خطای استراتژیک حاکمیت از نگاه بهکیش | بقا بدون استحکام اقتصادی حاصل نمیشود | نگرانیها درباره تعدیل نیرو و تعطیلی کارخانهها جدی است
به گزارش اقتصادنیوز، در سالهای اخیر، همزمان با تشدید فشارهای اقتصادی، اعتراضات اجتماعی در ایران ابعادی فراتر از مطالبات معیشتی پیدا کرده و بهتدریج پرسشهای جدیتری درباره شیوه حکمرانی، کارآمدی سیاستگذاری و چشمانداز آینده کشور مطرح شده است.
تورم مزمن، رکود طولانیمدت، کاهش سرمایهگذاری، تضعیف بازار کار و انباشت ناامیدی در میان جوانان، مجموعهای از شاخصها را شکل داده که از نگاه بسیاری از کارشناسان، جامعه را به آستانه یک بزنگاه نهادی رسانده است. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح است که آیا اعتراضات 1404 میتوانند به مسیری برای اصلاحات اساسی تبدیل شوند؟
اقتصادنیوز: یک اقتصاددان میگوید: بخش بزرگی از مردم به دلیل وضعیت معیشت تحت فشار هستند و هدفشان بهبود شرایط است، اما واقعیت این است که معیشت اصلاح نخواهد شد مگر آنکه شیوه حکمرانی تغییر کند.
محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان، در گفتوگو با اقتصادنیوز، با تمرکز بر نقش انتظارات، وضعیت بودجه، بازار کار، تحریمها و ضعف نظام تصمیمگیری، تصویری هشداردهنده از اقتصاد ایران ترسیم میکند و بر این باور است که بدون تغییر در مسیر سیاست خارجی و اصلاحات بنیادین، تداوم وضع موجود میتواند هزینههای سنگینتری برای جامعه و حاکمیت به همراه داشته باشد.
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز با محمدمهدی بهکیش را بخوانید؛
*****
*بسیاری از تحلیلها، اعتراضات سالهای اخیر ایران را صرفاً اقتصادی یا صرفاً سیاسی تفسیر میکنند، اما برخی معتقدند با اعتراضی مواجهایم که مستقیماً شیوه حکمرانی را هدف گرفته است. با توجه به انباشت شاخصهایی مثل بیکاری جوانان، فقر، تورم مزمن و تیره بودند چشمانداز آینده ایران، آیا میتوان گفت جامعه ایران وارد یک بزنگاه نهادی شده است؟ و آیا این اعتراضات میتوانند به کانالی برای اصلاحات اساسی تبدیل شوند؟
از منظر ما اقتصاددانان، مسائل اقتصادی به عنوان یک محور بنیادین نگریسته میشود؛ چرا که تا زمانی وضعیت اقتصادی وانتظارات تغییر نکند، شرایط بهبود نخواهد یافت. معتقدم تا زمانی که انتظارات عمومی اصلاح نشود، شرایط اقتصادی به سمت وخامت بیشتر حرکت خواهد کرد. ما سالیان طولانی است که با رشد اقتصادی منفی مواجه هستیم؛ نرخ تورم بالای ۴۰ درصد است و در بخش مواد خوراکی، این رقم از ۷۰ درصد نیز فراتر رفته است.
در بررسی بودجه، با مشکلات عدیده و عجیبی روبرو هستیم. پیشبینی میشود در سال آینده، بودجه با کسری ۴۵ درصدی مواجه باشد؛ یعنی از کل بودجه حدود ۶ هزار همتی، نزدیک به ۲۵۰۰ همت کسری خواهد بود که تأمین آن به هر طریقی، قطعاً منجر به تورم بالاتری در سال آتی خواهد شد. کارشناسان و مردم با رصد مکانیسم شکلگیری انتظارات، به مسیر تورم و درآمدهای دولت مینگرند. واقعیت این است که درآمدهای نفتی رو به کاهش و تحریمها رو به افزایش است؛ در نتیجه درآمد دولت در سال آینده قطعاً کمتر خواهد شد. از سوی دیگر، در حوزه سرمایهگذاری نیز هیچ نشانهای از بهبود دیده نمیشود و خروج مستمر سرمایه از کشور، گویای آن است که در آینده با حجم کمتری از سرمایهگذاری مواجه خواهیم بود.
