. ایران در برابر تجاوز ایستاد، اما دفاع از خود را به نفی گفت‌وگو بدل نکرد. از حاکمیت خویش پاسداری کرد، اما راه دیپلماسی را مسدود نکرد. قدرت را به کار گرفت، اما آن را جانشین سیاست نساخت.

این رویکرد را نمی‌توان صرفا با ملاحظات روزمره سیاست توضیح داد. ریشه آن را باید در جایگاه تمدنی ایران جست‌وجو کرد.

ایران تنها یک کشور نیست؛ یکی از کهن‌ترین حوزه‌های تمدنی زنده جهان است. سرزمینی که در طول هزاران سال نه فقط استمرار تاریخی خود را حفظ کرده، بلکه در شکل‌گیری بخشی از میراث مشترک بشریت سهم داشته است. از دانش و حکمت گرفته تا هنر، ادب، معماری، سازمان سیاسی و فرهنگ گفت‌وگو، ایران از جمله کانون‌هایی بوده است که در ساختن جهان انسانی نقش تاسیسی داشته است.

از این رو، کنش ایران در این جنگ را باید فراتر از کنش یک دولت دانست. آنچه به صحنه آمد، کنش یک تمدن بود. تمدن‌ها با امپراتوری‌ها تفاوت دارند. امپراتوری‌ها در پی گسترش قلمرو خویش‌اند؛ تمدن‌ها در پی گسترش معنا. امپراتوری‌ها مشروعیت خود را از سلطه می‌گیرند؛ تمدن‌ها از توانایی خود در آفرینش فرهنگ، حفظ حافظه تاریخی و فراهم آوردن امکان همزیستی.

همین ویژگی بود که ایران را قادر ساخت میان استواری و خویشتنداری، میان مقاومت و صلح‌جویی، میان دفاع از خود و دفاع از اصول مشترک جامعه بین‌المللی پیوند برقرار کند.

در این میان، نقش جهان جنوب نیز شایسته تأمل است. جهان جنوب صرفاً یک مفهوم جغرافیایی نیست؛ روایت مشترک ملت‌هایی است که رنج استعمار، مداخله و سلطه را در حافظه تاریخی خود حمل می‌کنند. ملت‌هایی که برای دستیابی به استقلال و کرامت، هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند و به همین سبب بیش از دیگران اهمیت حاکمیت و حق تعیین سرنوشت را درک می‌کنند.

تلاش‌های دیپلماتیک طیفی از همسایگان ایران، بویژه پاکستان و نقش حمایتی چین به عنوان قدرتی که صلح همواره از ارزش های تمدنی آن بوده برای جلوگیری از گسترش جنگ و گشودن راه تفاهم را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این تلاش‌ها تنها میانجی‌گری سیاسی نبود؛ نشانه بلوغ فزاینده جهان جنوب و ظهور نقش تازه‌ای برای آن در مدیریت بحران‌های بین‌المللی بود. در این تجربه، جهان جنوب نه موضوع سیاست جهانی، بلکه یکی از سازندگان آن بود.

تفاهمی که سرانجام میان ایران و ایالات متحده شکل گرفت نیز از همین منظر اهمیت می‌یابد. این تفاهم تنها پایان یک درگیری نیست؛ نشانه آن است که حتی در اوج تنش نیز می‌توان از مسیر احترام متقابل و پذیرش واقعیت‌های جهان متکثر به راه‌حل دست یافت. اگر مقاومت، آزمون اراده بود، صلح، آزمون خرد سیاسی است؛ و ارزش تجربه ایران در آن است که هر دو را در کنار یکدیگر معنا کرد.

شاید مهم‌ترین درس این جنگ برای جهان امروز همین باشد. جامعه بین‌المللی در آستانه انتخابی سرنوشت‌ساز قرار دارد: انتخاب میان منطق زور و منطق کرامت؛ میان سلطه و مشارکت؛ میان قانون جنگل و حاکمیت قانون. آنچه ایران در جنگ اخیر از آن دفاع کرد، تنها امنیت یک سرزمین نبود. دفاع از این باور بود که ملت‌ها را نمی‌توان به منابع فروکاست، تمدن‌ها را نمی‌توان حذف کرد و صلحی پایدار را نمی‌توان بر بنیاد سلطه بنا نهاد.

در جهانی که به سوی نظمی نوین در حرکت است، این شاید مهم‌ترین حقیقتی باشد که باید به یاد سپرده شود: صلح پایدار نه از دل برتری قدرت، بلکه از احترام به کرامت ملت‌ها زاده می‌شود. از آغاز دفاع در برابر تهاجم تا این لحظه که در آن قرار داریم منطق کنش ایران تغییر نکرده است. ایران از کرامت خود و جهان جنوب هوشمندانه و با ابزارهای مختلف دفاع می کند. این منطق بنیادین در آینده هم تداوم خواهد داشت.

 

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O