آیا چین جایگزین آمریکا می‌شود؟ ریشه‌های فاشیستی نظم آهنین شی

کدخبر: ۵۴۰۸۴۲
در دوران ریاست«شی» همه تحولات رنگ و بوی تازه ای گرفت. «شی» با آغاز ریاستش در سال 2021 بر اهمیت مبارزه با لبیبرالیسم غربی تاکید کرد از همین رو ایالات متحده توسط رسانه های چین به عنوان قدرت فاسد و اشفته معرفی شد.«شی» در گام های بعدی کیش شخصیت و کمپین های مقابله با فساد را برای تحکیم قدرت خود به راه انداخت و سرکوب منتقدان را در اولویت قرار داد.
آیا چین جایگزین آمریکا می‌شود؟ ریشه‌های فاشیستی نظم آهنین شی

به گزارش اقتصادنیوز به نقل ازاکو ایران،  امروز «شی» با چالش های بسیاری روبرو است از موضع گیری جاستین تردو درباره حاشیه گروه هفت گرفته تا اعتراض های سراسری درباره محدودیت های کووید 19 و یا نوستالژی مرگ جیانگ زمین، رئیس جمهوری پییشن این کشور.در چنین شرایطی مردم سرگردان این حقیقت اند که با چه چینی رو به رو هستند؛ پس تمایز میان تجدید نظر طلب ها و حامیان وضع موجود می تواند طبقه بندی ساده انگارانه ای باشد.

تبیین چین در قاب سازمانی لنینیستی

 دهه ها محققان درباب نظم آینده به رهبری چین می گفتند.در چنین چارچوبی اگر روابط بین الملل را به عنوان ساختار و جامعه پذیری دولت ها براساس هویت و منافع درک شود، شناسایی چین واقعی ضروری است. محققان غالبا باور دارند که حزب کمونیست چین ساختاری لننیستی دارد. چنین باوری سرکوب بی رحمانه معترضان در داخل و  سیاست خارجی این بازیگر را که ترکیبی از رویکردهای واکنشی، تدافعی، تهاجمی، تجدیدنظر طلبانه وانقلابی است را تبیین می کند.

بسیاری از تحلیلگران می گویند که چین دولتی است واقع گرا. آنها برای تبیین دیدگاه خود روابط این کشور در سی سال گذشته را رصد کرده و در این باب می گویند پس از مرگ مائو، ژست های اصطلاح طلبانه رهبران چین، ادراک مردم را شکل داد و منجر به دهه ها سیاست تعامل، انتخابات روستایی، اصلاحات بازار محور شد.اما شرایط از سال 1990 تغییر کرد. جنبش تیان آن من و سقوط شوروی، تصور تهدید چین را احیا کرد. پس از سرکوب خونین تیان آن من، جیانگ زمین دست به کار شد و دیوار آتش بزرگی و در عین حال پیچیده ای را با توسل به سانسور تعریف کرد.

3333333333333

چرایی ظهور اژدهای زرد

چین در دهه 1990 ضعیف بود، تولید ناخالص ملی اش تنها یک بیستم تولید ناحالص ملی ایالات متحده می شد و علاوه بر این نظامی عقب مانده و به لحاظ سیاسی بی ثبات داشت. پکن که در محاصره پایگاه های نظامی ایالات متحده قرار گرفته بود و به واسطه تهدیدها و نفوذ ایده های لیبرال که سمی مهلک برای رژیم حاکم بود، احساس ناامنی وجودی می کرد. از همین رو آنگونه که واقع گرایان پیش بینی می کنند تنها گزینه باقی مانده افزایش توانایی چین یا تغییر موازنه قدرت بود.

به نوشته نشنال اینترست، از جمله تغییرها استراتژیک چین، تمرکز این کشور بر توسعه سریع سلاح های نامتقارن، موشک های بالستیک و زیردریایی ها به جای پیوستن به پروژه های گرانبها بود که هدف پنهان در آن، مقابله با برتری نظامی پیشرفته ایالات متحده  محسوب می شد. علاوه بر این چین پیشتر باید به سرمایه و فن اوری امریکا تکیه می کرد.با این همه از زمان الحاق این کشور به سازمان تجارت جهانی سیلی از سرمایه گذاری ها، فن آوری ها و تجربه های مدیریت راهی چین شد و میلیون ها شغل در حوزه های تحقیقاتی و تولیدی تعریف شد.