محدودیتهای کارخانهها در سال آینده دوچندان خواهد شد
با نگاه به وضعیت کارخانهها، تولید و تجارت، مشهود است که جامعه به سمت محدودیت بیشتر پیش میرود. این امر به معنای کاهش فرصتهای شغلی و محدودتر شدن اشتغال است. اگر روند به همین ترتیب ادامه یابد، احتمال افزایش تعدیل نیرو در واحدهای تولیدی بسیار زیاد است. در گفتگو با مدیران کارخانههای مختلف، هیچگونه قصدی برای گسترش فعالیتها دیده نمیشود؛ بنابراین رشدی که بخواهد شاخص اقتصادی را مثبت کند، در عملکردهای اقتصادی مشهود نیست. دولت نیز توان مالی برای سرمایهگذاری ندارد و محدودیتهای کارخانهها در سال آینده دوچندان خواهد شد.
علاوه بر این، تحریمهای اخیر که بر اساس آن کشورهای طرف معامله با ایران در صورت همکاری همزمان با بازار آمریکا ملزم به پرداخت تعرفه ۲۵ درصدی میشوند، مسیر تجارت ما را بسیار محدودتر خواهد کرد. از آنجا که بخش عمده واردات ما از مسیر امارات و ترکیه انجام میشود و این کشورها با بازار آمریکا مراودات گسترده دارند، احتمالاً ترجیح خواهند داد همکاری با ایران را متوقف کنند. ما حتی در همکاری با عراق و آذربایجان نیز با چالش جدی مواجه خواهیم بود. پرسش اساسی اینجاست که در سال آینده، مواد اولیه و کالاهای اساسی نظیر نهادههای دامی (ذرت و سویا) که برای کشور حیاتی هستند، از کجا تأمین خواهند شد؟ شاید ذخایر فعلی برای یک یا دو ماه پاسخگو باشد، اما پس از آن وضعیت بحرانی خواهد بود. این مباحث در مطبوعات و حتی در میان مردم عادی در کوچه و خیابان به وفور شنیده میشود که نتیجه آن، شکلگیری انتظارات بسیار منفی، رشد تورم و نوسانات شدید قیمتی است؛ به طوری که هر هفته شاهد افزایش ۱۰ تا ۱۵ درصدی قیمت کالاها هستیم.
وقتی مردم افقی برای بهبود نمیبینند، چارهای جز اعتراض خیابانی برای خود نمییابند
*با توجه به توقف تقریباً کامل اشتغالزایی از ۱۳۹۸ به بعد، آیا میتوان گفت بازار کار ایران وارد یک «مرحله فروپاشی ساختاری» شده است؟ ۱۲ میلیون جوان نه شاغل و نه در حال تحصیل، چه پیامدی برای آینده سرمایه انسانی کشور دارد؟ آیا این وضعیت برگشتپذیر است؟ این وضعیت تا چه حد میتواند مستعد بروز ناآرامی باشد؟
در حال حاضر بیشتر ناآرامیها در میان جوانان است. با نگاهی به حوادث هفتههای اخیر و بررسی اسامی و پیشینه افرادی که متأسفانه جان خود را از دست دادهاند، مشخص میشود که اکثریت آنان جوانان کمسنوسال از طبقات متوسط به پایین جامعه بودهاند. این نشاندهنده وضعیت نامساعد اشتغال و از آن مهمتر، نبودِ «انتظار برای بهبود» است. وقتی مردم افقی برای بهبود نمیبینند، چارهای جز اعتراض خیابانی برای خود نمییابند.
