جدال ایران و آمریکا در مذاکرات بر سر «مدت زمان تعلیق غنیسازی» | واقعیتی که اوباما پذیرفت اما ترامپ انکار می کند
بهگزارش اقتصادنیوز، در حالی که آتشبس شکننده میان آمریکا و ایران همچنان برقرار است، مذاکرات درباره آینده برنامه هستهای تهران با بنبست مواجه شده است. از سویی، هر دو طرف با این تصور وارد گفتوگوها شدهاند که در آنچه ایرانیان سومین جنگ تحمیلی مینامند، دست بالا را داشتهاند؛ برداشتی که انگیزه مصالحه را کاهش داده و مواضع حداکثری را تقویت کرده است.
در این میان، همان چالشی که برای بیش از دو دهه روابط ایران و آمریکا را تحتتأثیر قرار داده، همچنان بدون راهحل باقی مانده است: «مسئله غنیسازی اورانیوم در خاک ایران»
اقتصادنیوز: برخی از مقامات سابق آمریکایی معتقدند که دولت ترامپ بیش از آنکه به مذاکرات طولانی، جزئی و پیچیده علاقه داشته باشد، بر دستیابی سریع به توافقهای سیاسی و اعلام موفقیت تمرکز کرده است.
خشم حماسی نتیجه عکس داشت؟
سینا عضدی در فارن پالیسی نوشت: عملیات خشم حماسی نام عملیاتی بود که آمریکا برای حملات خود به ایران انتخاب کرده بود؛ اما در عمل تغییری اساسی در محاسبات هستهای ایران ایجاد نکرد.
در این میان اگر چیزی هم تغییر کرده باشد، آن مورد تقویت عزم تهران برای حفظ آنچه دارایی راهبردی و همزمان نماد حاکمیت ملی تلقی میکند، است. پیامد ناخوشایند چنین واقعیتی برای واشنگتن مواجهه با این واقعیت است که اکنون درخواست غنیسازی صفر، بیش از هر زمانی غیرواقعبینانه است؛ چرا که جنگ، خطوط قرمز و مواضع اساسی ایران را مستحکمتر کرده است.
بر این اساس، هر توافق احتمالی آینده ناگزیر است تا بهجای نابودی کامل ظرفیت غنیسازی ایران، تنها بر نظارت بیشتر بر برنامه هستهای، افزایش شفافیت و جلوگیری از حرکت بهسوی تسلیحاتی شدن تمرکز کند.
مسئلهای که هشت رئیسجمهور آمریکا را درگیر خود کرد
مسئله هستهای ایران، برای سالیان زیادی ذهن هشت رئیسجمهور آمریکا را به خود مشغول کرده بود.
در دو دهه اخیر، مهمترین موضوع اما نه اصل برنامه هستهای، بلکه ظرفیت غنیسازی داخلی ایران بوده است؛ مسئلهای که در توافق برجام تا حد زیادی حلوفصل شده بود.
ایران از زمان دستیابی به فناوری غنیسازی اورانیوم در سال ۱۹۹۹ همواره بر حفظ این ظرفیت تأکید کرده و آن را حقی ناشی از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) دانسته است؛ استدلالی که آمریکا هیچگاه آن را نپذیرفت. با این حال، هرچه برنامه هستهای ایران گسترش یافت، مخالفت با اصل غنیسازی بیش از پیش غیرعملی بهنظر رسید. این ظرفیت نه قابل بازگرداندن بود و نه میشد آن را نادیده گرفت.
اروپاییان تلاش زیادی کردند اما...
مقامات اروپایی بارها تلاش کردند تا مذاکرهکنندگان آمریکایی را متقاعد کنند که غنیسازی در ایران را بهعنوان یک واقعیت بپذیرند، اما واشنگتن در برابر این ایده مقاومت میکرد.
در نهایت، باراک اوباما به این جمعبندی رسید که بدون پذیرش اصل غنیسازی، دستیابی به راهحل دیپلماتیک تقریبا ناممکن خواهد بود. ویلیام برنز، مذاکرهکننده سابق هستهای و رئیس بعدی سازمان سیا، بعدها نوشت که اوباما دریافته بود که ایرانیها حتی زیر فشار تحریمها و انزوای بینالمللی نیز موضعی سرسختانه و مقاوم دارند.
