نتیجه معکوس جنگ ایران برای ترامپ | راهکارهای اقتصادی برای رسیدن ایران و آمریکا به یک توافق پایدار
به گزارش اقتصادنیوز، با وجود ساعتها مذاکره پیوسته و شبانه در اسلامآباد، گفتوگوهای صلح میان ایران و آمریکا به نتیجه نرسید. اختلافات میان دو طرف گسترده بود و رسیدن به یک توافق پایدار از ابتدا نیز کار سادهای به نظر نمیرسید. با این حال، بهنظر میرسد که اصلیترین عامل شکست این دور از مذاکرات، عدم توافق بر سر برنامه هستهای ایران بود.
بر سر دیگر موارد توافق شده بود؟
فارن افرز در گزارشی نوشت: دونالد ترامپ در واکنش به این مذاکرات نوشت که دو طرف تقریبا بر سر همه موضوعات به توافق رسیده بودند، اما مهمترین مسئله که موضوع هستهای است، حل نشده باقی مانده است.
راهبردی که بارها شکست خورده
تمرکز آمریکا بر مهار برنامه هستهای ایران موضوع جدیدی نیست. این مسئله دهههاست در مرکز توجه دیپلماسی بینالمللی قرار دارد. با این حال، در هر دو دوره ریاستجمهوری ترامپ، واشنگتن تلاش کرده تا از طریق فشار اقتصادی شدید و حتی اقدام نظامی، ایران را وادار به کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای کند؛ تلاشی که هر بار ناکام مانده است.
اقتصادنیوز: دولت ترامپ به ترکیه بهعنوان یکی از اعضای ناتو و قدرتی کلیدی در منطقه متکی است؛ کشوری که هم با ایران و گروههای مورد حمایت آن در عراق ارتباط دارد و هم در سوریه نفوذ قابلتوجهی دارد، در حالی که واشنگتن تلاش میکند مسیرهای دیپلماتیک را در منطقهای بهشدت بیثبات حفظ کند.
در جریان جنگ اخیر نیز اگرچه خسارات سنگینی به ایران وارد شد، اما این حملات نتوانستند دانش فنی یا توان بالقوه ایران برای بازسازی برنامه هستهای را از بین ببرند. در نتیجه، چالش اصلی همچنان پابرجاست و حتی میتوان گفت پیچیدهتر شده است.
جنگ نتیجه معکوس داشت
پیامدهای سیاسی این جنگ حتی خطرناکتر هم بود. اکنون بسیاری در تهران احتمالا به این نتیجه برسیدهاند که ضعف و آسیبپذیری نهتنها موجب امنیت نمیشود، بلکه بهانهای برای حملههای مجدد خواهد بود. برای حمله فراهم میآورد. چنین برداشتی میتواند تمایل به حفظ یا حتی تقویت گزینه «بازدارندگی هستهای» را افزایش دهد.
البته این به معنای تلاش فوری برای ساخت سلاح هستهای نیست، چرا که چنین اقدامی زمانبر و قابل شناسایی خواهد بود. اما بدون تردید، انگیزه برای حفظ این گزینه در آینده تقویت خواهد شد.
چرا دیپلماسی تنها گزینه واقعی است؟
نویسنده مدعی شد: تمامی این تحولات این واقعیت را برجسته میکنند که تنها راه تضمین صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران، دیپلماسی است؛ رویکردی که پیشتر نیز جواب است.
نتیجه سالها مذاکره میان ایران و قدرتهای جهانی، توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود؛ توافقی که در آن ایران محدودیتهای قابل راستیآزمایی بر برنامه هستهای را در ازای خود رفع تحریمها پذیرفت. این توافق نشان داد که حتی در شرایط بیاعتمادی عمیق هم امکان رسیدن به یک چارچوب عملی وجود دارد.
دانش فنی نابود نمیشود
جنگ اخیر بار دیگر نشان داد که گزینه نظامی راهحل این مسئله نیست. حتی اگر تأسیسات هستهای تخریب شوند، دانش فنی و ظرفیت انسانی باقی میماند و میتواند در آینده بازسازی شود.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران از ابتدا هشدار داده بودند که حمله نظامی نهتنها برنامه هستهای ایران را متوقف نمیکند، بلکه ممکن است به تقویت آن در بلندمدت منجر شود.
افزایش قیمت انرژی در جهان
برخلاف اهداف اعلامشده از سوی آمریکا، جنگ باعث تقویت جریانهای داخلی در ایران و گسترش دامنه درگیریها در منطقه شد. در این میان قیمت انرژی نیز بهشدت افزایش یافت.