 برای دو دهه، استراتژی کلی چین استفاده از عبارات دنگ بود، عباراتی چون قدرت خود را پنهان کنید، وقت خود را بگذارنید و هرگز پیشگام نشوید. براساس آرشیوها، منطق این استراتزی مبتنی بود بر ارزیابی روشنی از قیاس قدرت های بین المللی، رویکرد معمول و واقع گرا. با رونق گرفتن اقتصاد چین بالاخص بعد از بحران مالی 2008، اظهارات رهبران این کشور منعکس کننده برداشت آنها از افول غرب بود. در آن دوره زمانی چین بارها بر چندجانبه گرایی و چند قطبی بودن تاکید داشت البته نه برای دموکراسی سازی ساختار جهانی بلکه برای تعادل بازتعریف شده قدرت.

11china-lifeline1-mediumSquareAt3X

میراث «شی»

 در دوران ریاست«شی» همه تحولات رنگ و بوی تازه ای گرفت. «شی» با آغاز ریاستش در سال 2021 بر اهمیت مبارزه با لبیبرالیسم غربی تاکید کرد از همین رو ایالات متحده توسط رسانه های چین به عنوان قدرت فاسد و اشفته معرفی شد.«شی» در گام های بعدی کیش شخصیت و کمپین های مقابله با فساد را برای تحکیم قدرت خود به راه انداخت و سرکوب منتقدان را در اولویت قرار داد. او با تکیه بر فن آوری نظارتی پیشرفته، اقتدارگرایی دیجیتالی را به مرتبه ای بی سابقه رساند.با این همه تا سال 2017 تولید ناخالص داخلی چین به 12 ترلیون دلار رسیده بود و ارتش این کشور در قیاس با آمریکا و متحدانش در شرق اسیا کم توان تر بود. در همان زمان بود که چین از ظهور شرق قوی در برابر غرب در حال سقوط گفت که به باور برخی از تحلیلگران نشان از دیدگاه واقع گرایانه از توزیع قدرت داشت و تمایل به تغییر مسیر.

 چین بعد از آن قدرت نظامی اش را تقویت کرد و با افزایش ماتورهای هوایی بر فراز سرزمین های مجاور به اختلاف های ارضی دامن زد. شی همزمان به دنبال تعریف نهادهای اقتصادی و امنیتی در راستای منافع خود بود یا برای تعریف نظم جهانی عادلانه جدید.تئوری های لیبرال نشان می دهد که چین از همکاری های اقتصادی بسیار سود برده و این گزاره به نوبه خود بر سیاست های این کشور تاثیر گذاشته است.

سو استفاده چین از توان اقتصادی اش

واقع گرایان گزاره همکاری را رد نمی کنند با این همه معتقدند همکاری تابع اهداف امنیتی یا استراتژیک است بالاخص برای قدرت های بزرگ. مطمئنا تلاش های چین برای جهانی سازی با دستاوردهای اقتصادی اش تبیین می شود هرچند به نظر می رسد که این مقوله در باب صادرات صدق می کند نه جریان آزاد اطلاعات یا شرایط برابر. با این همه علم اقتصاد به تنهایی نمی تواند توضیح دهد که چرا ابتکار کمربند و جاده و مشارکت اقتصادی جامع منطقه ای چین علیرغم عضویت این کشور در سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول تعریف شد. یکی از دلایل آن می تواند مقوله قدرت باشد.

