نمی‌توان تا همیشه به جنگ ادامه داد

5 مسأله تعیین کننده در آینده رابطه ایران و آمریکا | «دیپلماسی مسیر دوم» زمینه ساز مذاکره تهران - واشنگتن خواهد شد؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۷۸۱۲۴
اقتصادنیوز: دیپلماسی رسمی بین آمریکا و ایران آشکارا شکست خورده است.
5 مسأله تعیین کننده در آینده رابطه ایران و آمریکا | «دیپلماسی مسیر دوم» زمینه ساز مذاکره تهران - واشنگتن خواهد شد؟

به گزارش اقتصادنیوز، همه جنگ‌ها در نهایت به پایان می‌رسند. وقتی جنگ ایران هم تمام شود، ایالات متحده و ایران با پرسشی روبه‌رو خواهند شد که پنج هفته حملات، ضدحملات و بسته شدن تنگه هرمز آن را نه کم‌اهمیت‌تر، بلکه فوری‌تر کرده است: «آیا می‌توان از دل آنچه باقی مانده، مبنایی برای یک رابطه متفاوت ساخت؟»

نشنال اینترست در گزارشی نوشت: در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل حملات مشترکی علیه ایران انجام دادند و این اتفاق با طنزی تلخ در حالی رخ داد که مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای در جریان بود؛ مذاکراتی که وزیر خارجه عمان تنها یک روز قبل از آن گفته بود به یک پیشرفت واقعی نزدیک شده است.

خبر مرتبط
4 دلیل ناکامی ترامپ در رسیدن به اهدافش در جنگ | دشمنان آمریکا ثروتمندتر شدند | ایران مسیر تجارت جهانی را مسدود کرد

اقتصادنیوز: تنها متحد واقعی آمریکا در جنگ خاورمیانه اسرائیل است که خود آن هم اکنون بیش از هر زمان دیگری در یک نسل اخیر، در سطح جهانی منزوی و منفور شده است.

جنگی که در پی آن آغاز شد، اکنون وارد پنجمین هفته خود شده است. پیشنهادهای آتش‌بس که از طریق واسطه‌هایی مانند پاکستان، عمان، ترکیه و مصر رد و بدل شده‌اند، تاکنون به نتیجه نرسیده‌اند.

با این حال، استدلال اصلی برای دیپلماسی مسیر دوم، نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه حتی فوریت بیشتری پیدا کرده است. مسئله این نیست که دیپلماسی رسمی شکست خورده یا نه. چنین روندی اساسا وجود ندارد و بعید است به این زودی‌ها شکل بگیرد؛ بلکه این است که آیا می‌توان زیرساخت فکری و انسانی لازم برای یک رابطه اساسا متفاوت را از طریق مسیرهای دیگر ساخت، پیش از آنکه فرصت تعامل رسمی فرا برسد؟

شکست ساختاری دیپلماسی آمریکا با ایران

تاریخ دیپلماسی آمریکا با ایران در چهار دهه گذشته، در واقع تاریخ یک شکست ساختاری است و جنگی که در ۲۸ فوریه آغاز شد، نه یک استثنا بلکه نقطه اوج این روند است. از بحران گروگان‌گیری گرفته تا مذاکرات توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ (برجام)، فروپاشی آن و تلاش‌های نافرجام برای احیایش، همه تلاش‌های جدی برای تعامل رسمی یا زیر فشار سیاست داخلی فرو ریخته‌اند، یا درگیر منازعات منطقه‌ای شده‌ یا توسط تحولات پیش‌بینی‌نشده از مسیر خارج شده‌اند.

در ایالات متحده، سیاست در قبال ایران به ابزاری واکنشی در رقابت‌های حزبی تبدیل شده است: دولت‌های دموکرات به دنبال تعامل بوده‌اند و دولت‌های جمهوری‌خواه به دنبال فشار، و این نوسان باعث شده دوام هر توافقی به نتیجه انتخابات بعدی وابسته شود.

آنچه وضعیت کنونی را به‌طور کیفی متفاوت و برای آینده دیپلماسی مخرب‌تر می‌کند، نحوه آغاز این جنگ است. آمریکا و اسرائیل در حالی به ایران حمله کردند که مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای در جریان بود و به گفته میانجی عمانی، به یک پیشرفت واقعی نزدیک شده بود. صرف‌نظر از توجیهات راهبردی این حملات، تأثیر آن بر ارزیابی ایران از قابل اعتماد بودن هرگونه تعامل دیپلماتیک آینده چندان پیچیده نیست. ایران اکنون دو بار در دوران دولت ترامپ، در میانه مذاکرات سطح بالا هدف حمله قرار گرفته است. حافظه نهادی این واقعیت، از هر رهبر فردی در دو طرف ماندگارتر خواهد بود و چارچوب هر تعامل آینده را شکل خواهد داد.

ترامپ و نتانیاهو

پنج مسئله تعیین‌کننده در روابط آمریکا و ایران

اکنون پنج عامل، چشم‌انداز هرگونه دیپلماسی آینده با ایران را تعیین می‌کنند:

نخست، رابطه آمریکا و اسرائیل دیگر صرفاً محدودکننده دیپلماسی آمریکا نیست، بلکه خود به ابزار اجرایی آن تبدیل شده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، علنا خواستار ادامه جنگ شده، در حالی که دونالد ترامپ به سمت بررسی آتش‌بس حرکت کرده است. این شکاف نشان‌دهنده منافع متفاوتی است که واشنگتن هنوز نتوانسته آن‌ها را حل کند: ترامپ به دنبال توافقی است که بتواند آن را یک پیروزی معرفی کند، در حالی که نتانیاهو به دنبال نابودی کامل زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران است. هر چارچوب دیپلماتیک آینده باید این شکاف را مدیریت کند.

