خالقی: خیلی زود درباره تنگه هرمز و درآمد آن فضای خوشبینانه ایجاد شد | هم فرصتهای اقتصادی را از دست میدهیم هم آینده را اگر...
به گزارش اقتصادنیوز، تحولات اخیر منطقه، از بحث احتمال محدودیت در تردد تنگه هرمز تا تلاش کشورهای عربی برای دور زدن این آبراه، بار دیگر اهمیت جایگاه ایران در معادلات انرژی و تجارت جهانی را برجسته کرده است.
همزمان، تشدید محدودیتهای اینترنتی و افزایش نگرانیها درباره آینده اقتصاد دیجیتال، این پرسش را پررنگتر کرده که اقتصاد ایران در صورت تداوم روند فعلی، با چه چشماندازی روبهرو خواهد شد.
اقتصادنیوز: یک اقتصاددان میگوید: مطمئن باشید به محض اینکه داستان جنگ تمام شود، نارضایتیها مثل قبل از جنگ خود را نشان خواهد داد و مردم دیگر دلیلی ندارند که بخواهند در مقابل این همه ظلم و بیعدالتی که در این نظام اقتصادی وجود دارد، سکوت کنند.
امیرحسین خالقی، اقتصاددان، در گفتوگو با اقتصادنیوز با تاکید بر اینکه «راه اقتصاد ایران از سیاست میگذرد»، معتقد است ادامه تنشهای فرسایشی و دور شدن از جریان اقتصاد جهانی، میتواند هم فرصتهای توسعه را از بین ببرد و هم موقعیت ایران را در نظم اقتصادی آینده تضعیف کند.
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز را در ادامه میخوانید.
****
*آقای خالقی! به نظر میرسد حتی با تداوم آتش بس، اقتصاد ایران در معرض خطر حذف کامل از زنجیره اقتصاد جهانی قرار بگیرد. اخیرا خبرگزاری فارس مدعی شد که وزارت اقتصاد طرحی برای بیمه کشتی های عبوری از تنگه تدوین کرده که به واسطه آن اطلاعات کشتی ها دریافت شود. همزمان خبر رسیده که امارات در پی ایجاد خط لوله نفتی برای دور زدن تنگه است. آیا در بلندمدت همچنان تنگه هرمز به عنوان یک مزیت و یک کارت بازی در دست ایران باقی میماند؟
جواب کوتاه این است که خیر؛ در عین حال که تنگه هرمز همچنان بهعنوان یکی از آبراههای حیاتی، دستکم در آینده قابل پیشبینی، نقشآفرینی خواهد کرد، به نظر میرسد با وجود تمام حدسها و گمانهزنیهایی که در گذشته درباره احتمال بسته شدن آن مطرح میشد، اکنون این تهدید تا حدی جنبه بالفعل پیدا کرده است.
به نظر میرسد اینگونه اقدامات، مانند ایجاد خط لولهها، مسیرهای جایگزین و امثال آن، بهطور طبیعی بهعنوان جایگزینی برای مسیر سنتی در نظر گرفته میشوند. اینکه تا چه اندازه امکان عبور و مرور تجاری از این مسیرها وجود داشته باشد، به نظر من بیشتر به محدودیتهای فیزیکی بستگی دارد. طبیعتاً در حوزه نفت و گاز، این موضوع کاملاً امکانپذیر است، اما در مورد بسیاری از کالاها، همچنان حملونقل دریایی نقش جدیتری ایفا خواهد کرد.
اما آنچه با تقریب خوبی میتوان به آن اشاره کرد، این است که کشورها تلاش میکنند نقش، اثر و سهم ایران را کاهش دهند و مسیرهای جایگزینی ایجاد کنند تا در مواقع بروز خطراتی از این دست، زنجیره مبادلات تجاری و انرژی دچار اختلال نشود. اکنون نیز نمونههایی از این روند را مشاهده میکنیم؛ خط لوله «فجیره» نمونهای بسیار جدی در این زمینه است. همین روند را، با شدت و ضعف متفاوت، در مورد سایر کشورها نیز میبینیم؛ حتی درباره سعودیها که از مدتها پیش چنین برنامهای را دنبال میکردند و قصد داشتند، اگر اشتباه نکنم، امکان صادرات روزانه حدود ۷ میلیون بشکه نفت را با دور زدن تنگه هرمز برای خود فراهم کنند.