چین این توان را دارد از سرمایه گذاری ها، تجارت و قدرت بازار اهرم ها و نفوذ به دست بیاورد؛ مقوله هایی که امروز موجب شده که کشورهای پیرامونی به دقت فعل و انفعال های آمریکا و چین را رصد کنند. حتی داخل مرزهای این کشور، چین با ممنوع کردن فعالیت برخی از شرکت های خارجی، اهداف حزب را بر بازار اولویت داد و و پروژه محدود کردن بخش های مالی، آموزشی و املاک را کلید زد.به باور لیبرال ها ها، چین به سازمان های بین المللی کمک می کند تا با سیاسی کردن این نهادها، ساختارهای جهانی را ناچار کند تا در راستای منافعش تصمیم سازی کنند. این حقیقت در قاب رای گیری در سازمان ملل درباره نقض حقوق بشر توسط این کشور آشکار است.

رهبران پکن علیرغم آن که می دانند مرکانتیلیسم، سازمان تجارت جهانی و نظم اقتصادی را تضعیف می کند، سیاست های اقتصادی شان را دنبال می کنند. این که رهبران چین و سیاست های آنها در مانور قدرت پکن تا چه اندازه با اهمیت هستند، جای سوال است؟ دنگ، جیانگ و هو موسسه ها و ساختارهایی را طراحی کرده بودند و مخاطبان داخلی شان محدود بود.

xi_world_leaders-sm

نظم تراژیک تعریفی چین

 «شی» اما درگیر چنین محدودیت هایی نیست، این رخداد تبیین می کند که چرا سیاست های رئیس جمهوری کنونی خشن تر از اسلافش است. اگرچه برخی از ویژگی های شخصی رهبران این کشور متفاوت است، سیاست هایشان در درجه های مختلف منسجم بوده. همه دولت های اخیر چین ارزش های لبیرال را تهدید می دانستند و وضعیت موجود را به چالش می کشیدند. ناظران می گویند نظمی که چین خواهان رهبری اش می باشد، احتمالا غیر لیبرال است بالاخص برای شهروندان عادی. براساس تئوری ثبات هژمونیک، این نظم احتمالا صلح عمومی را تضمین می کند اما همچنان نیاز به تکیه بر نهادهای جهانی دارد.

 درام «شی» و ترودو نشان می دهد که این نهادها کم تر شفاف خواهند بود. چرا که قانون چین به آنها آموخته که اطاعت با هویج و چوب به دست می آید. به باور برخی، نظم بین المللی لیبرال بر اساس قوانین کنونی، مجموعه ای از نهادها، هنجارها و قواعد سیاسی و اقتصادی است که همگی براساس اصول لیبرال استوارند. با این حال، برخی از محققان آن را غرب محور و انحصاری و مستعد درگیری می دانند. به باورشان نظم لیبرال در حال تبدیل شدن به یک گزاره ای غیر قابل تحمل  است. با این همه نظم حداقی تصور شده به واسطه دلایلی چون زوال سیاسی و اقتصادی دموکراسی های صنعتی آن هم به دلیل شیوه های تجاری ناعادلانه چین، کنار هم قرار نگرفتن دولت های لیبرال و خودکامه، هابزی تر شدن جهان به دلیل تضعیف هنجارهای لیبرال و در نهایت ایجاد بلوکی قدرتمند از روسیه تا ایران، چین تا میانمار و افغانستان تا عربستان.

این مدل فرضی برای جایگزینی نظم لیبرال شکننده است. با این حال شکی نیست که آمریکا باید با چین در باب مسائل جهانی در نهادهای موچود یا نهادهای جدید همکاری کند. چرا که نیازی به تشدید تنش ها نیست. با این همه آمریکا به خوبی می داند که نباید به خاطر تعامل،مماشات نماید. ایالات متحده افعال ناعادلانه چین و اهداف کلان این کشور یعنی رفاه اقتصادی، امنیت ملی و نفوذ ژئوپلتیکی را تهدید می داند و در صدد تضعیف آن است. از همین رو آنگونه که ناظران می گویند شرایط شاید به سمتی پیش رود که ایالات متحده ناچار شود تا خطرهای امنیتی را به حداقل رسانده و همزمان نفوذ جهانی چین را خنثی و و به شکلی موثر از نظم حاکم دفاع کند.

اخبار روز سایر رسانه ها
    تیتر یک
    کارگزاری مفید