وقتی چتر امنیتی آمریکا در منطقه عامل بی‌ثباتی است

آیا آمریکا، خاورمیانه را از دست داده است؟ | عربستان، امارات، قطر و کویت در حال بازبینی همه قراردادهای امنیتی خود با واشنگتن هستند

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۷۵۸۲۳
اقتصادنیوز: کشورهای عربی به این نتیجه رسیده‌اند که «چتر امنیتی آمریکا» نه تنها کارآمد نیست، بلکه خود منبع اصلی بی‌ثباتی است. هرگاه واشنگتن تصمیم بگیرد با ایران یا هر کشور دیگری وارد جنگ شود، متحدان عربی اولین قربانیان خواهند بود.
آیا آمریکا، خاورمیانه را از دست داده است؟ | عربستان، امارات، قطر و کویت در حال بازبینی همه قراردادهای امنیتی خود با واشنگتن هستند

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، خبرگزاری رویترز، گزارشی منتشر کرد که کمتر کسی به آن توجه کرد: «کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال بازنگری در وابستگی امنیتی خود به واشنگتن هستند و فعالانه ترتیبات امنیتی جدید منطقه‌ای – با ایران – را بررسی می‌کنند». این بازنگری و تجدیدنظر چه معنایی دارد در فردای جنگ دارد؟

برای درک عمق فاجعه‌ای که برای استراتژی آمریکا در خاورمیانه رخ داده، باید به ۳۵ سال پیش بازگردیم. پس از جنگ ایران و عراق، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند به تنهایی از خود در برابر تهدیدات منطقه‌ای دفاع کنند. حضور نظامی آمریکا در منطقه، که با پایگاه‌هایی در عربستان، کویت، بحرین، قطر و امارات نهادینه شد، پاسخی به این نیاز بود.

این وابستگی امنیتی، قراردادی نانوشته اما محکم بود: کشورهای عربی، نفت خود را به دلار می‌فروختند و در مقابل، آمریکا از آن‌ها محافظت می‌کرد. این همان «معامله قرن»، پیش از توافق‌نامه‌های ابراهیم بود. اما این معامله، از همان ابتدا با یک نقص اساسی روبه‌رو بود: آمریکا همواره منافع خود را بر منافع متحدان عربی ترجیح می‌داد.

اما این نخستین بار نیست که کشورهای عربی به فکر تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی خود می‌افتادند. پس از حمله ۲۰۱۹ به تأسیسات آرامکو که صادرات نفت عربستان را موقتاً نصف کرد، واشنگتن واکنشی نشان نداد که ریاض را قانع کند. عربستان دریافت که حتی در برابر چنین حمله بزرگی، نمی‌تواند روی حمایت مستقیم آمریکا حساب کند. پس از آغاز جنگ اوکراین در ۲۰۲۲ و خودداری کشورهای عربی از افزایش تولید نفت برای کاهش فشار بر اروپا، شکاف عمیق‌تری ایجاد شد. جو بایدن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، عربستان را به «کمک به روسیه» متهم کرد و روابط به پایین‌ترین سطح خود رسید.

توافق ایران و عربستان در پکن (۲۰۲۳) نیز اولین گام عملی برای ایجاد ترتیبات امنیتی مستقل از آمریکا بود. اما آنچه در هفته گذشته رخ داد، سرعت این فرآیند را ده برابر کرد.

اما در این میان، جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، برای کشورهای عربی خلیج فارس یک شوک تمام‌عیار بود. آمریکا بدون اطلاع قبلی متحدانش، جنگی را در کنار خانه آن‌ها آغاز کرد. نه عربستان خبر داشت، نه امارات و نه قطر. این در حالی بود که پایگاه‌های نظامی آمریکا در همین کشورها، مستقیماً در جنگ مورد استفاده قرار می‌گرفتند و آن کشورها را به هدف مشروع حملات تلافی‌جویانه تبدیل می‌کردند.

در همین راستا خالد بطرفی، کارشناس ارشد مرکز پژوهش خلیج (وابسته به عربستان)، در تحلیلی تکان‌دهنده گفت: «آمریکا حتی یک تضمین امنیتی واقعی برای متحدانش نگرفته است. آن‌ها جنگی را شروع کردند که متحدانشان نه خواسته بودند، نه درباره‌اش نظرخواهی شده بودند، و نه از آن‌ها محافظت کردند. 

