جهان پساآمریکایی و حرکت به سمت «قرون وسطی جدید» | در جهانِ بدون مرکز، قدرت مداوم در حال جابجایی است
به گزارش اقتصادنیوز، به تازگی بنیانگذار یک شرکت تحلیل جغرافیایی به نام آلفا جئو، تحلیل جدیدی را از نظم جهان کنونی در نشریه فارن پالیسی منتشر کرده است.
پاراگ خانا نوشته است: جهان امروز در حال گذار به یک نظم جهانی جدید و مشخص نیست، بلکه درگیر نوعی بینظمی ساختاریافته است؛ وضعیتی که آن را «عصر نئومدیوال» یا قرون وسطای جدید میخوانیم. در این چارچوب، تمرکز بیش از حد بر اینکه چه قدرتهایی جای نظم غربی را میگیرند باعث نادیده گرفتن پیچیدگی واقعی قدرت در جهان معاصر شده است.
اشتباه بزرگ سیاست جهانی و وسواس بر مفهوم نظم
در ادبیات رایج روابط بینالملل، همچنان تلاش میشودتا جهان امروز در قالب «نظم پساغربی» یا «پساآمریکایی» توضیح داده شود. در حقیقت، مسئله اصلی این نیست که این تعاریف نادرست باشند، بلکه مشکل این است که آنها به جای تمرکز بر چگونگی توزیع واقعی قدرت، بر جایگزینی قدرتها تمرکز میکنند.
اقتصادنیوز: برخی تحلیلها تلاش میکنند تا دونالد ترامپ را بهدلیل نداشتن ایدئولوژی مشخص یا رفتارهای متناقض، کمتر خطرناک نشان دهند، اما چنین برداشتی سادهانگارانه است.
بهگفته نویسنده، جهان امروز بیش از آنکه یک سیستم منظم باشد، مجموعهای از کنشهای پراکنده، چندلایه و غیرهمگن است که در آن هیچ ساختار واحدی برای حکمرانی جهانی وجود ندارد.
جهان کنونی چندلایه است؟
در این چارچوب، نظریههایی مانند نظم دیگر قادر به توضیح کامل وضعیت موجود نیستند. مفاهیمی مانند «جهان چندلایه» تلاش میکنند تا پیچیدگی تعامل میان دولتها، شرکتهای فراملی، شبکههای دیجیتال و بازیگران غیردولتی را بهتر توضیح دهند.
در چنین جهانی، دیگر نمیتوان از ابرقدرتهای ثابت یا نهادهای مؤثر جهانی سخن گفت، زیرا قدرت بهصورت سیال و چندسطحی میان بازیگران مختلف توزیع شده است.
قرون وسطی جدید
برای توضیح این وضعیت، نویسنده به اندیشههای هدلی بول در کتاب جامعه آنارشیک اشاره کرده و از مفهوم «نئومدیوالیسم» یا «قرون وسطای جدید» میگوید.
در این الگو، همانگونه که در اروپای پیشامدرن قدرت میان پادشاهان، کلیسا و امپراتوریها تقسیم شده بود، قدرت امروز نیز در میان دولتها، نهادهای فراملی و بازیگران غیررسمی پراکنده شده است؛ بدون آنکه یک مرکز واحد کنترلکننده وجود داشته باشد.
فروپاشی نظم جهانی واحد
نظریهپردازانی مانند بری بوزان نیز این وضعیت را با مفهوم «مجموعه امنیتی منطقهای» توضیح میدهند؛ یعنی جهانی که در آن امنیت و قدرت نه در سطح جهانی، بلکه در قالب مناطق مستقل و نیمهمستقل شکل میگیرد.
در چنین ساختاری، هر منطقه منطق قدرت خاص خود را دارد و هیچ الگوی واحد جهانی بر همه آنها حاکم نیست.
آمریکا، چین و توهم رقابت در جهان دوقطبی
برخلاف روایتهای سادهسازیشدهای که جهان را به رقابت میان آمریکا و چین تقلیل میدهند، واقعیت بسیار پیچیدهتر است. امروزه قدرت در هر منطقه به شکل متفاوتی توزیع شده و هیچ بازیگر واحدی توان کنترل همهجانبه ندارد.
حتی در آمریکای لاتین نیز نفوذ چین در برخی حوزهها با واکنش و بازتنظیم سریع سیاست آمریکا مواجه شده است. این نشان میدهد که قدرت نه پایدار است و نه خطی، بلکه بهصورت دائمی در حال جابهجایی است.
بازگشت اروپا و هند
اروپا که مدتها بازیگری رو به افول تلقی میشد، اکنون در مسیر تقویت استقلال راهبردی خود قرار گرفته است. پروژههایی مانند اتحاد دفاعی، استقلال فناوری و یکپارچگی مالی نشان میدهد که این قاره در حال بازتعریف نقش خود است.
در سوی دیگر، هند نیز بهعنوان قدرتی منطقهای در اقیانوس هند در حال گسترش نفوذ نظامی و دریایی خود است و نقش مهمتری در امنیت مسیرهای دریایی ایفا میکند.
نقش پررنگ شهرها در شکلدهی به جریان قدرت جهانی
در کنار دولتها، شهرها نیز به بازیگران مهم ژئوپلیتیک تبدیل شدهاند. مراکزی مانند سنگاپور و برخی شهرهای امارات متحده عربی، به قطبهای جذب سرمایه، فناوری و نیروی انسانی تبدیل شدهاند.
این روند نشان میدهد که در کنار دولتها، واحدهای شهری نیز در شکلدهی به جریان قدرت جهانی نقش پررنگی پیدا کردهاند.
جهان بدون مرکز و پایان نظم تکقطبی
نویسنده در ادامه تأکید میکند که جهان تکقطبی به پایان رسیده است، اما جایگزین آن یک نظم واحد جدید نخواهد بود. او معتقد است که آنچه که در حال شکلگیری است، مجموعهای از الگوهای متغیر، نامنظم و چندسطحی از قدرت است که هر روز در حال تغییر است.
چنین وضعیتی نه هرجومرج کامل است و نه نظمی کلاسیک؛ بلکه نوعی ساختار سیال است که در آن قدرت بهصورت مداوم در حال جابهجایی است و هیچ مرکز ثابتی برای آن وجود ندارد.
بهبیان دیگر، جهان امروز در حال ورود به «نئومدیوالیسم جدید» است؛ عصری که شاید تنها بعدها بتوان آن را بهعنوان یک دوره تاریخی مستقل یاد کرد.