اعلام تقابل با همهچیز، طبیعتاً به تجارت و ثروتآفرینی منجر نخواهد
*آیا با وضع فعلی تنگه هرمز، اقتصاد ایران صرفا بر مبنای مبادله با همسایگان می تواند سر پا بماند؟
حقیقت این است که خیر. من نمیدانم چرا اینقدر زود درباره تنگه هرمز فضای خوشبینانه ایجاد شد. به این راحتی نیست که تصور کنیم به بهانه یک جنگ یا درگیری از این دست، بتوان تمام روالهای حقوقی مرتبط با اینگونه ادعاهای مالکیتی را دور زد و صرفاً روی درآمدهای احتمالی آن حساب باز کرد. البته درباره همین درآمدها هم حرف و حدیث بسیار است و اعداد عجیب و غریبی مطرح میشود که به نظر میرسد باید با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.
فکر میکنم با این شرایط واقعاً نمیشود انتظار چنین نتیجهای داشت؛ اینگونه اعلام تقابل با همهچیز، طبیعتاً به تجارت و ثروتآفرینی منجر نخواهد شد. من متوجه هستم که مثلاً در مورد کانال سوئز یا برخی آبراههای دیگر نیز در مقاطعی رفتارها و تنشهای مشابهی وجود داشته، اما اینکه ناگهان و در بستر یک جنگ، یک آبراه را به نوعی به گروگان بگیریم، به نظر من روش عملی و پایداری نیست.
در شرایطی که غولهای فعال در حوزه هوش مصنوعی در حال ساختن پارادایمها و افقهای تازهای از آینده هستند، ما همچنان با مسائلی مانند «اینترنت پرو»، مواجهیم
مسیر چنین موضوعاتی، طی کردن فرآیندهای حقوقی، مذاکرات و رفتوبرگشتهای چندساله است و پس از آن شاید بتوان ادعاهایی را مطرح کرد؛ اما در شرایط فعلی، به نظر نمیرسد زمان به نفع ایران باشد تا بتواند نوعی اعلام مالکیت بر آبهایی داشته باشد که در قلمرو آن قرار دارند.
به همین دلیل فکر میکنم همانطور که از کلیات مطرحشده درباره گفتوگوهای شی جینپینگ و دونالد ترامپ نیز قابل برداشت است، قرار نیست بتوان چندان روی درآمد حاصل از تنگه هرمز حساب باز کرد؛ بهویژه اگر این واقعیت را هم در نظر بگیریم که مسیرهای جایگزین، بهتدریج از سهم و قدرت فعلی تنگه هرمز میکاهند.
این رویکرد سیاسی، طبیعتاً به ثروتآفرینی و گسترش تجارت منجر نخواهد شد. با این حال، در فضای جنگی موجود، برخی این موضوع را مطرح میکنند، درباره آن فضاسازی میشود و بهعنوان یک دستاورد به برخی گروههای داخلی عرضه میشود؛ اما تا جایی که من متوجه میشوم، ما تا رسیدن به درآمدزایی با ابعادی که تبلیغ میشود، فاصله بسیار زیادی داریم.