همزمان، هزینه اقتصادی این جنگ نیز برای کشورهای عربی «سرسام‌آور» توصیف شده است. اختلال در صادرات نفت، افزایش ۳۰۰ درصدی قیمت بیمه کشتی‌ها، کاهش سرمایه‌گذاری خارجی، افت گردشگری و خسارت‌های مستقیم به تأسیسات، همگی عواملی بودند که کشورهای عربی را به این نتیجه رساندند: ادامه وابستگی به آمریکا، بیش از آنکه امنیت بیاورد، هزینه ایجاد می‌کند.

یک مقام ارشد قطری به رویترز گفت: «ما ۳۵ سال پایگاه آمریکا را تحمل کردیم تا محافظت شویم. حالا فهمیدیم که این پایگاه‌ها ما را به هدف تبدیل می‌کنند، نه اینکه از ما محافظت کنند». اما آنچه در حال رخ دادن است، یک محاسبه جدید امنیتی است. کشورهای عربی به این نتیجه رسیده‌اند که «چتر امنیتی آمریکا» نه تنها کارآمد نیست، بلکه خود منبع اصلی بی‌ثباتی است. هرگاه واشنگتن تصمیم بگیرد با ایران یا هر کشور دیگری وارد جنگ شود، متحدان عربی اولین قربانیان خواهند بود.

این محاسبه، بازنگری را اجتناب‌ناپذیر کرده است. عربستان، امارات، قطر و کویت اکنون در حال بازبینی همه قراردادهای امنیتی خود با آمریکا، نه برای قطع یک‌باره، که برای «خروج آرام» و تدریجی هستند. آنچه در خلیج فارس رخ می‌دهد، نمادین‌ترین نمونه «معضل امنیتی» در نظریه روابط بین‌الملل است. وقتی یک دولت قدرتمند (آمریکا) برای حفاظت از دولت‌های ضعیف‌تر (اعراب) وارد می‌شود، ممکن است آن دولت‌ها را به هدف تبدیل کند. اما این «ایمنی در برابر تهدید خارجی» با «آسیب‌پذیری در برابر تهدید ناشی از محافظ» هم‌زمان رخ می‌دهد. اکنون کشورهای عربی به این نتیجه رسیده‌اند که هزینه دومی از فایده اولی بیشتر است.

اما چرا چنین چرخشی رخ داده است؟ چند عامل را می‌توان برشمرد:

الف) ناامیدی از آمریکا: عامل اصلی، ناامیدی عمیق از قابلیت و تمایل آمریکا برای حفاظت از متحدانش است. وقتی متحد اصلی‌ات در برابر حمله به تأسیسات نفتی‌ات واکنش نشان ندهد (۲۰۱۹) و بعد جنگی را آغاز کند که تو را هدف قرار دهد (۲۰۲۶)، دیگر چه انتظاری می‌توان داشت؟

ب) محاسبه اقتصادی: کشورهای عربی دریافته‌اند که تنش با ایران، هزینه‌های هنگفتی به آن‌ها تحمیل می‌کند. ثبات منطقه، به نفع تجارت و سرمایه‌گذاری آن‌هاست.

ج) تغییر موازنه جهانی: با ظهور چین به‌عنوان قدرت اول اقتصادی جهان و تضعیف نسبی آمریکا، کشورهای عربی به دنبال تنوع‌بخشی به شرکای خود هستند. همکاری با شرق (چین و روسیه)، بخشی از این تنوع‌بخشی است.

این چرخش تاریخی، فرصتی بی‌نظیر برای چین و روسیه و حتی ایران خواهد بود. ایران در صورت پیروزی بر امریکا و اسرائیل، که تا دیروز در انزوای منطقه‌ای به سر می‌برد، اکنون می‌تواند به عضوی از سیستم امنیتی منطقه تبدیل شود. اما این فرصت، خطرات خود را نیز دارد. اگر ایران نتواند از این فرصت استفاده کند و همچنان بر سیاست‌های تهاجمی خود پافشاری کند، ممکن است کشورهای عربی را دوباره به سوی آمریکا و چین و روسیه سوق دهد.