اوباما دریافته بود که غنیسازی صفر ممکن نیست
هشت سال پس از خروج آمریکا از برجام، دونالد ترامپ اکنون با پیامدهای ناخواسته همان تصمیم مواجه است. توافقی که زیر نظر سازمان ملل شکل گرفته بود، بینقص نبود، همانطور که اغلب توافقات بینالمللی نیستند؛ اما بهعنوان یک توافق عدم اشاعه، کارکرد اصلی خود را انجام میداد. این توافق برنامه هستهای رو به گسترش ایران را محدود کرده بود و آن را تحت مستحکمترین نظام بازرسی جهان قرار داده بود؛ عبارتی که یوکیا آمانو، مدیرکل پیشین آژانس بینالمللی انرژی اتمی، برای توصیف آن بهکار برد.
پس از سالها مذاکره، تحریم و فشار دیپلماتیک، برجام در نهایت پروژه غنیسازی ایران را ذیل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل مشروعیت بخشید.
خطای محاسباتی دولت ترامپ
با این حال، دولت نخست ترامپ در ارزیابی واکنش ایران دچار خطای محاسباتی شد. مقامات آمریکایی تصور میکردند تهران برنامه هستهای خود را از سر نخواهد گرفت و بر همین اساس سیاست غنیسازی صفر را دنبال کردند. مایک پمپئو، وزیر خارجه وقت آمریکا و از مخالفان سرسخت برجام، در پاسخ به این پرسش که اگر ایران فعالیت هستهای خود را از سر بگیرد چه خواهد شد، گفته بود: ما اطمینان داریم که ایرانیها چنین تصمیمی نخواهند گرفت.
نویسنده در ادامه مدعی شد: اما زمانی که مزایای اقتصادی برجام تحقق نیافت و اروپا نیز در عمل قادر به اجرای تعهدات خود نبود، ایران بهتدریج تعهدات خود را کاهش داد و در اردیبهشت ،۱۳۹۸ نخستین گام جبرانی را برداشت. چند ماه بعد سطح غنیسازی از سقف تعیینشده در توافق عبور کرد و در دی ۱۳۹۸ تهران اعلام کرد دیگر به هیچیک از محدودیتهای برجام پایبند نخواهد بود.
عملیات خرابکاری تاسیسات نطنز در 1400
پس از عملیات خرابکاری در تأسیسات نطنز در فروردین ۱۴۰۰ که موجب قطع برق این مجموعه شد، ایران اعلام کرد که غنیسازی ۶۰ درصدی را آغاز خواهد کرد؛ اقدامی که محمدجواد ظریف بعدها گفت با هدف فرو کردن انگشت در چشم آمریکاییها انجام شد، تا دریابند که نمیتوانند ایران را به زانو درآورند.
الگوی واکنش تهران در برابر فشار خارجی روشن است: هر فشار جدید، به تشدید برنامه هستهای منجر شده است.
جنگ هم اصل غنیسازی را تغییر نداد
حتی پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نیز تهران از اصل غنیسازی عقبنشینی نکرد. این حملات زمانی انجام شد که فعالیتهای غنیسازی بهدلیل خسارات سنگین واردشده به سایتهای زیرزمینی متوقف شده بود.
اندکی پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، عباس عراقچی وزیر خارجه ایران، در پاسخ به پرسشی درباره آینده غنیسازی گفت: ما نمیتوانیم غنیسازی را کنار بگذاریم، زیرا این دستاورد دانشمندان ماست و اکنون بیش از هر زمان دیگری به مسئلهای مرتبط با غرور ملی تبدیل شده است.
از آن زمان تاکنون، چندین دور از مذاکرات میان ایران و آمریکا ابتدا با میانجیگری عمان و سپس پاکستان برگزار شده است.
نویسنده مدعی شد: پیش از آغاز جنگ اخیر، ایران در مذاکرات فوریه با طرح ذخیرهسازی صفر موافقت کرده بود؛ طرحی که بر اساس آن، تهران هیچ ماده شکافتپذیری که بتواند برای ساخت سلاح هستهای استفاده شود را ذخیره نمیکرد.
بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان و میانجی مذاکرات، این توافق را پیشرفتی بسیار مهم توصیف کرده بود؛ زیرا در این صورت ایران میتوانست که ضمن حفظ ظرفیت غنیسازی، امکان حرکت سریع بهسوی تولید بمب هستهای را از میان ببرد؛ همان هدفی که ترامپ مدعی پیگیری آن بود.