عقلانیت سیاسی و اصول کشورداری باید مانع ادامه این مسیر شوند
*براساس برخی اخبار منتشر شده برخی از استارتاپها و شرکت های دانش بنیان به مهاجرت به افغانستان و تاجیکستان روی آورده اند. به نظر می رسد قطع اینترنت به عنوان شریان ارتباط بخشی از جامعه با جهان، بیش از پیش جامعه ایران را از جهان جدا کرده است. این جدا افتادگی، علاوه بر خسارتهای اقتصادی، برای خود نظام سیاسی تبعات منفی ندارد؟ این جدا افتادگی، ایران را به کدام سو میبرد؟ چه آیندهای را برای ایران متصور هستید؟
ببینید، واقعیت این است ــ هرچند این جمله آنقدر تکرار شده که شاید دیگر ملالآور به نظر برسد ــ که مسیر اقتصاد ایران از سیاست میگذرد. در اینجا هم باید بارها تکرار کرد که نظام سیاسی باید تکلیف خود را روشن کند که آیا میخواهد بخشی از جهان باشد ــ با همین قواعدی که ممکن است به آنها نقد داشته باشد ــ یا خیر. اگر این تعیینتکلیف صورت نگیرد، بعید میدانم در صورت تداوم این وضعیت، سرنوشتی بسیار متفاوت از کره شمالی داشته باشیم.
نکته اینجاست که در شرایطی که غولهای فعال در حوزه هوش مصنوعی در حال ساختن پارادایمها و افقهای تازهای از آینده هستند، ما همچنان با مسائلی مانند «اینترنت پرو»، قطعیهای گسترده اینترنت و وارد شدن آسیب جدی به اقتصاد دیجیتال مواجهایم. طبیعی است که تداوم چنین وضعیتی در بلندمدت، بقای این سرزمین و حتی بقای خود نظام سیاسی را نیز تا حد زیادی با خطر مواجه کند. به نظر میرسد در مقطعی باید این روند متوقف شود؛ عقلانیت سیاسی و اصول کشورداری باید مانع ادامه این مسیر شوند تا بتوان به یک روال عادی و قابل پیشبینی بازگشت.
هوشمندانهترین رویکرد این است که کاری کنیم نام کشورمان در صفحه اول روزنامههای دنیا نیاید
ایران باری بیش از ظرفیت خود برداشته است. اعلام تقابل با همهچیز، صرفاً به اتکای جغرافیا یا منابع نفتی، الزاماً به ثروت و رشد اقتصادی منجر نخواهد شد؛ چهبسا در شرایط فعلی، حتی بقای ایران و ایرانی نیز با مخاطره روبهرو شود. واقعیت این است که ما کشوری با ظرفیتهای فراوان هستیم و میتوانستیم در شرایطی متفاوت، از این ظرفیتها بهره ببریم؛ اما با این روند، مگر آنکه بازنگری اساسی در نگاه به حکمرانی و نحوه مواجهه با جهان صورت گیرد، بعید به نظر میرسد بتوان حتی با اطمینان درباره آینده سخن گفت.
پرسش اینجاست که هدف نهایی از این تقابل چیست و قرار است چه دستاوردی حاصل شود؟ در نهایت، باید به این واقعیت توجه کنیم که اگر ــ آنگونه که بسیاری تکرار میکنند ــ نظام بینالملل بر مدار قدرت میچرخد، دستکم باید درکی واقعبینانه از میزان قدرت و ظرفیت خودمان داشته باشیم. اینکه تصور شود با قطع صادرات نفت، بستن تنگه هرمز یا دریافت عوارض، نظم جهانی دچار فروپاشی میشود و همهچیز بهکلی تغییر خواهد کرد، بیشتر به آرزواندیشی شباهت دارد. شاید چنین تصوری برای برخی جریانهای ایدئولوژیک جذاب باشد، اما نسبت چندانی با واقعیتهای موجود در صحنه بینالمللی ندارد.
هوشمندانهترین رویکرد این است که کاری کنیم نام کشورمان در صفحه اول روزنامههای دنیا نیاید. باید این تبلیغات، هیاهو و جنجال رسانهای را کنار گذاشت و در آرامش به تولید ثروت و چارهجویی برای درسهای پرشمار این سرزمین فکر کرد.
اگر غیر از این باشد، آینده مشخصی داریم. اکنون دورهای است که کشورها سعی میکنند با ارتباط با غولهای تکنولوژی و دانش، در موج جدید هوش مصنوعی و زنجیره ارزش جایی پیدا کنند. ما با این وضعیت دو بار میبازیم؛ «یکبار به خاطر فرصتهای اقتصادی و جانهایی که از دست میرود، و دوم که بدتر است، باختن آینده.»