در همین راستا این احتمال وجود دارد که عربستان و امارات قراردادهای امنیتی دوجانبه با چین و روسیه را گسترش دهند. چرا که چین از هم اکنون بزرگترین تأمین‌کننده تجهیزات نظامی برای عربستان (پس از آمریکا) است و روسیه نیز همکاری اطلاعاتی با امارات را افزایش داده است. اما مهم‌ترین و خطرناک‌ترین مرحله برای آمریکا، پایان سلطه دلار در معاملات نفتی است. عربستان در حال بررسی پذیرش یوان چین برای فروش نفت به پکن است. این اقدام، که تا چند سال پیش غیرقابل تصور بود، اکنون در دستور کار کارشناسان سعودی قرار دارد. اگر عربستان یوان را بپذیرد، سایر کشورهای صادرکننده نفت نیز به سرعت از آن پیروی خواهند کرد و سلطه ۵۰ ساله دلار بر بازار نفت پایان می‌یابد.

«بازبینی»، زبان دیپلماتیک برای اخراج تدریجی است. در صورت برتری ایران در صحنه جنگ، این احتمال وجود دارد که قطر که میزبان بزرگترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه (العدید) است، اعلام کند که قرارداد حضور آمریکا را بازبینی خواهد کرد. بحرین که میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا، است درباره حضور نظامیان امریکایی بازنگری خواهد کرد.

مرحله نهایی، زمانی رخ می‌دهد که کشورهای عربی سیستم امنیتی منطقه‌ای مستقل (با مشارکت ایران) را ایجاد کنند و دلار به‌طور کامل از معاملات نفتی حذف شود. در آن زمان، آمریکا کنترل خود بر ثروتمندترین منطقه انرژی جهان را برای همیشه از دست خواهد داد. این نقشه در صورت اجرا، بزرگترین شکست استراتژیک آمریکا از پایان جنگ سرد تاکنون خواهد بود. واشنگتن که ده‌ها میلیارد دلار برای حضور در منطقه هزینه کرده را از دست دادن خواهد داد اما نکته جالب، تناقض در رفتار ترامپ است: او با نشان دادن قدرت، اعتماد را از دست داد.

در همین راستا پیامد اول و مهم‌تر چنین واقعه ای، پایان سلطه دلار در بازار نفت است. دلار از سال ۱۹۷۰، زمانی که آمریکا و عربستان توافق کردند نفت فقط به دلار فروخته شود، ارز مسلط جهانی بوده است. این توافق (پترودلار) به آمریکا اجازه می‌داد کسری بودجه خود را با چاپ پول جبران کند، زیرا تقاضای جهانی برای دلار همیشه بالا بود.

در صورت وقوع چنین سناریویی پس از پایان جنگ، اگر عربستان یوان را بپذیرد، این سیستم فرو می‌ریزد. گزارش فارین پالیسی نیز هشدار داده: «پایان پترودلار به معنای پایان توانایی آمریکا برای تأمین مالی کسری عظیم بودجه‌اش بدون عواقب تورمی است». پیامد دوم، تغییر توازن قدرت به نفع چین و روسیه است. چین که بزرگترین واردکننده نفت جهان است، با خرید نفت با یوان، هم ارز خود را تقویت می‌کند و هم وابستگی به دلار را کاهش می‌دهد. روسیه نیز از این فرصت برای تضعیف تحریم‌های غربی استفاده خواهد کرد.

پیامد سوم در صورت برتری نظامی ایران، تقویت جایگاه ایران در منطقه است. کشوری که تا دیروز هدف تحریم‌ها و تهدیدها بود، اکنون به شریک امنیتی کشورهای عربی تبدیل می‌شود. این به معنای افزایش نفوذ ایران در خلیج فارس، عراق، سوریه، لبنان و یمن خواهد بود. پیامد چهارم، فروپاشی تدریجی شورای همکاری خلیج فارس به شکل فعلی آن است. این شورا که برای مقابله با تهدید ایران تشکیل شده بود، با عادی‌سازی روابط با ایران، کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد. ممکن است شورای جدیدی با مشارکت ایران و عراق شکل گیرد.