ایران در واکنش به حمله آمریکا درگیریها در منطقه را گسترش داد و با بستن تنگه هرمز، باعث فشار بر اقتصاد جهانی شد.
مذاکرهکنندگان تخصص کافی نداشتند!
یکی از تفاوتهای کلیدی میان مذاکرات موفق برجام و مذاکرات اخیر، سطح تخصص تیمهای مذاکرهکننده بود. توافق ۲۰۱۵ حاصل کار تیمهایی بود که درک عمیقی از پیچیدگیهای فنی برنامه هستهای ایران داشتند.
این برنامه شامل جزئیاتی مانند سطح غنیسازی، عملکرد سانتریفیوژها و مدیریت ذخایر است؛ موضوعاتی که امکان مذاکره دقیق درباره آنها بدون داشتن دانش تخصصی، وجود ندارد.
علاوه بر این، مذاکرهکنندگان پیشین شناخت دقیقی از سیاست داخلی ایران داشتند و میدانستند چه چیزهایی برای تهران قابل پذیرش و چه چیزهایی نیست.
در مذاکرات اخیر، این سطح از تخصص و شناخت متقابل وجود نداشت؛ در نتیجه برخی پیشنهادهای ایران بهاشتباه تفسیر شدند و حتی امتیازهای بالقوه بهعنوان نشانهای از عدم همکاری تلقی شدند.
برای مثال، پیشنهاد ایران برای تعلیق موقت غنیسازی یا عدم انباشت اورانیوم که میتواند مانع حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای باشد، بهعنوان پیشنهادی ناکافی رد شد. این نوع سوءبرداشتها فضای مذاکرات را محدود کرد و احتمال توافق را کاهش داد.
فشار بدون ایجاد انگیزه تاثیری ندارد
یکی دیگر از مشکلات اساسی، اتکای بیش از حد آمریکا به فشار بود. اعمال تحریمها و تهدیدهای نظامی و همچنین ایجاد انزوای دیپلماتیک ممکن است ابزارهای مؤثری باشند، اما تنها زمانی به نتیجه میرسند که با مشوقهای واقعی همراه باشند. برای مثال در توافق ۲۰۱۵، ایران در ازای تعهدات خود مسیری مشخص برای کاهش تحریمها و بهبود روابط اقتصادی را دریافت کرد. اما در مذاکرات اخیر، چنین چشماندازی وجود نداشت و همین مسئله باعث شد ایران انگیزه کافی برای پذیرش برخی خواستههای آمریکا را نداشته باشد.
فضای بیاعتمادی در گفتوگوها
درحالی که همواره بیاعتمادی ایران به آمریکا مطرح بود، این چالش اکنون به یک بیاعتمادی دوطرفه تبدیل شده است. خروج آمریکا از توافق قبلی و همچنین اقدامات نظامی در حین مذاکرات، این پیام را به تهران داد که تعهدات واشنگتن پایدار نیست.
در چنین شرایطی، صرف اعمال فشار نمیتواند به اهرم واقعی تبدیل شود و حتی ممکن است که به تشدید تنشها منجر شود.
مسیر رسیدن به توافق؛ چه باید کرد؟
برای دستیابی به یک توافق پایدار لازم است تا هر دو طرف رویکرد خود را تغییر دهند. آمریکا باید فشار را با مشوقهای ملموس همراه کند و چشماندازی روشن از منافع هرگونه توافقی را ارائه دهد.
از سوی دیگر، توافق آینده باید بهگونهای طراحی شود که در برابر تغییرات سیاسی مقاوم باشده و هر دو طرف را به اجرای تعهدات در طول زمان، پایبند نگه دارد.
یکی از راهکارهای مهم، ایجاد پروژههای مشترک اقتصادی و فنی است؛ پروژههایی که منافع مشترک ایجاد میکند و هزینه خروج از توافق را افزایش میدهد.
یافتن راهحل برای مسئله هستهای ایران آسان نیست، اما تجربه نشان داده که دیپلماسی تنها مسیر عملی است. جنگ نهتنها این مشکل را حل نکرده است، بلکه آن را بسیار پیچیدهتر کرده است.
اکنون بار دیگر فرصتی برای مذاکره ایجاد شده است. پرسش اصلی این است که آیا این بار دو طرف از اشتباهات گذشته خود درس میگیرند یا نه.