با این حال، حتی جنگ دوم نیز نتوانست مسئله هستهای ایران را حل کند. ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد از زمان عملیات چکش نیمهشب در ژوئن ۲۰۲۵، بازه زمانی موردنیاز ایران برای ساخت سلاح هستهای، در صورت تصمیم سیاسی تهران، همچنان حدود ۹ تا ۱۲ ماه باقی مانده است.
راه حل: تعلیق موقت بهجای برچیدن کامل
نویسنده مدعی شد: بنابراین، یک راهحل الزاما نباید صفر و صدی باشد. یکی از گزینههای مطرح، ایجاد کنسرسیوم چندملیتی غنیسازی است؛ طرحی که به ایران اجازه میدهد غنیسازی را در خاک خود حفظ کند، اما همزمان نگرانیهای آمریکا درباره اشاعه هستهای را نیز کاهش دهد؛ بهویژه اگر واشنگتن نیز در این سازوکار مشارکت داشته باشد.
در چارچوب نظارت آژانس، چنین مرکزی میتواند اورانیوم با غنای پایین را برای مصارف غیرنظامی در اختیار کشورهای منطقه قرار دهد و انگیزه ایجاد برنامههای مستقل غنیسازی را کاهش دهد. این ایده تازه نیست و از دهه ۱۹۷۰ بارها مطرح شده، اما همواره با موانع فنی، سیاسی و اجرایی روبهرو بوده است.
بهنظر میرسد گزینه عملیتر، توافقی مبتنی بر تعلیق زماندار باشد؛ توافقی که بر اساس آن ایران در ازای کاهش تحریمها، فعالیتهای مرتبط با غنیسازی را برای دورهای مشخص متوقف کند و سپس تحت نظارت آژانس، برنامهای محدود و کنترلشده را از سر بگیرد.
تصویب پروتکل الحاقی پیمان عدم اشاعه هستهای نیز میتواند شفافیت بیشتری ایجاد کرده و نگرانیها درباره آینده برنامه هستهای را کاهش دهد.
این الگو پیشتر نیز سابقه داشته است. در اوایل دهه ۲۰۰۰، ایران در توافقی با آلمان، فرانسه و بریتانیا پذیرفت که بهطور داوطلبانه غنیسازی را تعلیق و پروتکل الحاقی را اجرا کند تا مذاکرات برای دستیابی به راهحلی دائمی ادامه یابد. اگرچه این توافق که موسوم به توافق پاریس بود، در نهایت با مخالفت دولت جورج بوش شکست خورد، اما به ایران امکان داد که هم حق غنیسازی را حفظ کند و هم از رویارویی مستقیم با آمریکا جلوگیری شود.
اختلاف بر سر زمان تعلیق است
پیشنهادهای دیپلماتیک اخیر نیز نشان میدهد که گره اصلی کنونی بیشتر بر سر مدت زمان تعلیق است تا اصل غنیسازی. گزارشها حاکی است مقامهای ایرانی در مذاکرات آوریل پیشنهاد توقف پنجساله را مطرح کردهاند، در حالی که جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، خواهان تعلیق ۲۰ ساله بوده است.
این فاصله عمیق نشان میدهد که مناقشه بر سر غنیسازی به این زودیها حل نخواهد شد؛ اما میتوان آن را از طریق توافقی میانمدت مدیریت کرد؛ توافقی که مسئله را به تعویق بیندازد، زمان گریز هستهای را افزایش دهد و در عین حال فضایی برای ادامه دیپلماسی حفظ کند؛ بهگونهای که هر دو طرف بتوانند ادعای پیروزی داشته باشند.
ترامپ بارها مدعی شده که هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است، اما دولت او بهتدریج مفهوم نبود سلاح هستهای را با برچیدن کامل زیرساخت غنیسازی ایران یکی گرفته است؛ در حالی که این دو الزاما یکسان نیستند.
دو دهه گذشته و همچنین جنگ اخیر نشان داد که فشار و اجبار شاید بتواند برنامه هستهای ایران را کند کنند، اما قادر نیست تا توانمندیها، انگیزهها و اراده سیاسی تهران را از میان ببرد. ایران وادار به پذیرش شرایطی که آن را معادل تسلیم بیقیدوشرط میداند، نخواهد شد.