دوم، مسئله هسته‌ای نه حل شده و نه از بین رفته، بلکه دگرگون شده است. زیرساخت هسته‌ای ایران آسیب دیده، اما ایران تهدید کرده از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خارج می‌شود. بنابراین، یک روند دیپلماسی غیررسمی پس از جنگ نمی‌تواند صرفا از جایی که برجام متوقف شد ادامه یابد؛ بلکه باید با یک محیط کاملا تغییر یافته روبه‌رو شود. 

سوم، حامیان منطقه‌ای ایران تضعیف شده‌اند. حزب‌الله ضعیف‌تر شده، فرماندهان کلیدی سپاه در حملات اسرائیل ترور شده‌اند، و حوثی‌ها دیرتر وارد میدان شده‌اند. اما تضعیف شدن به معنای از بین رفتن نیست. 

چهارم، شکاف‌های سیاسی داخلی ایران در این جنگ آشکارتر شده است. 

پنجم، و شاید فوری‌ترین مسئله: تعداد افراد قابل گفت‌وگو در دو طرف در حال کاهش است. ترور مقام‌های ارشد ایرانی شبکه‌های شخصی لازم برای هر تعامل دیپلماتیک آینده را از بین برده است. خود ترامپ نیز در ابتدای جنگ اذعان کرد که بسیاری از افرادی که آمریکا برای ارتباط در نظر داشت، ترور شده اند. این کاهش، ضرورت ایجاد روابط جدید با دقت، غیررسمی و خارج از کانال‌های رسمی را بیش از پیش برجسته می‌کند.

آمریکا آماده مذاکره نیست

ترجیح دولت ترامپ به دیپلماسی نمایشی، توافق‌های سریع و شخصی، و نمایش‌های رسانه‌ای، با منطق صبورانه و تدریجی دیپلماسی مسیر دوم ناسازگار است. یک ابتکار جدی نیازمند کنار گذاشتن برخی صداهاست: از جمله گروه‌های تبعیدی، طرفداران تغییر رژیم، و حامیان فشار حداکثری که در ساختار فعلی سیاست‌گذاری حضور دارند و علاقه‌ای به شکل‌گیری دیپلماسی ندارند.

محتمل‌ترین مسیر برای جلب حمایت کاخ سفید ممکن است از طریق وزیر خارجه، مارکو روبیو، یا شاید مؤثرتر از طریق معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس بگذرد. اما هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که آن‌ها تمایل یا توان سیاسی لازم برای متقاعد کردن ترامپ را داشته باشند. نتیجه‌گیری صادقانه این است: همان‌طور که ایران آماده نیست، آمریکا هم آماده نیست.

ایران و آمریکا

دیپلماسی مسیر دوم چه کاری می‌تواند انجام دهد؟

دیپلماسی مسیر دوم که توسط بازیگران غیردولتی، دانشگاهیان، مقام‌های سابق، اندیشکده‌ها و سازمان‌های مدنی انجام می‌شود، جایگزین دیپلماسی رسمی نیست، بلکه پیش‌شرط آن است. ارزش آن در تولید توافق‌های الزام‌آور نیست، بلکه در انجام کارهایی است که دیپلماسی رسمی قادر به انجامشان نیست: ایجاد اعتماد شخصی میان دشمنان، شناسایی نقاط بالقوه توافق، تولید ایده‌های خلاقانه سیاستی، و حفظ کانال‌های ارتباطی در زمانی که کانال‌های رسمی بسته‌اند.

تجربه اصلاحات قانون اساسی در بوسنی و هرزگوین در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ نمونه‌ای آموزنده است. روندی که به بسته اصلاحات آوریل انجامید، توسط یک سازمان غیردولتی و با همکاری احزاب سیاسی هدایت شد. ماهیت غیررسمی آن باعث شد طرف‌ها بتوانند آزادانه ایده‌ها را بررسی کنند، بدون هزینه‌های سیاسی.

جالب آنکه چیزی شبیه به یک مسیر دوم ابتدایی اکنون هم در جریان است: کشورهایی مانند پاکستان، عمان، ترکیه و مصر پیام‌ها را میان تهران و واشنگتن منتقل می‌کنند؛ حتی گزارش شده تماس‌هایی غیرمستقیم میان نهادهای اطلاعاتی برقرار شده است. این‌ها هنوز دیپلماسی مسیر دوم واقعی نیستند، بلکه کانال‌های اضطراری در زمان جنگ‌اند؛ اما نشان می‌دهند حتی در شرایط خصمانه، ارتباط غیررسمی شکل می‌گیرد.

دیپلماسی نیاز به آماده‌سازی دارد

این جنگ چه از طریق مذاکره، چه فرسایش در نهایت پایان خواهد یافت. اما پس از آن، همان پرسش اساسی باقی می‌ماند: »چگونه رابطه‌ای را مدیریت کرد که هیچ‌کدام از طرفین نمی‌توانند آن را برای همیشه در سطح دشمنی کامل نگه دارند؟»

حمله آمریکا به ایران در میانه مذاکرات، سایه‌ای بلند بر آینده خواهد انداخت و شبکه‌های از بین رفته، به‌سادگی بازسازی نخواهند شد.

فرآیند بوسنی زمانی آغاز نشد که شرایط ایده‌آل بود، بلکه زمانی شروع شد که عده‌ای تصمیم گرفتند منتظر ماندن، خود نوعی هزینه دارد. کسانی که زودتر آماده شدند، وقتی فرصت رسید، چیزی برای ارائه داشتند. همین منطق در اینجا هم صدق می‌کند: نه به این دلیل که زمان نزدیک است، بلکه چون وقتی برسد، فقط کسانی آماده خواهند بود که از قبل کار را شروع کرده‌اند.

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O