پیامد پنجم، تغییر افکار عمومی عربی است. پس از این جنگ در صورت حفظ برتری نظامی، مردم کشورهای عربی به این نتیجه خواهند رسید که ایران دشمن نیست، بلکه آمریکا منبع اصلی بی‌ثباتی است. این تغییر نگرش، به دولت‌ها اجازه می‌دهد سیاست‌های جدیدی را بدون نگرانی از واکنش افکار عمومی دنبال کنند. این پیامدها، زنجیره‌ای از علت و معلول را تشکیل می‌دهند که می‌تواند نظم جهانی را برای همیشه تغییر دهد. پایان پترودلار به معنای پایان توانایی آمریکا برای تحریم یک‌جانبه کشورهاست. اگر نفت با ارزهای دیگر فروخته شود، تحریم‌های آمریکا کارایی خود را از دست می‌دهند. این یعنی جهان به سمت نظام چندقطبی واقعی حرکت می‌کند.

از منظر نظریه «گذار قدرت» در روابط بین‌الملل، آنچه در خلیج فارس رخ می‌دهد، نمونه‌ای کلاسیک از «گذار هژمونیک» است. هژمون قدیم (آمریکا) در حال افول نسبی است و هژمون جدید (چین) در حال ظهور. کشورهای حاشیه‌ای (اعراب) به دنبال تطبیق خود با نظم جدید هستند. اما آنچه این گذار را متفاوت می‌کند، سرعت آن است. در نظریه‌های کلاسیک، گذار هژمونیک معمولاً چندین دهه طول می‌کشد. اما اینجا، در عرض چند هفته، کشورهای عربی مسیر خود را تغییر خواهند داد. دلیل این سرعت، جنگ ۲۰۲۶ بود که به‌عنوان «شوک تسریع‌کننده» عمل کرد.

در همین راستا استیون والت، نظریه‌پرداز شهیر روابط بین‌الملل، معتقد بود کشورها در برابر «تهدید» ائتلاف می‌کنند، نه صرفاً در برابر «قدرت». اما آنچه در خلیج فارس رخ می‌دهد، نسخه جدیدی از این نظریه است: کشورها در برابر «تهدید ناشی از محافظ» ائتلاف می‌کنند. به‌بیان دیگر، خود محافظ (آمریکا) به منبع تهدید تبدیل شده است. از منظر نظریه وابستگی متقابل (کیوهان و نای) نیز، آنچه در خلیج فارس رخ می‌دهد، نشان‌دهنده پایان «وابستگی ساده» و آغاز «وابستگی متقابل پیچیده» است. کشورهای عربی دیگر صرفاً به یک قدرت وابسته نیستند، بلکه با چند قدرت (آمریکا، چین، روسیه، ایران) روابط پیچیده‌ای دارند. این وضعیت، هم فرصت‌آفرین و هم خطرناک است.

در مجموع، جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل/آمریکا، در صورت برتری ایران نه تنها با موشک و پهپاد، بلکه با یک تغییر استراتژیک عمیق در خاورمیانه همراه خواهد بود: کشورهای عربی خلیج فارس در حال خروج آرام از وابستگی امنیتی به واشنگتن و حرکت به سوی همکاری با چین و روسیه هستند و بازنگری در وابستگی امنیتی به آمریکا، پس از آن آغاز شد که واشنگتن بدون اطلاع متحدان، جنگی را در کنار خانه آن‌ها آغاز کرد و نتوانست از آن‌ها محافظت کند. هزینه سرسام‌آور این جنگ، کشورهای عربی را به این نتیجه رساند که ادامه وابستگی به آمریکا، بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، هزینه دارد.

از سوی دیگر حرکت به سوی ایران و چین و روسیه، شگفت‌انگیزترین بخش این تحول خواهد بود. کشوری که تا دیروز دشمن شماره یک محسوب می‌شد، اکنون به شریک بالقوه در ترتیبات امنیتی جدید تبدیل خواهد شد.

مراحل اجرایی از دست رفتن کنترل آمریکا شامل پنج مرحله است: تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی، پایان پترودلار، بازبینی پایگاه‌های آمریکا، بازسازی وجهه ایران به‌عنوان شریک، و در نهایت از دست رفتن کامل کنترل آمریکا بر منطقه که این مراحل با سرعت حال اجرا خواهد شد. پیامدهای بلندمدت این تحول، پایان سلطه دلار، تغییر توازن قدرت جهانی به نفع چین و روسیه، تقویت ایران و محور مقاومت و تغییر افکار عمومی عربی به نفع ایران خواهد بود.

ارسال نظر

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O