دولت و حاکمیت در مدیریت انتظارات مثبت ناتوان بودهاند. معتقدم حکومت باید متوجه باشد که اجازه دادن به مردم برای اعتراض مسالمتآمیز، در نهایت به نفع خودِ نظام است. اگر مردم نتوانند اعتراض خود را به صورت قانونی و مسالمتآمیز اعلام کنند، ممکن است با حرکتهای بسیار خطرناکتر، زیرزمینی شدن اعتراضات و حتی تشکیل گروههای مسلح مواجه شویم که خطرات بسیار بیشتری در پی خواهد داشت. در حال حاضر هیچ نشانهای از بهبود اقتصادی نیست و نگرانی از تعدیل نیرو و تعطیلی کارخانهها جدی است. به عنوان مثال، صنایع فولادی که پیشتر ارزاوری بالایی داشتند، اکنون با ۵۰ درصد ظرفیت کار میکنند و طبیعتاً نمیتوانند تمام نیروی انسانی خود را حفظ کنند. این نگرانی و سرخوردگی، سطح تشنج در جامعه را به شدت بالا برده است.
راهکار اساسی در انجام توافقهای بینالمللی و رفع تحریمها نهفته است. لغو تحریمها میتواند انتظارات مثبت را به جامعه بازگرداند و پس از آن، با انجام اصلاحات داخلی، میتوان به بازسازی سرمایه اجتماعی امیدوار بود.
بقا بدون استحکام اقتصادی حاصل نمیشود
*برخی تحلیلگران تأکید میکنند وقایع اخیر «قابل پیشبینی و قابل پیشگیری» بودهاند. به نظر شما چرا نظام تصمیمگیری به این پیشبینیها توجه نکرد؟ مسأله ضعف داده بود، ضعف تحلیل یا بیاعتنایی نهادی؟آیا میتوان گفت سیاستگذار به نوعی «بیحسی نسبت به هشدارهای انباشته» دچار شده؟ این پدیده در اقتصاد سیاسی چگونه توضیح داده میشود؟
در مورد عدم توجه نظام تصمیمگیری به هشدارها، به نظر میرسد حساسیت حاکمیت نسبت به مشکلات مردم به شدت کاهش یافته است. بسیاری از مسئولان تراز اول کشور در جلسات مطرح میکنند که «اقتصاد در اولویت نیست و بقای نظام اولویت اصلی است»؛ در حالی که بنده بارها تأکید کردهام که بقا بدون استحکام اقتصادی حاصل نمیشود.
این یک خطای استراتژیک در دیدگاه حاکمیت است. بقا تنها در صورتی امکانپذیر است که اقتصاد قوی داشته باشیم؛ در غیر این صورت، نه نیروی دفاعی قوی خواهیم داشت و نه حاکمیت و کارشناسان کارآمد. حاکمیت راه را اشتباه رفته است و اگر هرچه زودتر از این مسیر بازنگردد، مشکلات به دلیل تداخل با بحرانهای بینالمللی و حالت نیمهجنگی، غیرقابل حل خواهد شد. وضعیت فعلی که «حالت تعلیق» نام دارد، بسیار خطرناک است؛ زیرا هیچکس نمیتواند برای فردای خود تصمیمگیری کند و چنین اقتصادی روزبهروز تخریب بیشتری پیدا میکند.
جامعه ایران با جوامعی نظیر افغانستان متفاوت است که بتوان آن را به سوی فقر بیشتر هدایت کرد و همچنان انتظار سکوت داشت. مردم ایران هوشیار، فعال و با دنیا آشنا هستند. جوانان امروز وارثان خانوادههایی از طبقه متوسط هستند که در دورههای قبل زندگی خوبی داشتهاند و با رفاه بیگانه نیستند. بنابراین، نمیتوان این جامعه را به سمت فقر مستمر سوق داد و اگر وضعیت اقتصادی به سرعت تغییر نکند، در آینده با مشکلات اجتماعی بسیار وسیعتری مواجه خواهیم بود.
ارسال نظر